رویایی که فراموش نشد!
شش ساله بودم که دوچرخه سواری رو از مجتبی پسرخاله ام یاد گرفتم. هنوز خیابونشون رو آسفالت نکرده بودن که با دوچرخه مشکی اش رکاب زدن رو یادم می داد. دوچرخه اش واسه من بزرگ بود و بارها می خوردم زمین رو سنگ ریزه های کف خیابون و باز ادامه می دادم. تمام بدنم زخم و زیلی شد تا یاد گرفتم.
بابام یه دوچرخه قرمز بزرگتر از خودم خرید که با طاهره دوتایی سوار شیم، بچه های الان اینو بخونن تعجب می کنن یعنی چی دوتایی؟! آره زمان ما همه چی شریکی بود اسباب بازی های دوتایی، سه تایی و چهارتایی و… که نوبتی بازی می کردیم؛؛ حتی بستنی دوقلو هم دوتایی بود یعنی از وسط نصف اش می کردیم، دو قسمت اندازه هم، می خوردیم به هیچ جای دنیا هم بر نمی خورد.
می گفتم که خیلی زود دوچرخه سواری یاد گرفتم و با بزرگتر شدنم این مهارت به دلیل محدودیت های جنسیتی دیگه به کار نیومد تا دوره هنرستان که هر روز با تخته شاسی و کاور و رنگ و دوربین و… می رفتم مدرسه و به سرم زده بود چرا با دوچرخه نرم؟! وسیله نقلیه سالم هم ورزشه هم بارم رو می کشه و…
یه روز سر سفره ناهار به بابام گفتم: من می خوام با دوچرخه برم مدرسه و قبل از اینکه جوابی بده استدلال آوردم که هم ورزشه و هم وسیله هامو می کشه و هم اینکه خلاصه گفتم و گفتم… اینم بگم که چادری هم بودم. مامانم تعجب کرده بود و حبیب و طاهره و گلچهره کلی بهم خندیدن ولی بابا که زیرک تر از این بود که به منطقم جواب نده گفت: همه اینایی که می گی درسته ولی عرف جامعه نمی پذیره یه دختر با دوچرخه بره مدرسه.
اصرار کردم که عرف یعنی حرف مردم؛ من برام مهم نیست بقیه چی می گن و چی فکر می کنن، کار درست رو انجام ندم از ترس حرف مردم؟! و وراجی کردم که من خیلی آزاده و خفن و آوانگارد و اینام. چند لحظه سکوت کرد و گفت: من حرفی ندارم، موافقم، فردا زنگ بزن خونه […] از اون بپرس اگه گفت اشکالی نداره از فردا با دوچرخه برو.
خوشحال شدم، خیلی زیاد. بزرگترین مانع سر تصمیمم رو بابا می دونستم و حالا بابا رضایت داده بود. از ۱۱۸ شماره خونه […] رو گرفتم؛ شناختی از خانمش نداشتم فقط می دونستم برای مسائل شرعی باهاش تماس می گیرن و بعد یک هفته زنگ زدن و جواب نگرفتن باز هم همون خانم تماس های قبلی تلفن رو جواب داد و پرسید چیکار دارم؟ اصرار کردم: می خوام با خود […] صحبت کنم. تلفن رو بهش نمی داد و هی سوال و جواب می کرد که چیکار داری و به من بگو ازشون بپرسم یه چیزی شبیه مسئول دفتر که لابد تصورش این بود که یک سوال شرعی دارم و خجالت می کشم مطرح کنم. بالاخره کلافه شدم از دستش و گفتم: من دانش آموز دبیرستانی ام می خوام از فردا با دوچرخه برم مدرسه… نذاشت حرفم تموم بشه! با صدای بلند داد می زد که شما دخترهای امروزی همه چی رو از حد گذرونید! می خواید آبروی لار رو ببرید!… پس عصمت زنان لاری چی می شه؟! همش تقصیر این دانشجوهاست، زن های لاری به نجابت معروف بودن شما با این کارهاتون آبرو برای لار نذاشتید و گفت و گفت و گفت و تلفن رو قطع کرد!
چند روز بعد بابام ازم پرسید: دوچرخه چی شد؟ زنگ زدی بپرسی؟ برای همیشه فکر دوچرخه سواری از سرم پریده بود خودمو مشغول نشون دادم و با خونسردی گفتم: چند بار زنگ زدم جواب ندادن، اصلا کی حوصله داره صبح زود دوچرخه سواری کنه؟!
این حسرت دوچرخه سواری با من موند تا بهار ۹۸، الان بیشتر از یک ماهه صبح ها با دوچرخه به محل کار می رم و عصر با دوچرخه برمی گردم خونه. تو مسیر خریدهای روزانه ام رو می گیرم و خوشبختانه تو این مدت هیچ مشکلی نداشتم. راننده ها هوای دوچرخه سوارها رو دارن، سرعتشون رو کم می کنند و راه می دن و خیلی از خانم ها با دیدنم لبخند می زنند و لایک می فرستند.
روزهای اول نفسم بند می اومد و نمی تونستم مسیرهای طولانی رو طی کنم ولی به مرور مسافت رو افزایش دادم و الان به ندرت احساس خستگی می کنم. مهارتم بیشتر از قبل شده و ترس های روزهای اول مثل ترس دزدیدن کیف ام، تصادف و یا برخوردهای پیش بینی نشده به کلی از بین رفته.
خیلی ها ازم می پرسن این دوچرخه های «بیدود» رو چطوری می شه استفاده کرد که سعی می کنم براشون توضیح بدم و تشویقشون کنم. «دوچرخه سواری» رو بعد از اون ماجرا فراموش کرده بودم، لذت و ورزشی که برای سال ها خاموش شده بود این روزها چنان حالم رو خوب می کنه که انگیزه بیدار شدن از خواب صبحه، به پوشیدن کفش اسپورت و مسافتی که قرار امروز طی کنم فکر می کنم و انگیزه می گیرم.
مدت هاست فارغ از مفاهیم و محدودیت های جنسیتی به این فکر می کنم اگر با تشرهای تلفنی و حضوری از علایق و خواسته های حداقلی مون می گذریم به راحتی می تونیم خواسته های بزرگ زندگیمون رو فراموش کنیم و به مرور به آدم هایی تبدیل بشیم که شباهت کمی با خود واقعیمون دارن. شاید وقتشه به علاقمندی هامون با احترام بیشتری نگاه کنیم، پیش از اینکه تبدیل به حسرت بشه بهشون توجه کنیم حتی اگه مطلوب دیگران نیستند.


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.