عشق جایش تنگ است

«عشق جایش تنگ است»
باید به او حق داد، باید به لویسا حق داد که بعد از آن چنان نامه هایی فکر کند غیر ممکن ترین اتفاق این است که مرد به او نزدیک نشود و حتی تماس نگیرد. بعد از آن همه ابراز علاقه، حتی پایش را از پاشنه در تو نگذاشت. جنازه ها را که تشییع می کردند از پشت پنجره اتاقش رد می شدند اما لویسا به آن ها محل نمی گذاشت زیرا مطمئن بود تشییع جنازه او نیست. حتی زمان بیماری و در بیمارستان تمام فکر و ذکرش این بود که باید بازگردد، باید از بستر بلند شود و در نباید به روی او بسته بماند….
:: بخشی از کتاب “عشق جایش تنگ است” که تو سلیقه من نبود، اگر نسخه ترجمه بهتری ازش سراغ دارید خبر بدید لطفاً.

#پنجشنبههایکتاب #عشقجایشتنگ_است #کتاب

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *