لذتی که حرفش بود

«لذتی که حرفش بود»
مردم معمولن از دیدن عکس های مبتذل لذت می برند. مردم خیلی زود گول می خورند. آن ها عاشق عکس های پر رنگ و لعاب هستند. سایت های مورد علاقه شان پر است از عکس های پیش پا افتاده و تبلیغاتی اینترنتی. سوراخ سنبه های کامپیوترشون پر است از عکس زن ها. رستوران ها و مخصوصن ساندویچی ها پرند از عکس های مناظری تلفیقی و بدتر از همه، با رنگ هایی اغراق شده. مردم از چنین عکس هایی، از عکس های چرب، لذتمی برند ولی واضح است که ما درباره ی این عکس ها حرف نمی زنیم.
اما عکس چه طور روی ما تاثیر می گذارد؟ مایی که میلیون ها نفریم، مایی که هر کدام از چیز خاصی لذت می بریم. یکی دوست دارد که غافلگیر شود، یکی عکس های ساده را می پسندد، یکی عکس های پیچیده. بعضی دوست دارند که از عکس بیاموزند، عکس برایشان چیزی به جز اطلاعات نیست. گاهی بخش بصری مهم می شود و گاهی معنای آن. اما باید نقاط مشترکی باشد که حداقل گروهی از ما را به هم نزدیک کند، جایی فارغ از سلیقه ها.
عکس درست مثل آدم ها، یک شکل یا یک ظرف دارد شبیه به بدن، و یک مظروف که جان عکس است…
.
بخشی از کتاب “لذتی که حرفش بود” نوشته پیمان هوشمندزاده… تک نگاری هایی درباره فراموشی، سکوت، خیال، لذت و… از نگاه یک عکاس که از,دریچه ویزور خودش دنیا را می نگرد، از این کتاب تک نگاری “تن ترسه” رو پیشنهاد می کنم…

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *