فیلم  «ساعت 5عصر»

در زمانه ای که سینمای طنز، شوخی های جنسی ،ترانه های اونوری_ اینوری و ممنوعه های  ظاهری _کلامی را دستمایه خنداندن مخاطب ایرانی قرار داده، فیلم به شدت  محافظه کارانه مهران مدیری طنز متفاوتی محسوب می شود. تفاوتی که با ذائقه مخاطب ایرانی  سازگار نیست و بر خلاف تصور و تبلیغات با فیلمنامه ای ضعیف ، بازی های تکراری و سکانس های کشدار خسته کننده  از پس خنداندن هم بر نمی آید. “ساعت ۵ عصر” فروش خوبی داشته و احتمالاً  خواهد شد اما بهتر است سازندگان  این فیلم هم مثل “نهنگ عنبر2” و “گشت ارشاد” و “اکسیدان” و… بدانند این رکوردها را به شدت مدیون فقدان سرگرمی، محیط شاد و طنازانه در زندگی اجتماعی ایرانی ها هستند نه زیرکی و خوش ساختی آثارشان!

#درانتظارتماشاییکطنزدرستو_درمون

#سینما #فیلمطنز #ساعت_5عصر #مهران_مدیری #نقد

فیلم  «نفس»

فیلم “نفس” روایتی خلاق از دنیای ناشناخته و پر رمز و راز بهار است…

“نرگس آبیار” کارگردان فیلم شیار143 در این اثرش با رهایی از کلیشه ها مخاطب را غافلگیر می کند، فیلمبرداری، داستان، نریشن و… همه در خدمت نمایش دنیای کودکانه است.

اگر با  سکانس های کشدار و عدم حضور سوپر استار مشکلی ندارید، “نفس” به شبکه خانگی وارد شده ، پیشنهاد می کنم ببینید.

فیلم «فِراری»
فیلم10: فِراری (علیرضا داوودنژاد)

فِراری داستان دختر ۱۷ ساله فَراری است که برای عکس گرفتن با خودرو منحصربه فرد فِراری که در طول فیلم چندین بار تاکید می شود فقط یکی از آن در ایران وجود دارد از فومن به تهران آمده است. گلنار با بازی دلچسب “ترلان پروانه” دختری با لهجه گیلکی از جنس دهه هفتاد و هشتادی های دور و برمان است که به همه اپلیکیشن ها ، مارک ها ، برند ها، ماشین های روز و … اشراف کامل دارند و با ادبیات خودساخته و اصطلاحات خاص صحبت می کنند، گویی این شخصیت آشنا را سال هاست می شناسیم. تضاد میان کاراکتر ماجراجو و عشق مادیات گلنار  با محسن تنابنده همان نادر راننده ی رزمنده دلسوز موقعیت های شیرین و بامزه ای می سازد. اینکه نادر با پیکان قراضه اش در جستجوی فِراری ۹ و نیم میلیاردی است ، تغییر ظاهر “سیما تیرانداز” در فاصله نواب تا الهیه و تفاوت حاج آقای جانباز خوابیده در بستر تا حاج آقا فرزانه بالا نشین و لینک آقازاده ها  و… در این فیلم نشانه های محسوسی از تضاد و شکاف طبقاتی است. هرچند انگیزه نادر برای کمک بی شرط و مضایقه به گلنار تا پایان فیلم چندان مشخص نیست اما ضعف فیلمنامه با بازی های روان دو کاراکتر اصلی پوشش داده شده است. سکانس های کش دار و طولانی گشت و گذار در خیابان ریتم فیلم را می اندازد و اینکه راننده تاکسی در خیابان های مرکزو جنوب شهر بدنبال فِراری می گردد از سوتی های فیلم است. پایان بندی هوشمندانه فیلم با توجه به مشابهت با حادثه ای حقیقی، درد و عینیت داستان را دوچندان می کند. درد فیلم “فِراری” بیان شکاف طبقاتی ، پدیده آقا زادگی و جبر اجتماعی ای است و شاید فیلمساز نگران مجوز حق دارد که ترجیح دهد به جای فریاد به نجوا و محافظه کاری تن دهد.

#جشنوارهفیلمفجر #فراری  #علیرضاداوودنژاد  #محسنتنابنده #ترلانپروانه #فیلم #سینما #سعیدهآرین

فیلم  «گشت ارشاد»

فیلم ۹: گشت ارشاد2 (سعید سهیلی)

نقاط مثبت: ۱. بازی خوب ساعد سهیلی

۲.طراحی صحنه خصوصا در سکانس بیابان پایان فیلم و سکانس بوکس بازی

۳.تکه پرانی و شوخی های بامزه که در بعضی صحنه ها با خنده مخاطبین همراهه.

نقاط ضعف:

فیلمنامه چنان پاره پاره و بی سر و ته است که در بعضی از تکه های فیلم تصور می کنید با تدوین کلیپی بهم چسبیده شده اند، حداقل توقع از این اثر خنداندن است که آن هم محقق نشده، به جز یکی دو صحنه این فیلم حتی باعث خنده مخاطبین اش هم نمی شود و این هم از آن هنرهاست! حمید فرخ نژاد هم که ثابت کرده بازیگری است تمام عیار، بر خلاف توقع به شوخی های جنسی و سیاسی بسنده می کند، اگر مجوز اکران عمومی بگیرد می تواند با اتکا به فقر شدید آثار ژانر طنز فروش بالایی داشته باشد و مورد توجه سلیقه عامه واقع شود. این فیلم اثری نیست که پس از اتمام لحظه ای ذهن را درگیر کند و پیش از روشن شدن چراغ های سالن در ذهن مخاطب تمام می شود!

#جشنوارهفیلمفجر #گشتارشاد_2 #حمیدفرخنژاد #سعیدسهیلی #ساعدسهیلی #فولادکیمیایی #فیلم #طنز #سینما #سعیدهآرین

فیلم «آباجان»
فیلم6: آباجان (هاتف علیمردانی)

فیلم آباجان در فرم و روایت تقلیدی است از فیلم “کوچه بی نام” ، مشابهت های داستانی در عاشقانه دختر و پسر، اتفاقی که برای کودک خانواده می افتد، طبقه اجتماعی و حال و هوای خانواده … نسخه تقلیدی ضعیف تری از فیلم قبلی همین کارگردان است. تکلیف شخصیت های داستان با قصه اصلی مشخص نیست و این شلختگی با دیالوگ های زبان ترکی تکه تکه و بعضاً نامفهوم بازیگران بیشتر هم به چشم می آید. فیلم ادای دین فیلمساز است به همکلاسی هایش در بمباران های سال ۶۵ زنجان که در میان خرده روایت های متقاطع گم شده ، به نظر می رسد کارگردان در ترسیم فضای متشنج خانوادگی متاثر از فیلم “ابد و یک روز” است ضمن اینکه داستان مادری که شهادت فرزندش را باور نکرده هم نسخه دست چندمی است از فیلم خوش ساخت “شیار143”. بازی فاطمه معتمد آریا تحت تاثیر همین شلختگی فیلم میان ضعیف و شاهکار در نوسان است، در بعضی از صحنه ها درخشان و در برخی به شدت مصنوعی است،  با حضور حمیدرضا آذرنگ، سعید آقاخانی و شبنم مقدمی و … در مجموع کارنامه بازیگری این فیلم نمره قابل قبولی خواهد گرفت. نوعی شتابزدگی در پایان بندی فیلم در صحنه پس از بمباران مدرسه به چشم می خورد، علیمردانی شاید بدلیل دردسرهای ساخت از روایت داستان پس از بمباران سر باززده و ناشیانه به نمایش پلانی ایستا از کودک و ماشین پلاک زنجان بسنده می کند!

#جشنوارهفیلمفجر #آباجان #هاتفعلیمردانی  #فاطمهمعتمدآریا  #حمیدرضاآذرنگ #سعیدآقاخانی #فیلم #سینما #سعیده_آرین

فیلم «سدّ معبر»
فیلم5: سد معبر (محسن قرایی)

فیلمنامه را  سعید روستایی  فیلمنامه نویس و کارگردان جوان فیلم “ابد و یک روز” نوشته و انصافا هم فیلمنامه خوبی است، داستان ملموس زندگی همین آدم های اطرافمان،ای کاش خودش هم کارگردانی کرده بود. سد معبر در این جشنواره رقبای سر سختی دارد و بعید می دانم علی رغم پیش بینی های پیش از جشنواره ره به سیمرغ ببرد.  باران کوثری در سکانس پایانی فیلم با اغراق بی جا یه تنه فیلم را به کما می برد، گلایه کرده بود که چرا حامد بهداد کاندید بهترین بازی مرد نشده که به زودی با دیدن باقی فیلم های جشنواره حرفش را پس خواهد گرفت، از تماشای بازی روان محسن کیایی لذت بردم و اگر کارکنان شهرداری به این فیلم معترض نشوند در اکران عمومی”سد معبر” را باید دید.

#جشنوارهفیلمفجر #سدمعبر #محسنقرایی #حامدبهداد #بارانکوثری #محسنکیایی #فیلم #سینما #سیوپنجمینجشنوارهفیلمفجر #جشنوارهفیلمفجر95 #سعیدهآرین

فیلم «بدون تاریخ، بدون امضا»
فیلم ۸: بدون تاریخ، بدون امضا (وحید جلیلوند) این فیلم از نظر فرم و محتوا مشابهت زیادی با “جدایی نادر از سیمین” فرهادی دارد، داستان یک زوج پزشک و زوجی از طبقه فرودست جامعه که در اثر یک حادثه تلخ (مرگ فرزند) در نقطه ای بهم پیوند می خورد، فیلمنامه چفت و بست خوبی دارد و اکت کاراکترها باورپذیر است تا زمانی که قدیس سازی از پزشک به شکل اغراق شده ای ادامه پیدا می کند، تم وجدان در شخصیت اصلی با بازی بی نقص امیر آقایی به نوعی خودآزاری تبدیل می شود! نوید محمد زاده در نقشی مشابه شهاب حسینی جدایی نادر از سیمین بازی ای حسی و به مراتب قوی تر دارد، هدیه تهرانی در نقش همسر پزشک کاراکتری منفعل است و کارکردش به یک همسر تعدیل گر محدود شده، در مقایسه با ساخته دیگر وحید جلیلوند “چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت” این فیلم حرف تازه ای ندارد اما نمی توان منکر خوش ساختی اش شد. همه جا صحبت از تلخی و اندوه بی پایان فیلم های امسال است و این فیلم یکی از تلخ ترین هاست اما من فکر می کنم هنر متاثر از فضای اجتماعی است نمی توان فقر و فلاکت و گورخوابی و بیکاری و …. را دید و از گل و بلبل فیلم ساخت! وحید جلیلوند در دو ساخته اخیرش به عنوان فیلمسازی اجتماعی نشان داده با چشمانی باز نمایشگر تلخی ها و ناکامی های اجتماعی است، به این امید که بتواند تلنگری بزند بر این تن سال ها خفته!
پ ن1: نوید محمد زاده شایسته سیمرغ نقش مکمل مرد بود، خش و حلالوش.
پ ن2: بازی امیر آقایی در این فیلم یه سر و گردن از محسن تنابنده فراری بالاتره، باز هم قضاوت با شما پس از اکران.

#جشنوارهفیلمفجر #وحیدجلیلوند #امیرآقایی #هدیهتهرانی #بدونتاریخبدونامضا #نویدمحمدزاده #فیلم #سینما #سعیدهآرین

فیلم «نگار»

فیلم4: نگار (رامبد جوان)نقطه قوت فیلم نگار تدوین موازی و روایت همزمان گذشته و حال است که آن هم به در مسیر پیشبرد روایت نیست بیشتر تکنیکی است برای پوشاندن حفره های فیلمنامه این را همین اول گفتم که توقع بیشتری از نگار نداشته باشید این فیلم کلکسیونی کاملی است از بازی ها بد، به نظر می رسد مانی حقیقی اصلا فیلمنامه را نخوانده و در ژانر جنایی کاملا کمدی و ۵۰ کیلو آلبالویی بازی می کند، محمد رضا فروتن با آن رگ گردن بیرون زدن ها و اغراق های بازی های عاشقانه به حدی بد است که در بعضی سکانس ها ترجیح داده اند تصویرش را حذف و به صدا اکتفا کند! از افسانه بایگان هم که توقعی نیست، اشکان خطیبی تنها بازیگری است که در سکانسی کوتاه حد متوسطی دارد در این میان نگار جواهریان همسر آقای کارگردان هم که با بازی های درخشانش در “اینجا بدون من” و “قندون جهزیه” و … در لیست بهترین های سینمای ایران جا داشت به جز در سکانس شب اصطبل علی رغم تلاش مشهودش ضعیف است، استایل ای بازیگر مناسب نقش اکشن و بالا و پایین های زیاد نیست و در سکانس های زد و خورد مصنوعی و غیر قابل باور است، شخصیت پردازی نگار در نیامده و نه فیلمنامه و نه بازی نگار جواهریان مخاطب را به این نقطه نمی رساند که چطور این شخصیت از یه دختر پولداره زیبا به قاتلی بیرحم تبدیل می شود؟ فیلمنامه حداقل هوش و ذکاوتی برای کاراکتر زن اصلی اش قایل نیست و نگار شبیه یک ربات و مطابق الهامات پدرش عمل می کندو به راحتی هرچه تمامتر و غیر قابل باور  قهرمان اسلحه بدست داستان می شود؟
بگذریم از خلأ های فیلمنامه و اینکه رمز گاوصندوق از کجا آمد و نگار چطور اسلحه تهیه می کند و بدون تمرین تیرش هدف می خورد  و اینکه اسلحه اش تغییر می کند،  با چه منطقی به این نقطه می رسد که با کشتن انتقام بگیرد؟ و باز هم  بگذریم از صحنه های اکشن فیلم که خنده دار از آب درآمده و حتی بگذریم از دیالوگ ها به شدت آبکی و کلیشه ای فیلم، از تعریف و تمجدیدهای اغراق شده رفقای کارگردان  و ۹ مورد کاندید شدن این فیلم ضعیف نمی توان گذشت! اگر هدف سیاستگذاران جشنواره ترویج ژانر جنایی و تکنیک های دیوید لینچی است نمونه های ایرانی “اعترافات ذهن خطرناک من” و ” اژدها وارد می شود” و “ماهی و گربه” به مراتب قوی ترند، اگر قصدشان حمایت از کارگردان های فیلم اولی است که در همین جشنواره بهتر از نگار هست و اگر قرار است از تلاش های به حق رامبد جوان به بهانه ای تقدیر شود مناسبت غیر سیمرغی الاماشاالله….

فیلم «خوب، بد، جلف»
فیلم3: خوب،بد،جلف (پیمان قاسمخانی)

در تعریف طنز آورده اند “طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خندیدن آه آه”، ژانر طنز در سینمای ایران از مرز نیاز گذشته و به یک ضرورت اجتماعی تبدیل شده ، مخاطب امروز تشنه فضای شاد و طنازی است که بتواند در آن فارغ از دغدغه هایش دقایقی بخندد.  این ها را گفتم که فکر نکنید با طنز خصومتی دارم، برعکس از طرفداران پر و پا قرص طنز خوبم. با این مقدمه  اگر فکر می کنید نمی توان از همه چیز گفت و هیچ حرف حسابی نزد “خوب، بد، جلف” را ببینید، این فیلم مصداق عینی پرگویی و هذیان آدم های امروز است، هر چیزی که به ذهنتان می رسد از اعتیاد و فوتبال و فضای مجازی و تضاد طبقاتی و … گرفته تا پلیس بازی و فیلم هندی و فساد و … در لابه لای فضاهای این فیلم گنجانده یا بهتر بگویم “چپانده” شده. فیلمی کاملا گیشه ای، از همان هایی که به راحتی رکورددار فروش خواهد شد. تکرار بازی “پژمان جمشیدی” و “سام درخشانی” سریال تلویزیونی  پژمان و اضافه شدن “حمید فرخ نژاد” ترکیب سه نفره ای ساخته که با تکه پرانی و ادا و اطوارهای فان حسابی می خنداند اما اگر توقع تان از مدیوم سینما چیزی بیش از خنداندن است پیمان قاسمخانی هم  ناامیدتان می کند.  به نظر می رسد قاسمخانی با بازی دادن بی دلیل مجید مظفری ، امیر مهدی ژوله ، رضا رویگری، بهاره راهنما و … و ورود کاراکترهای پی در پی بیشتر به دنبال ادای دین به شخصیت های محبوبش بوده تا حرکت در مسیر داستان. او از باهوش ترین های سینماست و احتمالا خودش هم از جدی گرفته شدن فیلمش از سوی داوران جشنواره غافلگیر شده، اگر به طرفدارهای فیلم بر نمی خورد معتقدم خوب،بد،جلف نه به دلیل محتوای طنز بلکه به دلیل پرداخت شتابزده و ساده انگاری هنری ، فاقد پارامترهای حضور در بخش سودای سیمرغ جدی ترین رقابت سینمایی کشور است.

#جشنوارهفیلمفجر #خوببدجلف #پیمانقاسمخانی #پژمانجمشیدی #سامدرخشانی #حمیدفرخنژاد #فیلم #سینما #جشنوارهفیلمفجر95 #سیوپنجمینجشنوارهفیلمفجر #سعیده_آرین

فیلم «تابستان داغ»
فیلم ۲: تابستان داغ (ابراهیم ایرج زاد)

همیشه فکر می کنم فیلم خوب فیلمی است که بعد از دیدنش آدم دیگری شده باشم، این فیلم به شایستگی نمایشگر دغدغه های زنانی است که برای بدست آوردن جایگاه اجتماعی و تامین معاش در این سال های سخت جامعه ایرانی در شرایط غیر استاندارد شاغلند و از طرف دیگر رسالت مهم مادری را بر دوش می کشند. “تابستان داغ” قصه جدال داغ  کار و خانواده زن ایرانی است و هر جدالی قربانیانی دارد که  در این فیلم  قربانیان این جنگ دو کودک اند، معصومیت و مظلومیت قربانیان بی گناه دلت را ریش می کند و نه تنها تلنگر می زند بلکه شانه هایتان را به  سختی و تلخی می تکاند. پریناز ایزدیاز با وجود شباهتش با طبقه اجتماعی سمیه در فیلم “ابد و یک روز” بازی ای روان و باورپذیر دارد، علی مصفا هم متفاوت از دیگر نقش هایش ظاهر شده (نه در حدی که شایسته کاندیداتوری نقش مکمل مرد باشد)، مینا ساداتی در این نقش بی نظیر است، صابر ابر هم متوسط های بازی های همیشگی اش را دارد اما بی شک این فیلم به شدت مدیون بازی درخشان و بی نقص دختر ۶ ساله “مانیا علیجانی” است پدیده ای که امسال در دو فیلم آذر و تابستان داغ حضور دارد. فیلمبرداری خوب، کارگردانی سنجیده و فیلمنامه حساب شده این فیلم را به تاثیر گذارترین های امسال تبدیل کرده است.

خوشبختانه هیات داوران جشنواره با همه خرابکاری هاش این فیلم رو خوب دیده وبا ۱۲ کاندیدا رکورد دار کاندیداتوری ادوار مختلف جشنواره فجر است، نوشتن و حرف زدن از تابستان داغ آسان نیست فیلمی که نمی توان بعد  از تماشایش آدم دیگری نشد!

#جشنوارهفیلمفجر #تابستانداغ #ابراهیمایرجزاد #پرینازایزدیار #صابرابر #علیمصفا #میناساداتی #مبیناعلیجانی  #فیلم #سینما #سیوپنجمینجشنوارهفیلمفجر #جشنوارهفیلمفجر_95 #سعیدهآرین