بیروت ۷۵

«بیروت ۷۵»

از تیمارستان که گریختم، اول از همه تابلویش را از سر در آن کش رفتم. تابلو را به ورودی بیروت بردم. تابلویی را که رویش نوشته بودند “بیروت” کندم و آن تابلو را به جایش کاشتم!

با خواندن کلمه “تیمارستان” زدم زیر خنده. در سپیده دمان، بیروت از پشت تابلو طلوع کرد، درست مثل دل و روده ی درنده ای دوزخی که آماده حمله است. به سوی لانه دویدم.

 

همه غم های عالم یک جا؟ سخت و تلخ بود قصه آدم های “بیروت ۷۵” به دشواری “تهران ۹۷”

 

#بیروت75 #سمیه_آقاجانی #کتاب #خاورمیانه #لبنان #بیروت #مطالعه

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *