«انیمشن Inside out»
برای من تماشای یه فیلم خوب همیشه با تامین انرژی هفتگی همراه بوده، امروز عصر تماشای جدیدترین اثر کمپانی پیکسار تحت عنوان “پشت و رو” مثل یه دوپینک (نیرو افزا بنا به پیشنهاد فرهنگستان زبان) جواب داد،
پیشنهاد می کنم این انیمشن تحسین شده رو به دلایل زیر ببینید:
۱) خلاقیت
۲)خلاقیت
۳)خلاقیت و
۴)تکنیک….
ارزش ایده و قلم که با تکنیک پیکساری تلفیق شده یه شاهکار هنرمندانه خلق کرده
پیشنهاد یک فوریتی من رو در برنامه آخر هفتتون قرار بدید تضمین می کنم پشیمون نمی شید 😉

یادداشتی بر فیلم «تنگه ابوقریب» ساخته بهرام توکلی

«تنگه ابوقریب» پرافتخارترین فیلم جشنواره فجر نود و شش ممکن است موفقیت چشمگیری در گیشه نداشته باشد اما بدون تردید یکی از جدی ترین فیلم های دفاع مقدس این سال هاست. دفاع مقدس این هشت ساله ی نامتناهی که با گذشت سی سال از پایانش در نگاه نسل سوم انقلاب از فیلم و سریال های شعارزده، سربازهای آش و لاش عراقی و حماسه های اغراق آمیز فاصله گرفته و حامل روایت های نو و کمتر شناخته شده ای است.

جنگ در نگاه همسالانم اندوهی است از جنس زنان دردکشیده «ویلایی ها»، انتظار کشنده مادر «شیار۱۴۳» و خانواده از هم گسیخته کتاب «هرس» … در نگاه این نسل جنگ دیگر نعمت نیست، فعلی است مذموم و اندوهناک.

تنگه ابوقریب با سکانسی از شوخی و خاطره گویی چهار رفیق گردان عمار لب شط آغاز می شود، برشی دوست داشتنی از زندگی ای معمولی و شاد در چند قدمی جنگ. فیلم  با این مقدمه دلچسب دست مخاطب را می گیرد و می برد وسط معرکه جنگ و ابایی ندارد از نمایش تمام قد تلخی هایش، دوربین از منظر علی کودک ۱۱،۱۲ ساله ای که با گردان همراه شده نمایش می دهد بی خانمانی جنگ زده های مجروح، کودکان بی سرپرست مانده از بمباران، شلختگی و بی نظمی شرایط جنگی و بهرام توکلی ابایی ندارد از نمایش بدن های تاول زده ی جامانده از بمباران شیمیایی، قطع عضو رزمنده ها، سربازان ترسیده از مرگ، لب های خشکیده و تلف شدن از بی آبی ابایی ندارد از نمایش مرگ، شخصیت ها  زنده اند، شوخی می کنند و می خندند و در کسری از ثانیه در کارزار فلز و آتش جان می دهند ، زمانی برای سوگواری نیست. در تنگه ابوقریب هیچ کس ستاره نیست ، جنگ است و جنگ شخصیت اصلی ندارد!

تلخ ترین سکانس فیلم نوشته های مستند پایانی است: «۵ روز بعد از این عملیات ایران قطعنامه ۵۹۸ را برای پایان دادن به جنگ پذیرفت» .

به قول مجید تنگه ابوقریب: «جنگ برنده و بازنده ندارد؛ برنده جنگ، فروشندگان اسلحه هستند».

به بهانه آغاز اکران فیلم «ویلایی ها» اثر منیر قیدی

دفاع مقدس در سینمای ایران مفهومی نامتناهی است، سال ها از ۸ سال دفاع مقدس گذشته و با ساخت فیلم‌های متعدد از این سوژه مشخص باز هم شگفت زده می شویم. گویا بر انبوه قصه‌های جنگ و تاثیری که بر مخاطب ایرانیِ عشق وطن می گذارد پایانی نیست.

«ویلایی‌ها» نیز با کارگردان تجربه اولی‌اش از منظری متفاوت گوشه کمتر شناخته شده ای از روزهای جنگ را به خوبی روایت می کند. قصه زنان و مادران منتظر و روزهای پر التهاب.

ویلایی ها فیلم خوش ساختی است، طراحی صحنه و لباس و بازی ها کم نقص و باور پذیر است. آنقدر روان و باورپذیر که حس می کنیم سال هاست آدم های قصه را می شناسیم و با آن ها زندگی کرده ایم.

پریناز ایزدیار و طناز طباطبایی در اوج اند اما در کمال ناباوری ثریا قاسمی کاندید می شود که  این هم از عجایب جشنواره امسال است. صحنه های بمباران و فضاسازی های ویلا خوب درآمده و فیلم آنقدر تاثیر گذار است که نمی توان دید و اشک نریخت.

تنها موردی که ویلایی ها را از «شاهکار» به «خوش ساخت» تبدیل می کند نگاه به شدت زنانه فیلم و قضاوت یک طرفه نسبت به مردان است. داوود را با وجود این همه بی تابی زن و فرزندانش نمی بینیم و دلایل اش هم روشن نیست. صابر ابر هم پدری است که فقط سری می زند و در این سر زدن هم طلبکارانه رفتار می کند. مخاطب حس عاطفه ای به مردان همیشه غایب فیلم پیدا نمی کند و گویا مسئله اصلی داستان که دلاوری ها و رشادت هایشان است در میان دغدغه های زنانه و ماتیک و سرخاب کردن ها گم شده!

با این همه بی شک ویلایی ها از بهترین های جشنواره امسال است، فیلمی که باید دید و اندیشید و وطن را پاس داشت.