تعطیلات بی دغدغه
«تعطیلات بی دغدغه»
احتمالا واستون پیش اومده به وقت مطالعه در نواحی قلب و عروق احساس درد کنید یا جعبه دستمال کنار دستتون از اشک خیس شه ، کلمه ها محو بشن و خطوط رو پیدا نکنید. یه کتاب هایی هم هستند که معکوس این جریان عمل می کنند مثل این داستان کوتاه های “دیوید سداریس” که می شه باهاشون بلند بلند خندید… این نویسنده اونقدر طنازه که شوخی های کلامی آمریکایی اش فرسنگ ها دورتر از محل زایش، مقاومت خواننده ایرانی برابر خنده رو در هم می شکنه!
کتاب جدید این نویسنده “تعطیلات بی دغدغه” مجموعه داستان هایی است با حال و هوای کریسمس و عید پاک…
بخشی از کتاب:
پدرم که در زیرزمین با لباس زیر جلوی تلویزیون نشسته بود و چرت می زد، بر اثر سر و صدا بیدار شد و سلانه سلانه بالا آمد. آمدن او معمولاً به معنی پایان مهمانی بود. داد می زد:”ساعت دو صبح اینجا چه غلطی دارید می کنید ؟” عادت داشت سه یا چهار ساعت، ساعت واقعی را بالاتر ببرد تا جرم سلب آسایش سنگین تر شود. ممکن بود هنوز خورشید در آسمان بدرخشد اما او ادعا کند که نصف شب است. اگر ساعت را نشانش می دادی فقط دست هایش را به هوا پرتاب می کرد و می گفت: “مزخرف نگو! برید بخوابید!”
#دیویدسداریس #تعطیلاتبیدغدغه #کتابپارسه #میلادزکریا #کتابخوب #پیشنهادکتاب #داستان #داستانکوتاه


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.