مرد بی وطن
«مرد بی وطن»
نوشته بود “دوست دارم نظر شما را در مورد زن چهل و سه ساله ای بدانم که بالاخره می خواهد بچه دار شود.اما از طرفی هم نگران آوردن موجود زنده دیگری به چنین دنیای وحشتناکی است.”
این کار رانکنی ها! می خواستم همین را بهش بگویم. اگر این بچه دور از جان، جرج دبیلیو بوش یا لوکرزیابورجای دیگری از آب در آمد چه؟ این بچه از بخت خوش در جامعه ای متولد می شود که حتی گداهایش هم خیکی اند. اما از بخت بد درهمین جامعه بیشتر مردم از طرح سلامت ملی یا آموزش عمومی مناسب بی نصیب اند، جامعه ای که در آن مواد تزریقی مرگبار و جنگ حکم سرگرمی را دارد، جامعه ای که در آن خرج دانشگاه رفتن کمرشکن است. اگر بچه کانادایی یا چه می دانم سوئدی، انگلیسی ، فرانسوی یا آلمانی بود، این وضع را نداشت. پس یا جلوگیری کنید یا از این مملکت بگذارید و بروید.
ولی در جواب گفتم چیزی که به زنده بودنم ارزش می بخشد، البته سوای موسیقی، قدیسانی ست که ملاقات شان کردم و همه جا هم پیدا می شوند!
.
بخشی از “مرد بی وطن” نوشته کورت ونه گوت، کتابی برای لبخند زدن به صلح!
پ ن: اینکه کتاب های ترجمه شده از این نویسنده رو راحت پیدا می کنید اتفاقی نیست، ایشون یکی از منتقدین جدی سیاست های آمریکا هستند.
پ ن بعد هم اینکه: این جمله های بالا رو در مورد زیست یه بچه در کشور آمریکا نوشته شده، خودتون تصور کنید اگه می خواست در شرایط فعلی ایران نظرشو بده چی می گفت؟ 😁 .
#مردبیوطن #کورتونهگوت #نشرمروارید #کتاب #کتابخوانی #پیشنهادکتاب


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.