بعد از پایان

«بعد از پایان»

منظر تند و تند گیلاس می خورد، هسته هایش را تا آخر می مکید وتمیز در می آورد و گوشه ای می گذاشت.

“من هر هسته ای که دستم بیاید جمع می کنم. یک وقتی رفتم آریزونا پیش برادرم. مرا برد پیش سرخپوست ها. مراسم سپاسگزاری از زمین بود. می گفتند هر چیزی از زمین می گیری باید یک چیزی بهش پس بدهی. من هم از آن موقع تا حالا پوست و هسته میوه، برگ درخت ها، تفاله چای و هر چیزی را که می دانم به زمین غذا می دهد جمع می کنم می گذارم می پوسد بعد می برم می ریزم توی جنگل. این مواد بعد از دو سال تبدیل می شود به خاک. خاکی که خیلی مواد غذایی دارد. برادرم می گفت اگر نمی توانیم دنیا را عوض کنیم اقلا می توانیم سربار زمین نباشیم و در مقابل همه امکاناتی که به ما داده چیزی به آن برگردانیم”

من و نسرین به منظر زل زده بودیم. دلمان می خواست داستانش را ادامه بدهد.

.

بخشی از کتاب “بعد از پایان” نوشته فریبا وفی که به قدرت و زیبایی دیگر آثارش نبود اما تک داستان های شیوا و شنیدنی ای داره.

.

#فریباوفی #بعدازپایان #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #نویسندهزن #کتاب #نشرمرکز

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *