بایگانی برچسب برای: #بلقیسسلیمانی

«من از گورانی ها می ترسم»

“فقط برادر تو نبود که راهرو عوضی رفت، من هم عوضی رفتم. من عاشق فلسفه و ادبیات بودم. پزشکی گزینه آخرم بود اما به دلیل شرایط خانوادگی، شد گزینه اولم. پسر اسد اله خان تاج رودی که نمی تونه چیزی غیر از پزشک و مهندس بشه. البته اوضاع مادی هم مزید بر علت شد. از وقتی یادمه پدرم مقروض بود و من نمی خواستم مثل اون باشم”

دکتر نشسته است روی یک سنگ بزرگ و با سنگ هایی که در دست دارد بازی می کند و حرف می زند و گاهی یکی شان را توی رودخانه می اندازد. می ترسم بنشینم. اصلاً از کل این وضعیت می ترسم.  درست است که او زن ندارد و همه این را می دانند اما هیچکس نمی داند من طلاق گرفته ام ، جز ژاله که قرار است به احدی نگوید. من از گوران و گورانی می ترسم.  از نگاه هایشان، از متلک هایشان و از پشت سر حرف زدن هاشان… بخشی از کتاب “من از گورانی ها می ترسم” نوشته بلقیس سلیمانی که قلمش روان است و بی شیله پیله.

پیشنهاد است.

#کتابخوانی #پیشنهادکتاب #مطالعه #کتاب خوب #نشرچشمه #بلقیسسلیمانی

«مارون»
زلیخا از روزی که دخترک را در گودال انداخته بود، زندگی اش تغییر کرده بود. بی خواب شده بود و بی خواب ماند…
از کتاب “مارون” نوشته بلقیس سلیمانی نویسنده محبوب من.
مارون داستان زندگی مردمان روستایی است در تحولات انقلاب و پس از آن، تمام مدت فکر می کردم این کتاب چه سوژه خوبی است برای تبدیل شدن به یک پروژه سینمایی، زحمت فیلمنامه نویس هم با شخصیت پردازی های فوق العاده و کشش روایت و فضاسازی های کتاب به حداقل می رسد، امیدوارم به زودی قصه زلیخا و مارونی ها به گوش یک کارگردان دغدغه مند آداب و رسوم و فرهنگ ایرانی و البته تهیه کننده ای شجاع😉 برسد. “مارون” پیشنهاد جدی ای است، به طرح جلد نچسبش نگاه نکنید، روایت اش دلچسب است و عمیق.