مغازه خودکشی
«مغازه خودکشی»
لوکریس کنار میز جلسه ایستاده بود و به حرف های امید بخش مشتری ها درباره آینده زمین گوش می کرد.”واسه چی می خوای؟”
میشیما رو به مامور دولت کرد و آهی کشید “می گه واسه ی چی می خوام! باور کنید عقلش رو از دست داده”
دوباره صدایش را بالا برد و رو به زنش داد کشید ” برای دولته، ظاهراً به بی کفایتی خودش پی برده. امشب می خوان دسته جمعی خودکشی کنند. توی تلویزیون زنده پخش می شه! اون سم ها رو می تونی آماده کنی یا نه؟”
باشه برم ببینم چی داریم، آلن می آی کمکم کنی؟
.
بخشی از کتاب ” مغازه خودکشی” از نویسنده فرانسوی “ژان تولی” که طنازانه داستان با امید زیستن میان آدم های غمزده و افسرده در جامعه ای خسته و مملو از خبرهای بد رو روایت می کنه، پسر بچه ای که امید می کاره و زندگی همه رو تغییر می ده.
تو دل این کمدی سیاه یه جاهایی ممکنه خیلی بلند بخندید، سوژه فوق العاده ای برای تاتر و انیمیشنه طنزه. پیشنهاد می کنم بخونید ۱۱۴ صفحه بیشتر نیست.
.
#مغازهخودکشی #ژانتولی #کتابخوب #طنز #کتابخوانی #پیشنهادکتاب .
#امیدبکاریم #نشرچشمه


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.