جنگ بود
«جنگ بود»
اگر در طول تاریخ همه جنگ افروز های دنیا ، کتاب احسان محمدی ها رو می خوندن احتمالاً دنیا برای همیشه از شر جنگ نجات پیدا می کرد. .
بخشی از کتاب: با همان پنکه زمینی که بابا از کاور آورده بود، همه اتاق خنگ می شد و مادر همان جا می خوابید. ازهار را که تازه به دنیا آمده بود، پیچانده بود توی قنداق و داشت شیرش می داد که از توی حیاط صدای جیغ زدن آمد. زنی داشت با همه توانش جیغ می زد. با وحشت از اتاق بیرون پریدیم. شیشه شیر از دهان ازهار افتاد و گریه او هم بلند شد.
-خانه مان خراب شد! بدبخت شدیم!
زن داشت این را باصدای بلندی توی حیاط هوار می کرد. فکر کردم برای بابا اتفاقی افتاده است. هنوز جاده ناامن بود و گوش برها توی تاریکی شب کمین می زدند. صبح هم بابا رفته بود دهلران…
-چی شده؟
این را مادرم با صدایی که آشکارا ترسیده بود تند تند گفت. زن جوابش را توی شیون داد!
کتابی خواندنی با روایتی ساده و صمیمی از زبان پسری هشت ساله که جنگ را با گوشت و پوست و خون اش چشیده است. برای “جنگ بود” و تمام یادداشت های به موقعی که حرف دل ماست ممنونم و از آشناییتون مفتخر. قلمتون مانا احسان محمدی محبوب
امضاء: یکی از اعضای آرین فامیلی 😉
#جنگبود #احسانمحمدی #جنگ #آتشبس #صلح #هموطن #ایلام #کاور #شهیدابوذرمحمدی #کتابآمه #ازهار_محمدی #داستان


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.