نوستالژی درخت لیموی خانه پدری
سعیده آرین، گرافیست و نویسنده لاری ساکن تهران مدتی است در صفحه اینستاگرام خود متونی عموما از خاطرات گذشته و کودکی هایش می نویسد و تصویرسازی می کند. آرین در این یادداشتها با استفاده از زبان محاوره ضمن خاطره گویی بخشی از سنت و باورهای مردم لارستان را نقل می کند. در این بخش می توانید یکی از نوشته های او را بخوانید:
***
حیاط خانه ما ۴ درخت داشت که هر کدام به اسم یکی از بچه ها بود، بابا آنها را به نیت بچه ها کاشته بود، درختِ طاهره پرتقالی با ثمره ی کوچک و سبز ولی با طعمی خوب بود، درخت انارِ حبیب یک وقت هایی چندتا انار کوچولوی مریض می داد و گُل های قرمز نارنجی خوشکل داشت که دلم برای آنها ضعف می رفت؛ ولی از همه بهتر نارنجِ گلچهره بود که عطر بهارش آدم را مست می کرد و وقتی نارنج ها می رسید از هر شاخه اش ده پانزده تا نارنج آب دار می زد بیرون. به قول ما لاری ها «جلییل نارنج می شد»…
یک درخت لیموی خاک برسری هم بود که ثمر نمی داد، حتی شکوفه هم نداشت! درخت من! با برگ های کوچک و کلی تیغ!
هر سال منتظر بودم یک حرکتی بزند و من را از شرمندگی درآورد ولی بی رگ تر از این حرفها بود! نمی دانم چرا فکر می کردم ثمر ندادنش می تواند ارتباطی با درس نخواندن من داشته باشد، که البته اگر این هم بود کاری از دستم برنمی آمد!
بابام می گفت ریشه اش به سنگ خورده و با خودم می گفتم چرا درخت من باید ریشه اش به سنگ بخورد! احساس مسئولیت عجیبی داشتم و آن درخت عین خیالش نبود! زیر فشار افکار عمومی برای رفع بی آبرویی از درختم یک بار چند تا لیمو انداختم پای باغچه و ناشیانه ادعا کردم که درختم ثمر داده! بی فایده بود و به جز اینکه بهانه ای جدید برای کل کل کردن دست حبیب داده باشم، نتیجه دیگه ای نداشت!
چند سال گذشت و درختم سال به سال زرد و زردتر شد تا اینکه روزی «مش غنی» آمد و از ریشه درآوردش! با خودم فکر کردم شاید لیمو هم مثل هلو در لار ثمر نمی دهد! بالاخره خاک باغچه را به نیت خارج کردن سنگ های آن، عوض کردند اما دریغ از یک قلوه سنگ!
وقتی «باغ شهری»ها در لار ساخته شدند تا ندیدم باورم نشد. این همه درخت لیمو در لار باشد با لیموهای آبدار و بزرگ! انگار داشتند به من می خندیدند و می گفتند: «دیدی درس نخواندی درختت ثمر نداد! صاحب های ما همه بچه درس خوانند!»
چند وقت بعد دایی مامانم (مرحوم محمد باقر افتخار) جای درختم یک نخل کاشت. هیچوقت نتوانستم به عنوان درخت خودم آن را بپذیرم. این نخل جای درخت من نشست و جا خوش کرد و ثمر هم داد؛ خرمای خاصیویی که طعمش بی نظیر است و مزه خانه پدری را می دهد و خاطرات درخت لیمویم را برایم تداعی می کند!



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.