بایگانی برچسب برای: #رمانایرانی

«من از گورانی ها می ترسم»

“فقط برادر تو نبود که راهرو عوضی رفت، من هم عوضی رفتم. من عاشق فلسفه و ادبیات بودم. پزشکی گزینه آخرم بود اما به دلیل شرایط خانوادگی، شد گزینه اولم. پسر اسد اله خان تاج رودی که نمی تونه چیزی غیر از پزشک و مهندس بشه. البته اوضاع مادی هم مزید بر علت شد. از وقتی یادمه پدرم مقروض بود و من نمی خواستم مثل اون باشم”

دکتر نشسته است روی یک سنگ بزرگ و با سنگ هایی که در دست دارد بازی می کند و حرف می زند و گاهی یکی شان را توی رودخانه می اندازد. می ترسم بنشینم. اصلاً از کل این وضعیت می ترسم.  درست است که او زن ندارد و همه این را می دانند اما هیچکس نمی داند من طلاق گرفته ام ، جز ژاله که قرار است به احدی نگوید. من از گوران و گورانی می ترسم.  از نگاه هایشان، از متلک هایشان و از پشت سر حرف زدن هاشان… بخشی از کتاب “من از گورانی ها می ترسم” نوشته بلقیس سلیمانی که قلمش روان است و بی شیله پیله.

پیشنهاد است.

#کتابخوانی #پیشنهادکتاب #مطالعه #کتاب خوب #نشرچشمه #بلقیسسلیمانی

«رویای تبت»
بلند شو شیوا حرف بزنیم. همیشه دوست داشتم با هم بنشینیم و مثل دو خواهر وراجی کنیم. چه عیبی داشت پاهایمان را دراز کنیم. پوست تخمه هایی که می خوردیم توی بشقاب پرت کنیم و بی ادب و شلخته باشیم و خودمان را به خاطر این چیزها سرزنش نکنیم. پشت سر آدم ها غیبت کنیم و شر و ور بگوییم. چه عیبی داشت برای چند دقیقه هم شده به قول تو مبتذل باشیم.
.
از کتاب “رویای تبت” نوشته فریبا وفی، عاشقانه ای چند بعدی با روایت های متقاطع ، من از خوندنش لذت بردم خواهرانه هاش رو دوست داشتم، پیشنهاد می کنم بخونیدش 😃

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی»
زیر زمین ما انباری است برای نگهداری گیاهان دارویی و مانند قلب انسان تو بطن دارد که بینشان دری چوبی است. در یکی شان داروهای آماده را نگه می داریم و در دیگری مواد اولیه و وسایل ساخت دارو را.مادر هر بار که اینجا شروع به کار می کند، بیش از هر چیز روی گیاهان دست می کشد. می گوید اگر بخواهم با این ها کسی را درمان کنم، اول باید خواست خودم را با دستم به شان منتقل کنم. از آن جا که همه چیز در این جهان آگاهی دارد، گیاهان باید بیش از هر چیز به واسطه آگاهی شان خواست مرا برای بهبود دیگری منتقل کنند. مادر لمس شان می کند، ریشه، ساقه، برگ و گل ها را. نام شان را می گوید. بوی شان می کند. به شان می گوید بروند و بیماری را درمان کنند. بعد تازه کار ساخت دارو آغاز می شود.
بخشی از کتاب ” راهنمای مردن با گیاهان دارویی” نوشته عطیه عطارزاده ، رمانی که از زبان دختری نابینا روایت می شود و پر از بو و حس و تنهایی و درک لامسه ای دنیاست، پایان بندی کتاب غافلگیرتون می کند، پیشنهاد است.
.
پ ن: پنبه ای شکلی که در عکس می بینید “مروتلخ” گیاه دارویی کوهی ای است که در درمان بیمارهای معده و عفونی استفاده می شود.