بایگانی برچسب برای: سعیده آرین

پیشنهادهایی برای کتابخانه خانگی

اگر فرزند دارید این چند جلد کتاب را در خانه داشته باشید

 

۱.قصه های خوب برای بچه های خوب

مجموعه فوق العاده ای برای همه نسل ها، این کتاب ها را در خانه داشته باشید. بچه ها را به خواندن علاقمند می کند.

۲.گلستان سعدی

قصه های خواندنی و پندآموز گلستان تاریخ مصرف ندارد، تا همیشه برای کودکان و والدین شان شیرین است.

۳.مجموعه داستان های شاهنامه

مجموعه ای خواندنی برای همه بچه های ایران، این داستان ها فرزندنتان را به ادبیات کهن علاقمند می کند.

4

قصه های شیرین جهان

آشنایی با ادبیات و قصه های شیرین جهان برای کودکان جذاب است. شنیدن این قصه ها جهان بینی فرزندنتان را وسعت می بخشد.

5

هزار و یک شب

هزار و یک شب از واجبات کتابخانه هاست. نوجوان ها با خواندن این مجموعه دنیای قصه های خودشان را می سازند.

 

منبع:پنجشنبه های هنر وکتاب از مجله خانواده آرین مگزین نوشته سعیده آرین

 

خبر خوب این روزهای خزان زده شمایید

خبر خوب اینروزهای خزان زده، یادآوری حضور آدم هایی است که (با محکم) خوب اند.خوشبختانه من آدم حسابی هایی را می شناسم که بی چشمداشت، بی منت و منفعت کار درست و حسابی می کنند، از آن هایی حرف می زنم که در میانه همین سنگ باران آسمانی، چتری از سبد خانواده هایشان برداشته اند، سنگ از مسیر برمی دارند و محافظ کوره راه های امیدند.
«حمید منشی» نامی را می شناسم که مستقلِ واقعی فعالیت مطبوعاتی حرفه ای می کند، یک نفر هم بهش نگفته دمت گرم، آفرین! یادمان می رود که بگوییم، شما ببخش @hamid.monshi
زنانی را می شناسم که برای گرفتن دست و کاستن از آلام نیازمندان خیریه های کوچکی زده اند، کسی ازشان نخواسته مهربانی کنید. درد می کشند از فقر هموطن و توان بیکار نشستنشان نبود.
@tahmine_eft
@golrizan.niloofaraneh
«سعید انصاریان»هایی  را می شناسم که در جنگل، کوه و بیشه زارها درخت می کارند که سیل نیاید، پوشش گیاهی تُنک نشود و سنجاب ها بی خانه نماند.جور کم کاری ما را می کشند آقا سعید و رفقا، خدا کند نسل بعد قدرشناس تر از ما باشد. @saeed.ansarian
خانم دکتر «فرزانه بنی زمانی» را می شناسم که به بچه ها کتاب هدیه می دهد، همینقدر لطیف و مهربان. مریض باشی و از دکترت کتاب هدیه بگیری، خود درمان نیست؟@farzane.banizamani
لباس رفو می کند و کهنه هایش را نو و دوباره می پوشد که یادم بیندازد زباله کمتر، به قدر نیاز بخر. «حوری رحیمی» را می گویم، او که بی منت و منفعت لباس خریدن را با تعقل و مهر زمین گره می زند و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمد.@__houriii__
من  «اسحاق شاکری» و گروهی از آدم های داوطلب را می شناسم که با کمک های مردمی آب انبار های شهر را رایروبی و مرمت می کنند، دغدغه دارند و دنیا با این آدم ها قطعا جای بهتری است
یا  «آقا خالد اسلوب» در دبی که با همه مشغله های مهاجرت، گروهی راه انداخته، هر چهارشنبه نمایشنامه خوانی، اجرا پشت اجرا و نشست های ادبی که گرم کند تنور دلمان را در این یخبندان و سوز پساکرونا. @khaled.osloob
من حلقه آدم هایی را می شناسم که  زیربنای فکری شان اقتصاد، درآمد و منفعت نیست، معامله شان با خداست و برای بهتر شدن اوضاع مسئولانه قدم برداشته اند.. هر بار به تک تکتان نگاه می کنم جوانه امید نحیف دلم برگ تازه می دهد،  از شما یاد می گیرم چطور می توان حال خوب هدیه داد و سرمشقتان را  رونویسی می کنم تا تکثیر شویم. حضور شما آدم حسابی های عاشق، خبر خوب اینروزهاست.
شما که جهان را جای بهتری کرده اید.
راهتان پر رهرو و مهرتان پایدار🌱

#سعیده_آرین #آذرماه99

امان از قلدرهای جهان

از ترس جلال و دار و دسته اش مسیر خانه دورتر می شد، بعد از تعطیلی مدرسه روبروی بقالی خیابان اصلی می ایستاد و در روز روشن بچه های مردم را تَلکه می کرد! اگر از بقالی چیزی نمی خواستی هم باید برای جلال‌؛ لواشکی، پفکی، بستنی ای می خریدی تا دست از سرت برمی داشت. با پررویی تمام راهت را می بست، کیف و کتاب هایت را می گرفت، آب روی روپوش مدرسه ات می پاشید، لنگ و لگدی می پراند و تا چیزی نمی کَند دست از سرت برنمی داشت.
بقال گاهی جلال و دار و دسته اش را مثل پشه ای از آن حوالی می پراند اما همه می دانستیم حرکتی نمایشی است و اگر جلال نبود کسی به این بقالی درب و داغان نگاه هم نمی کرد.
اوایل بچه ها کتک می خوردند و زیر بار زور نمی رفتند اما جلال با هیکل نخراشیده و دست های پشمالو، وحشی تر و بی رحم تر از آن بود که با دیدن اشکی از خیر جیره روزانه اش بگذرد. پادرمیانی و تهدید بزرگترها برای مدت کوتاهی دار و دسته اش را پراند اما جلال ترس از آبرو نداشت و با وقاحت تمام ادامه می داد!  بچه ها که از درگیری و کتک کاری، پاره شدن روپوش و کتاب هایشان خسته شدند با ظاهر شدن گاه و بی گاه جلال راه کج می کردند، می رفتند بقالی و چیز کوچکی می خریدند و برایش پرت می کردند، او تهدید می کرد که کافی نیست و سری بعد حسابشان را می رسد. اواخر طوری شده بود که از قبل جیره جلال را در کیف گذاشته بودند یا حتی می پرسیدند: چی می خوری؟! مثل ربات هایی کوک شده می خریدند، باجشان را می دادند و از خیابان می گذشتند.
جلال با وجود کم سن و سالی الگوریتم. مشابه همه ظلم های جهان را می شناخت و قواعد بازی را رعایت می کرد هر چه می گرفت به نوچه هایش هم می داد و آگاهانه دم پَر بچه های خانواده های پر نفوذ شهر نمی شد. خلاصه اینکه باران می آمد، زلزله می شد و هر چه «جیره جلال» در کیف و جیب بچه مدرسه ای های آن محله محفوظ بود.
.
ما بچه بودیم عقلمان نمی رسید، کسی هم یادمان نداد راه از میان برداشتن جلال، مداخله بزرگترها یا علم کردن جلال پرزورتری نیست اما حالا که به آن روزها فکر می کنم راه حل را ساده می بینم، کافی بود گروهی، دسته جمعی و باهم از آن خیابان بگذریم تا جلال جرات نکند و کسب و کار ظالمانه اش برای همیشه برچیده شود. راه چاره همین قدر ساده بود! هنوز در عجبم چرا نفهمیدیم؟!
.
#سعیده_آرین
#اسفند99

«کتابخانه را از خانه هایمان حذف نکنیم»

تابستان ها، حیاط که همیشه محل بازی و سرگرمی مان بود از شدت گرما بلااستفاده می شد، باید جایی همین گوشه و کنار خانه سرمان را گرم می کردیم که اهل خانه را بیدار نکنیم.
هیچ هم اهل کتاب و مطالعه نبودم، تازه خواندن بلد شده بودم و از سر بیکاری، خیلی اتفاقی سروقت کتابخانه خانه مان رفتم، کتاب لاغری برداشتم و مشغول خواندن شدم. درست مثل این تصویرهای انیمیشنی که کتابی باز می شود و نور می خورد به چهره خواننده و یهو مرغ و رنگین کمان و ابر می پرند بیرون و می چرند سرم آمد و چیزی در همین مایه ها با شدت و ضعف در دوره های مختلف مرا گرفت تا همین حوالی…
ولی اینروزها همه چیز تغییر کرده، سبک زندگی، دکوراسیون خانه ها، غذا خوردن ها و…  زمانه است دیگر می چرخد و گلایه ای هم نیست.
حیاط که مدت ها پیش از دستمان رفت و خیلی خلاقیت  خرج دهیم چندتا گلدان بچینیم و با وسواس مراقبت کنیم که یادمان بیندازد زیر چه درخت هایی بازی کرده ایم و بزرگ شده ایم. اما در این خانه های شیک نوظهور از کتابخانه هم خبری نیست. این قفسه های بزرگ خانه های قدیمی که باعث فخر صاحبخانه بود به مرور کوچک و کوچک تر و در طراحی های نو محو شد! کتابخانه هم نه شما بگو یه کشو، یه باکس کوچک… هیچ!
ماشاالله همه هم می خواهیم مشکلات فرهنگی مان حل شود، رشد کنیم و فرزندان اهل مطالعه داشته باشیم. شما یک جلد کتاب در خانه داشته باش که بچه اتفاقی دستش، پایش، چشمش، یک جایش به آن بخورد! بعد فرهیختگی اش را انتظار بکش.
شاید گلدان دلخوشی حسرت باغچه را پر کند اما بعید است موبایل و تبلت جای کتاب را بگیرد. جای خالی ای که تا همیشه درگیرمان می کند، در حل مساله، در نگرش به زندگی و گذر از بحران ها چوب این بی توجهی را خواهیم خورد.
اما من خوشبینانه فکر می کنم می توان با قدم های کوچک جلوی این کم کاری نا خواسته را گرفت، بالاخره در هر خانه کوچکی برای چندجلد کتاب جا پیدا می شود. همین کتاب درسی و غیردرسی هایی که در خانه دارید را گوشه ای  مرتب دسته بندی کنید، چند جلد کتاب پدر مادر دار حسابی هم اضافه کنید که اگر وقتی دست داد بخوانید. فضایی هم برای کتاب های کودکان و نوجوان اختصاص دهید، یک کتابخانه کوچک شاید با صندوق های میوه رنگ شده، آینده بچه ها را تغییر می دهد. به پیشنهادم فکر کنید و اگر عمل کردید خدا خیرتان بدهد که به فکر آینده اید.
.
تکه های با ارزشی از زندگی هایمان در حال حذف شدن هستند، با هم تلاش کنیم بهترین هایش را زنده نگه داریم.

#رادیوکتاب_باز #کتابخانه_را_از_دکوراسیون_منزل_حذف_نکنید #سعیده_آرین #آبان99

ترانه عاشقانه لاری با حال و هوای بهار

هوا که رو به تاریکی می گذاشت و برای برگشتن از دشت به خانه آماده می شدیم. آتش کوچکی روشن می کردیم، سیب زمینی ها را می انداختیم زیر خاکستر آتش و در انتظار آماده شدنش با حداقل امکانات شامل قمقمه بیست لیتری، سینی استیل، سنگ و زدن استکان به نعلبکی! کوچک و بزرگ درکنار هم ترانه می خواندیم.
تمام داده های موسیقیایی من محصول همین دورهم نشینی های خانوادگی است، ترانه های ماندگار قدیمی، واسونک ها، عیش های لاری، حتی ترانه های افغانستانی و از هر دری سخنی. هر کدام از اعضای خانواده که مهارت بیشتری داشت، صدای بهتر، حافظه بهتر یا اجرای خلاقانه تر، می خواند و بقیه با همخوانی، دست و رقص و… همراهی می کردند.
یادش بخیر، روزهای بی تکرار کودکی ما همین قدر زیبا و شاد می گذشت.
ترانه عاشقانه زیبای لاری ای از آن روزها با حال و هوای بهار در ذهنم مانده است که در ادامه می آورم.
بیشتر به این خاطر که اگر حالی دست داد و عیش و دورهمی ای بود با سرچ در اینترنت بتوان همخوانی کرد:

ترانه  «آده دساتو اَ دَسوم»

آده دساتو اَ دسوم
تا اُوچم تِه حاصلیا
بِزِنَم حاصل موروک
هیچوقت نِبَم از هم جِدا
زِره فَسیل بلند
اسم تو با دل بِکَنِم
کور ببو چش حسود
بِترکه چش حسودیا
.
قول آده سَبا سِره وعده بَئِش
نِکن توازیا اچو دیر بَئش
.
شومه گوته از خونه اَ دَر مَچو
اَگه اَچش اِنده و اَنده مچو
غصه مخو خوم دام تَه خواستگاری
وَ شَرطی که بونه مزبر نیارش
.
غصه مخو خوم دام تَه خواستگاری
وَ شَرطی که بونه مزبر نیارش

ترجمه به فارسی:
ترانه  «دستت رو به من بده»
دستت رو به من بده تا با هم بریم به کشتزار
سبزه (حاصل:در اینجا منظور ساقه های گندم سبز است) گره بزنیم و قول بدیم از هم جدا نشیم
زیر درخت نخل اسمت رو با عشق حک کنم
چشم حسود ها از ما دور باشه
قول بده فردا به موقع بیای سرقرار
نکنه فراموش کنی و دیر بیای
به من گفتند از خونه بیرون نرم و اگه می رم اینور و اونور نپرم
غصه نخور خودم میام خواستگاری ات، به شرطی که  بهونه  برام نیاری
نکته مهم: همانطور که گفتم این ترانه ته مانده حافظه من از روزهای دور است، اگر نواقصی دارد لطفا صحیح آن را کامنت بفرمایید تا اصلاح کنم.

#سعیده_آرین #بهار1400 #لارستان #ترانه_های_لاری

به گزارش روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر تهران، این نمایشگاه در حال حاضر به شکل غیرحضوری و از طریق تارنمای مربوطه در سایت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر تهران و در ادامه با رفع محدودیت ها و رعایت پروتکل های بهداشتی به شکل حضوری افتتاح شده و قابل بازدید خواهد بود.

بهداد نجفی اسدالهی، مجری این نمایشگاه  هدف از برگزاری آن را تقویت و افزایش  ارتباط  میان هنر و هنرمندان با جامعه و جریان زندگی امروزی و کمک به فائق آمدن بر گوشه نشینی های ناشی از محدودیت های پاندمی کرونا بر فعالیت های فرهنگی و هنری اعلام نمود.

در این رویداد هنری شاهد نمایش آثاری از سعیده آرین، بنفشه احمدزاده، حمید جعفری شکیب، نگار جهانگیری مرفه، خدیجه رجبی، فرهنگ عاطفی، بهداد نجفی و حسن نوروزنیا خواهیم بود.

فعالیت هایی از این دست فرصتی مغتنم برای جلب توجه بیشتر جامعه و خصوصا هنرمندان و تمامی علاقه مندان به فرهنگ و هنر بوده و تاثیر به سزایی در شکوفایی استعدادها و توانمندی هایی دارد که روزمرگی های زندگی و محدودیت های ناشی از بیماری کرونا، بر آنها سایه انداخته است. این گونه حرکت های اجتماعی همچنین علاوه بر کمک به کاهش استرس های ناگزیر زندگی انسان امروزی، فرصت مغتنمی برای هنرمندان است که  با نمایش حرفه ای آثار خود در معرض دید عموم، به نگاهی نوین و شناختی دوباره از علایق مخاطبان خود دست پیدا کنند.

به نقل از روابط عمومی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر تهران، این رویداد دومین نمایشگاه هنری با هدف یاد شده در سال جاری است که  با پشتکار و انگیزه بالای هنرمندان، همزمان با برگزاری نمایشگاه ” بهارنگ” در نگارخانه رسول مهر واقع در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان تهران و با شیوه ای مشابه آغاز به کار می نماید. 

هنرمندان  و هنردوستان ارجمند و گرامی می توانند از مسیر دسترسی https://etehran.farhang.gov.ir/fa/negarkhane از تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت ماه به تماشای آثار هنری پرداخته و از برنامه افتتاح و بازدید حضوری در هنگام برطرف شدن محدودیت ها  باخبر شوند.

لازم به ذکر است نگارخانه گل نرگس در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهر تهران  به نشانی خیابان استاد مطهری، نرسیده به خیابان سهرودی، شماره ۱۳۰ واقع بوده و در تمامی ایام سال با برگزاری نمایشگاه های گوناگون فرهنگی و هنری میزبان هنرمندان و هنردوستان می باشد. 

آیین بازگشایی نمایشگاه گروهی نقاشی طبیعت «مانوژا»

آثار ارایه شده توسط سعیده آرین در این نمایشگاه را ببینید:

این اثر فروخته شد.


گالری شنبه ها تعطیل است.
. . . . . . . . . . . .
آدرس : تهران،اوین،ابتدای خیابان کچویی،کوچه صفا،پلاک چهار، گالری سرزمین هنر
کیوریتورها : رضا علیزاده – کامبیز حضرت پور
. . . . . . . . . . . . .

عکس های آیین بازگشایی نمایشگاه:


آثار هنرمندان :
عبدی اسبقی،سعید امکانی،هادی اکبری،حسین اکبر دوست،کانیاو ایران زاده،بشار امید،سعیده آرین،فریبا آقایان،امیرحسین امیرجلالی،فاطمه اسلامیان،شادی اثنی عشری،علی پیروز،پریسا پگاه،زهرا پرکاه،تبسم تهم،علیرضا جعفری،کامبیز حضرت پور،پرستو حسنی،آرزو جباری،احمد خلیلی فرد،هانیه خضایی،کامبیز درم بخش،مریم دولت آبادی،طلا درنگی،سپیده ذرات،رضا رازقندی،یحیی رویدل،ندا رنجبر،نازنین رشیدی،پریسا رحمانی،مریم زحمتکش،یزدان سعدی،امیر سماوات،ترحم سلمانی،مینا سبزی،زیبا سلطان بیک،فرناز شعار،بهزاد شیشه گران،جلال شباهنگی،علی صوفی،ابراهیم علیپور،کیوان عسگری،رضا علیزاده،محمدرضا عباسی،علی فیاضی،امید فاضلی،نگین فراهانی،سمیه فعال،مژگان قلی زاده،امین قرقره چی،بهنام کامرانی،مانی کومار،سارا کشمیری،شکوفه کریمی،علی گلستانه،سمانه گروسی،سیمین حاج قاسمی،فریده لاشایی،آرش لاهیجی،افشین می آبادی،مهدی مشایخی،مرضیه جعفری،
پدرام جوانی،محسن مقدسی،نوید میرزایی،عدنان مصلایی،امیرعلی مومن،سارای مه گرون،مهین منفرد،
منوچهر نیازی،اکبر نیکان پور،احسان نصری،محمد نوریان،هنگامه نجارباشی،کتایون وطنی،رضا هدایت،امیر یگانه،عباس یزدی،عادل یونسی
. . . . .
#نمایشگاه #نقاشی #نقاش #هنر #هنرمند #کامبیز_حضرت_پور #رضا_علیزاده
#گالری_سرزمین_هنر
#exhibition #art #artist #paint #painting #sarzaminhonar #gallery #kambiz_hazratpour #reza_alizadeh#alireza_ghandchi#contemporaryart#iranianart#iranianpainting#manoja#nature#exhibitionofnature#naturelover#naturecare

 

کتاب داستان های سهند و سپیده نوشته مینا زمانی موضوع آموزش پیشگیری از مشکلات محیط زیستی ویژه کودکان در ۵ داستان کوتاه نوشته شده است.

این کتاب در آذرماه ۱۳۹۹ تصویرسازی و در دی ماه ۱۳۹۹ مجوز انتشار یافت.

مشخصات کتاب

نویسنده: مینا زمانی

تصویرگر: سعیده آرین

انتشارات: همسایه

قیمت: ۳۰۰۰۰ تومان

 

 

وجدان آدم ها تابع نظر جمع نیست
معرفی کتاب «کشتن مرغ مینا» نوشته هارپر لی

کتاب «کشتن مرغ مینا» در لیست کتاب هایی است که باید پیش از مرگ خواند و من فکر می کنم دلیل پیشنهاد شدن در همه لیست های کتاب های ماندگار جهان، اتفاقی است که پس از خواندن در ذهن مخاطب شکل می گیرد. مجادله سر سیاه یا سفید پوست بودن نیست، این کتاب طغیان علیه تصمیمات اکثریت است. جایی در کتاب آمده: « من قبل از این که با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم. وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه.»
.
اتیکوسِ وکیل سرشناس شهر شجاعانه تسلیم اکثریت نمی شود و وکالت مرد سیاه پوستی را برعهده می گیرد که متهم به تجاوز است. داستان از زبان اسکات، دختر آقای وکیل ، بسیار معصومانه روایت می شود. اسکات شاهد بی طرفی است که دلایل تغییر رفتار مردم شهر با پدرش، خط کشی های نژاد پرستانه ، نابرابری های دادگاه و… را نمی فهمد. مثل همه کودکان جهان ذهنش بدون خط کشی ، دسته بندی و منفعت طلبی های آدم بزرگ هاست و نمی فهمد چرا رنگ پوست سرنوشت آدم های را تغییر می دهد. همه ما در زندگی حداقل یک بار بی دلیل طرف اکثریت را گرفته ایم چون از مواجهه با عواقب آن می هراسیم. عاقبت اندیشی اخلاق آدم بزرگ هاست اما اسکات، دختربچه ای است که دست مخاطب را می گیرد و رُک و رو راست روبروی وجدانش می نشاند. من فکر می کنم  واکاوی درونی پس از خواندن راز موفقیت این شاهکار هنری است.
.
صحنه های دادگاه یکی از زیباترین قسمت های کتاب است و شخصیت پردازی اتیکوس در نقش پدر و موکل فوق العاده است. قبل از خواندن کتاب نمی دانستم پدر نویسنده کتاب وکیل بوده و اصلا نمی دانستم نل هارپرلی زن است! اما حالا دلیل حس و حال هنرمندانه کتاب و عمق شخصیت پردازی ها را می فهمم، پدرها تا ابد بزرگترین قهرمان زندگی دختر بچه هایشان هستند مثل اتیکوس برای اسکات…
.
#کشتن_مرغ_مینا #فخرالدین_میررمضانی #هارپرلی #وجدان #نژادپرستی #کتاب #کتابخوانی #کتاب_خوب #سعیده_آرین
عکس از سایت:بوک کافه

آدم هایی که میخ دنیا هستند
معرفی کتاب «ایگو دشمن است» نوشته رایان هالیدی
هر قدر انسان ها در طول حیاتشان زیست مدنی ای داشته اند، عصر حاضر زمانه فردگرایی و منیت هاست. به وفور با عبارت هایی مشابه:
«برای خودت زندگی کن»
«مگه من چندبار به دنیا میام»
«اونجوری که خودت می خوای باش»
«مهم نیست بقیه چی فکر کنند»
و…
مواجه هستیم، تفکری که از ما انسان هایی منزوی تر، تنهاتر، خودخواه تر و مغرورتر خواهد ساخت. آدم هایی که میخ دنیا هستند و دیگران در شعاعی دور از آن ها قرار دارند.
«ایگو، دشمن من است» را به تازگی خوانده ام، کتابی تامل برانگیز که در تمام فصل ها، مثال ها و خط به خط اش مدام یادآوری می کند اژدهای درونت را مهار کن.
«ایگو» یا همان غرور، خودشیفتگی و منیت انسان ها دلیل اصلی شکست و ناکامی های فردی و اجتماعی است. مانع درونی بازدارنده ای که با فرافکنی عوامل خارجی را مقصر نشان می دهد.
کتاب یادآوری می کند پای ایگو که به میان آمد، باید آن‌قدر مبارزه کرد تا بر آن غالب شد، پیش از آن که او ما را به نابودی بکشاند.
اگر زندگی رضایت بخش نیست «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
.
«ایگو دشمن من است» بهانه خوب مبارزه درونی با «غرور» و تمرین «تواضع» است، پیشنهاد می کنم بخوانید.
.
پ ن: من که نیاز دارم سالی دو بار بخوانم (متظاهر به تواضع زمانه ات را بشناس 😉😂)
.
#کتاب#کتابخوانی#ایگو_دشمن_من_است#معرفی_کتاب#سعیده_آرین#رایان_هالیدی#غرور#سارا_افراز#ایگو#انتشارات_کتابسرای_نیک