رگ و ریشه
«رگ و ریشه»
” رگ و ریشه” روایت طناز جدال پدران و پسران، احتمالا با خوندنش شما هم عاشق “نیک مولیسه” پیرمرد دائم الخمر، لجوج، ایتالیایی ، قمارباز، منحرف، بی اعصاب، دیابتی رو مخ می شید!
بخشی از کتاب: پدرم بدون خانواده آدم خوشبخت تری می شد. اگر به خاطر بچه هایش نبود مدت ها پیش طلاق گرفته و به شهرهای دیگری رفته بود. او عاشق استاکتون بود، چون کلی ایتالیایی داشت، همین طور مریزویل، آنجا که آدم می توانست شبانه روز لاتاری چینی بازی کند. بچه هایش میخ هایی بودند که او را به مادرم مصلوب می کردند. اگر بچه نداشت مثل یک پرنده آزاد بود. هیچ از ما خوشش نمی آمد و به حتم اصلاً دوستمان نداشت. ما فقط چند تا بچه معمولی بودیم، ساده و بی اهمیت، اما او انتظار بیشتری داشت. ما کارهایی بودیم که باید انجام می شد، نه یک محصول پربار، نه مارچوبه و انجیر و خرما، بلکه خوراکی پست تر مثلاً سیب زمینی ، ذرت و لوبیا. او باید زحمتش را می کشید، فحش می داد و به کلوخ ها لگد می زد تا محصول ها رشد کنند.
.
#رگوریشه #جانفانته #محمدرضاشکاری #نشراسم #کتاب #کتابخوانی #مطالعه #جمعههای_کتاب


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.