مادربزرگ را از اینجا ببر
«مادربزرگ را از اینجا ببر»
… مهم نبود چه داشتیم؛ خانه، دوتا ماشین، تعطیلات. باز هم برایم کافی نبود. این وسط ها اشتباه مهلکی صورت گرفته بود. زندگی ای که در اختیار من قرار داده شده بود به هیچ عنوان پذیرفتنی نبود ولی هیچوقت از این آرزو دست نکشیدم که خانواده ی حقیقی ام بالاخره یک روز بیایند و زنگ در را با انگشتانی که با دستکش سفید پوشیده شده فشار بدهند و فریاد بزنند ” اوه، لرد چیزل چین، خدا رو شکر که بالاخره شما را پیدا کردیم” و کلاه سیلندرشان را از شادی به هوا پرتاب کنند.
…
وقتی مادرم خرید می کرد جلو در مغازه می پلکیدم و منتظر بودم یک زوج پولدار سر برسند و من را بدزدند…
.
پ ن: بخشی از کتاب ” مادربزرگت رو از اینجا ببر” نوشته طنز نویس آمریکایی “دیوید سداریس”
مجموعه ۱۱ داستان کوتاه از فانتزی های یک ذهن خلاق با چاشنی آمریکایی طور که ترجمه خوبی هم داره، اگه فکر می کنید کودک درونتون به رسیدگی و توجه نیاز داره حتما بخونید و از این روزهایی پاییزی لذت ببرید.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.