سمفونی مردگان

«سمفونی مردگان»

از “سمفونی مردگان” چه حرفی می شه زد که قبلاً نخونده و نشنیده باشید، اونقدر تحسین و تقدیر شده که جایی برای کامنت نمی ذاره. فقط اگه به طرفدار های عباس معروفی  بر نمی خوره با اجازتون من اینجا خیلی ریز یه خط می نویسم که اگه نگم می میرم:

 

“اگه رمان ها بر اساس دغدغه مندی تاریخ دار باشند، تاریخ مصرف سمفونی مردگان بیست سال پیش گذشت…” .

بخشی از کتاب:

مهار آیدین لحظه به لحظه از کف پدر بیرون می شد. سرکش و رام نشدنی. در زیرزمین حبسش می کردند، او در آن جا چنان سرگردم می شد که تا به سراغش نمی رفتند و اصرار نمی کردند بیرون نمی آمد. کتاب را ازبر می خواند و املا می نوشت. مدتی پول توجیبی اش را قطع کردند. در ماست بندی میدان سرچشمه مشغول شد. پاتیل شیر را هم می زد و روزی یک قران مزد می گرفت. پولش را کاغذ و کتاب می خرید، و پدر را بیشتر می چزاند. براش لباس نمی خریدند، با همان کهنه ها روزگارش را می گذراند. در بند هیچ چیز نبود و تنها به این فکر می کرد که از تخمه فروشی بیزار است، از تکرار زندگی پدر بدش می آید. از خیلی چیزها که بچه ها در چنین سال هایی از عمر دوست دارند، بدش می آمد.

 

#سمفونیمردگان #عباسمعروفی #کتاب #کتابخوانی #مطالعه

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *