کتاب بامداد خمار
بامداد خمار رو نخوندی؟!!!!
این سوال به معنای «پس چیکار کردی تو زندگیت» هم بود! دوره دانش آموزی ما این کتاب دست به دست می چرخید، نسخه های کهنه با جلد پاره پاره در شب بیداری ها و پشت نیمکت های کلاس ورق می خورد و تمام نشده نفر بعد در هوا می زد. بامداد خمار و کتاب های عاشقانه در مدرسه کالای ممنوعه بود و درست وقتی کتابدار مدرسه پشه می پراند این کتاب ها با ترس و حس خلافکاری کیف به کیف می گشت. بماند که بعدها خلاف پله های ترقی را به سرعت طی کرد ولی خلاف سنگین ما کتاب بود! از حق نگذریم این کتاب خیلی ها را کتابخوان کرد. اولین و آخرین کتاب هم که می شد همه بچه ها خواندند و بعدها فهمیدم این تب کلاس ما نبود، تبی فراگیرتر، استقبالی بی سابقه از یک رمان فارسی بعد از انقلاب که علی رغم همه تحلیل ها، همچنان دلایل همه گیر شدن اش در دهه هفتاد بر محققین جامعه شناس و ادبیات داستانی پوشیده مانده است.
مقالات، یادداشت ها و سخنرانی هایی از بزرگان ادبیات ایران موجود است که در تلاش برای کشف چرایی تاثیر گسترده داستان ساده عشق دختر و پسری از دو خانواده متفاوت مرفه و کم توان هستند.
به دنبال درک راز استقبال عجیب مخاطبین، بار دیگر آن را خواندم و حقیقتا نمی دانم این کتاب چه داشت که بدون تبلیغات، صحنه های اغوا کننده، نثر خاص و… توانست اینچنین محبوب دخترهای دانش آموز شود! ممکن است خیال کنید این کتاب را می خواندیم که حرف بزرگترها را گوش کنیم و با تصمیم آن ها به خانه بخت برویم؟! یا اینکه سرمان به سنگ بخورد و عاشق پسری غیر همسطح نشویم؟ اختلاف سطحی نبود، همه مثل هم بودیم، کمی بهتر، کمی ضعیف تر.
نه
ما نگاهمان خیلی ساده تر از این حرف ها بود، همین که در کتابی بخوانیم پسری با خط خوش ابیات حافظ را برای دختری بنویسد و دختر با هزار کلک از خانه بگریزد و در نجاری دو جمله سر بسته حرف عاشقانه بزنند کافی بود. عشق چه می دانستیم چیست؟ قرار عاشقانه ندیده بودیم!دختری در عشق پسری تب می کرد و برایش کتک می خورد! پسر قول می داد: «هر طور شده از اون خونه نجاتت می دم!» چه حرف ها! بچه بودیم دلمان ضعف می رفت برای بهم رسیدن محبوبه و رحیم. باور کنید همان صد صفحه اول کتاب هم بسمان بود.
بامداد خمار، برای مخاطب امروز قصه ای هزاربار شنیده است اما ما تشنه شنیدن از احساسات بودیم.دهه هفتاد از گوشی موبایل، سینما، تلویزیون ، کوچه و خیابان و… اینهمه مصادیق عاشقانه و شبه عشق پخش و پلا نبود! عشق سهم کوچک و کم رمقی داشت. موضوعی ممنوعه بود! در چنین شرایطی و در فقر شدید مضامین عاشقانه رسانه ها «بامدادخمار» نباید می فروخت؟


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.