آب اَنبار
«آب اَنبار»
کوثر که قرار شد زن “قنات” شود آرزو داشت کسی حلوای عروسی بپزد برای شویش ببرد.
ریش سفیدان شهر کوثر را که پیر بود و شوهر نکرده بود برای قنات خواستگاری کردند. رسم بود، قنات که خشک می شد برایش زن می گرفتند. کوثر را همانند عروسان آراستند، رخت عروسی پوشاندند بر تختی نشاندند. جوانان قوی و خوش سیما تخت را بر شانه گذاشتند. شیرینی و نقل و نبات و حلوای عروسی در سینی از پی کوثر بردند…
.
بخشی از کتاب خواندنی “آب انبار” به قلم هوشنگ مرادی کرمانی نازنین. روایتی از مکتب داری شیخ با نثری کهن، سختی و لذت زیستن در مناطق گرمسیر، مردمانی که چشم به آسمان و رحمت الهی دوخته اند و در قاموس شان “آب” واژه ای است مقدس. .


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.