بایگانی برچسب برای: #نشرچشمه

تنها برنده بازی نویسنده است
معرفی کتاب «قمارباز» نوشته فئودور داستایفسکی
آخر با جیب خالی که نمی‌شود قمار کرد. آدم باید پولی داشته باشد که ببازد.
(از کتاب قمارباز نوشته فئودور داستایفسکی)
فهرست کتاب های قبل از مرگ مقاومتم در برابر خواندن آثار روسی را درهم شکست. ادبیات روسیه که در همه دنیا مورد تحسین است هیچوقت مورد علاقه من نبود و شروع خواندن آثار داستایوفسکی حکم نوشیدن داروی تلخ داشت. اما همانطور که احتمالا پیش بینی می کنید علاقمندم کرده است.
«قمار باز» با وجودی که از شاهکارهای داستایفسکی نیست، خواندنی است. من که عاشق شخصیت مادربزرگ شدم، انگار سال ها با هم نشست و برخاست داشته باشیم، ملموس و بامزه.
همه چیز این رمان در مسیر قصه اصلی است.  قمار، وسوسه و دل به دریا زدن‌ در روایت و کنش گری شخصیت ها نهفته است.
آدم ها، اتفاقات، جریان زندگی غافلگیرمان می کند و انگار همه به امید شانس برنده شدن در حال تاس ریختن اند. گاهی می برند و بیشتر می بازند، تا سکه آخرشان را می بازند. تنها برنده این بازی، نویسنده است.
.
درباره ترجمه: ترجمه سروش حبیبی روان و خواندنی بود.
#پنجشنبه_های_کتاب
#قمارباز#قمارباز_داستایوفسکی#سروش_حبیبی#فئودور_داستایوفسکی#کتاب_قمارباز#نشر_چشمه

«من از گورانی ها می ترسم»

“فقط برادر تو نبود که راهرو عوضی رفت، من هم عوضی رفتم. من عاشق فلسفه و ادبیات بودم. پزشکی گزینه آخرم بود اما به دلیل شرایط خانوادگی، شد گزینه اولم. پسر اسد اله خان تاج رودی که نمی تونه چیزی غیر از پزشک و مهندس بشه. البته اوضاع مادی هم مزید بر علت شد. از وقتی یادمه پدرم مقروض بود و من نمی خواستم مثل اون باشم”

دکتر نشسته است روی یک سنگ بزرگ و با سنگ هایی که در دست دارد بازی می کند و حرف می زند و گاهی یکی شان را توی رودخانه می اندازد. می ترسم بنشینم. اصلاً از کل این وضعیت می ترسم.  درست است که او زن ندارد و همه این را می دانند اما هیچکس نمی داند من طلاق گرفته ام ، جز ژاله که قرار است به احدی نگوید. من از گوران و گورانی می ترسم.  از نگاه هایشان، از متلک هایشان و از پشت سر حرف زدن هاشان… بخشی از کتاب “من از گورانی ها می ترسم” نوشته بلقیس سلیمانی که قلمش روان است و بی شیله پیله.

پیشنهاد است.

#کتابخوانی #پیشنهادکتاب #مطالعه #کتاب خوب #نشرچشمه #بلقیسسلیمانی