نان سال های جوانی
«نان سال های جوانی»
… گفتم: “بله، شما آن را می پردازید و حتی درست نمی دانید که درصد آن چقدر است. اما من، من کتاب ها را بدون انتخاب برمی داشتم، معیار انتخاب من تنها قطر آن ها بود؛ پدرم آن قدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او تک تک کتاب هایش را همچون چوپانی که گله گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب های خیلی کوچک و کهنه و زشت بود من آن را به قیمت یک قوطی کبریت فروختم. اما بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزش آن به اندازه یک واگن پر از نان بوده است. بعدها پدرم از من تقاضا کرد که برنامه فروش کتاب ها را به او واگذار کنم…
.
داستان جوانی بر آمده از سال های فقر و قحطی و گرسنگی همراه با عاشقانه ای لطیف و زیبا… نوشته “هاینریش بل” و ترجمه دلنشین ” محمد اسماعیل زاده” پیشنهاد است 🙂


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.