بایگانی برچسب برای: #فریباوفی

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی»
زیر زمین ما انباری است برای نگهداری گیاهان دارویی و مانند قلب انسان تو بطن دارد که بینشان دری چوبی است. در یکی شان داروهای آماده را نگه می داریم و در دیگری مواد اولیه و وسایل ساخت دارو را.مادر هر بار که اینجا شروع به کار می کند، بیش از هر چیز روی گیاهان دست می کشد. می گوید اگر بخواهم با این ها کسی را درمان کنم، اول باید خواست خودم را با دستم به شان منتقل کنم. از آن جا که همه چیز در این جهان آگاهی دارد، گیاهان باید بیش از هر چیز به واسطه آگاهی شان خواست مرا برای بهبود دیگری منتقل کنند. مادر لمس شان می کند، ریشه، ساقه، برگ و گل ها را. نام شان را می گوید. بوی شان می کند. به شان می گوید بروند و بیماری را درمان کنند. بعد تازه کار ساخت دارو آغاز می شود.
بخشی از کتاب ” راهنمای مردن با گیاهان دارویی” نوشته عطیه عطارزاده ، رمانی که از زبان دختری نابینا روایت می شود و پر از بو و حس و تنهایی و درک لامسه ای دنیاست، پایان بندی کتاب غافلگیرتون می کند، پیشنهاد است.
.
پ ن: پنبه ای شکلی که در عکس می بینید “مروتلخ” گیاه دارویی کوهی ای است که در درمان بیمارهای معده و عفونی استفاده می شود.

«پرنده من»
همه در پارکینگ جمع شده اند. مردی که بعدها مدیر ساختمان می شود از همه می خواهد برای آشنا شدن با هم بگویند مالک هستند یا مستاجر؟ نوبت به من می رسد می گویم مالک. و تعجب می کنم از طعم شیرین آن. می آیم بالا و کلمه را مثل شکلاتی که یک دفعه کاکایو اش دهان را پر کند مزه مزه می کنم.مالک.خدایا من مالکم. مالک.
این کلمه گنده ام کرده است. دیگر مفلوک نیستم. دیگر دربدر نیستم.این دیوارها مال ما هستند. این حمام و دستشویی مال ماست. تا مدت ها افسون این تک کلمه با من است. باورم نمی شود یک کلمه بتواند چنین کاری با آدم بکند. هیچ نمی دانستم مالک ها می توانند این قدر کیف بکنند.
از کتاب “پرنده ی من” نوشته فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۴۱ صفحه
.
عالی بود، پیشنهاد است 😃