پرنده من

«پرنده من»
همه در پارکینگ جمع شده اند. مردی که بعدها مدیر ساختمان می شود از همه می خواهد برای آشنا شدن با هم بگویند مالک هستند یا مستاجر؟ نوبت به من می رسد می گویم مالک. و تعجب می کنم از طعم شیرین آن. می آیم بالا و کلمه را مثل شکلاتی که یک دفعه کاکایو اش دهان را پر کند مزه مزه می کنم.مالک.خدایا من مالکم. مالک.
این کلمه گنده ام کرده است. دیگر مفلوک نیستم. دیگر دربدر نیستم.این دیوارها مال ما هستند. این حمام و دستشویی مال ماست. تا مدت ها افسون این تک کلمه با من است. باورم نمی شود یک کلمه بتواند چنین کاری با آدم بکند. هیچ نمی دانستم مالک ها می توانند این قدر کیف بکنند.
از کتاب “پرنده ی من” نوشته فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۴۱ صفحه
.
عالی بود، پیشنهاد است 😃

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *