گاردین درباره رمان اتاق و تأثیر آن بر مخاطب مینویسد: «اتاق (دون اهو) نه تنها قلب را به درد میآورد بلکه روح را نیز به چالش میکشد.»
داستان از زبان کودک پنج ساله ای روایت می شود که تجربه زندگی اش به اتاقی که در آن متولد و با مادرش در آن محبوس هستند محدود می شود. کتاب روایت دو بخش اسارت و رهایی از اتاق است. شاهکار کتاب آنجاست که معنای واژه های اسارت و رهایی برای جک پسر بچه ای که از زمان تولد در اتاقی کوچک زیسته کاملا متفاوت می شود.
لحن بخش اول کتاب در خدمت ترسیم فضاست، کُند و کشدار روایت می شود و ممکن است خواننده از خواندنش منصرف شود اما اگر کمی صبوری کنید ضرب آهنگ آن در هماهنگی با مضمون تغییر می کند.
حین خواندن بخش دوم کتاب به تمثیل زیبای آن با زیست انسانی خواهید اندیشید. پیش از ورود رسانه های فراگیر و آشنایی با گوشه گوشه دنیا همه ما با تجربه های زیستی محدودمان آدم های شادتری نبودیم؟
اما دون اهو از دل داستانی هولناک مفهوم عمیق تری را یادآور می شود، او از دلتنگی های ما برای دنیای کوچک پیش از رسانه می نویسد و جهانی که دلخوشی های بزرگمان را پوچ می کند. «اتاق» هم قصه اش را خوب می گوید هم خواننده را وادار به اندیشیدن می کند.
.
پ ن: با توجه به لحن کودکانه کتاب هر دو ترجمه موجود با نقدهایی مواجه شده است. من ترجمه علی قانع را انتخاب کردم.
