بایگانی برچسب برای: سعیده آرین

آثار ارایه شده سعیده آرین در نمایشگاه بهارنگ را ببینید:

نمایشگاه مجازی هنرهای تجسمی،تحت عنوان «بهارنگ» از روز چهارشنبه با حضور هنرمندان سبکهای گوناگون نقاشی در نگارخانه رسول مهر تهران به صورت مجازی آغاز به کار کرد.

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از ایرنا در این نمایشگاه  که در این اداره برپا شده، آثاری از سعیده آرین، حمید جعفری، ابوالحسن ریاضی، فاطمه طهرانی، فرهنگ عاطفی، زهرا علیزاده، حسن نوروزنیا، رضا یعقوبی و بهداد نجفی اسدالهی در معرض دید هنردوستان و هنرمندان قرار  گرفته است.

“نمایشگاه بهارنگ”  با  ترکیب نام بهار و رنگ که در پی استقبال گسترده هنرمندان و هنردوستان از برگزاری نمایشگاه “موج رنگ” در اسفندماه سال گذشته، برگزار گردیده با هدف بازگرداندن رونق و پویایی هنر در جامعه امروز که همچنان متاثر از آثار همه گیری بیماری کرونا و رکود ناشی از آن در کسب و کارها به ویژه در رشته های هنری بوده، برنامه ریزی شده است.

بهداد نجفی نمایشگاه گردان این نمایشگاه با تاکید بر درآمیختگی هنر با زندگی انسان گفت:در یک سال گذشته برای درهم شکستن تاثیرات تنش زای ناشی از همه گیری بیماری بر فعالیت های هنری،   تمام توان خود را به کار گرفته ایم.

وی افزود: در این راستا به همراهی و استقبال هنرمندان و هنردوستان،   برخوردیم  که  باعث شد برنامه خود را برای برگزاری چند نمایشگاه متناوب با نمایشگاه موج رنگ آغازکنیم  که با استقبال قابل توجه و بازتاب رسانه ای متناسب روبه رو شد و ما را برای برگزاری نمایشگاه های بعدی باانگیزه تر نمود.

این نمایشگاه در گام نخست به صورت مجازی برگزار شده و در صورت رفع محدودیت ها به صورت حضوری به کار خود ادامه خواهد داد.

«خوشه های خشم» عنوان مشترک لیست های «کتاب هایی که قبل از مرگ باید خواند» است.داستان خانواده پرجمعیت آمریکایی  که با مکانیزه شدن کشاورزی و سرمایه داری بانک ها، زندگی و زمین هایشان را از دست می دهند و به دنبال یک لقمه نان و شرایط بهتر ناچار به مهاجرت می شوند.
همذات پنداری با شخصیت های داستان ساده است، قصه مهاجرت برای تغییر، داستان آشنای قرن هاست. سفر از نقطه ای  به شهر و کشوری دیگر برای یافتن اندکی رفاه، آرامش، آزادی و…. مهاجرت مساله بزرگ دنیای ماست، اردوگاه های پناهندگی هزینه های زیادی به کشورها تحمیل کرده و مهاجرین همواره با رفتارهایی تبعیض آمیز مواجه اند. در این کتاب  خانواده جاد در کشور خودشان (آمریکا) غریبه اند، مورد تبعیض و بی عدالتی واقع می شوند و ناچارند برای سیر کردن شکمشان با حداقل دستمزد کارگری کنند و تن به خفت و خاری دهند.
اما چرا «خوشه های خشم» کتاب مهمی است و چرا باید پیش از مرگ آن را خواند؟
خوشه های خشم ترسیم عینی جامعه ای متلاشی شده است، آدم هایی که به نجات خود و خانوادشان می اندیشند و در بازی قدرت سرمایه داران و دولتمردان وحدت و همدلی شان را از دست داده اند.
این کتاب را باید خواند و دید جامعه چند تکه ای که در آن عده ای می روند و گروهی می مانند و کل منسجمی نمی شوند بایستی چه بدبختی هایی را متحمل شود.
مردمانی که جوانه های امیدشان می خشکد و خوشه خوشه  خشم می زایند. .
پ ن: خواندن این کتاب نیازمند «صبر» است

به دخترت بیاموز که چیزهایى به نام نقش هاى جنسیتى، مزخرفاتى بیش نیستند. هرگز به او نگو که باید این کار را انجام دهد یا آن کار را انجام دهد، چون او دختر است. عبارت “چون تو دختر هستى”، هرگز دلیلى براى هیچ چیزى نیست؛ هیچ چیزى!
.
کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى، نویسنده ى زن نیجریه اى حاوی ۱۵ پیشنهاد مفید و کاربردی برای پدران و مادرانی است که فرزند «دختر» دارند. اگر نگران تربیت فرزندتان و آسیب های ناشی از کلیشه های جنسیتی هستید این کتاب ۵۴ صفحه ای را بخوانید.
مناسبت های تقویم فقط برای عرض تبریک و تسلیت نیستند، خواهش می کنم به میمنت روز دختر پس از لایک و انتشار عکس فرزندان دلبندتان یک گام ۵۴ صفجه ای در مسیر آگاهی بردارید. شاید اگر والدین رومیناها، معصومه ها، ریحانه ها و… همین چند خط را می خواندند عزادار این حجم اندوه نبودیم.

گاردین درباره رمان اتاق و تأثیر آن بر مخاطب می‌نویسد: «اتاق (دون اهو) نه تنها قلب را به درد می‌آورد بلکه روح را نیز به چالش می‌کشد.»
داستان از زبان کودک پنج ساله ای روایت می شود که تجربه زندگی اش به اتاقی که در آن متولد و با مادرش در آن محبوس هستند محدود می شود. کتاب روایت دو بخش اسارت و رهایی از اتاق است. شاهکار کتاب آنجاست که معنای واژه های اسارت و رهایی برای جک پسر بچه ای که از زمان تولد در اتاقی کوچک زیسته کاملا متفاوت می شود.
لحن بخش اول کتاب در خدمت ترسیم فضاست، کُند و کشدار روایت می شود و ممکن است خواننده از خواندنش منصرف شود اما اگر کمی صبوری کنید ضرب آهنگ آن در هماهنگی با مضمون تغییر می کند.
حین خواندن بخش دوم کتاب به تمثیل زیبای آن با زیست انسانی خواهید اندیشید. پیش از ورود رسانه های فراگیر و آشنایی با گوشه گوشه دنیا همه ما با تجربه های زیستی محدودمان آدم های شادتری نبودیم؟
اما دون اهو از دل داستانی هولناک مفهوم عمیق تری را یادآور می شود، او از دلتنگی های ما برای دنیای کوچک پیش از رسانه می نویسد و جهانی که دلخوشی های بزرگمان را پوچ می کند. «اتاق» هم قصه اش را خوب می گوید هم خواننده را وادار به اندیشیدن می کند.
.
پ ن: با توجه به لحن کودکانه کتاب هر دو ترجمه موجود با نقدهایی مواجه شده است. من ترجمه علی قانع را انتخاب کردم.

بامداد خمار رو نخوندی؟!!!!
این سوال به معنای «پس چیکار کردی تو زندگیت» هم بود! دوره دانش آموزی ما این کتاب دست به دست می چرخید، نسخه های کهنه با جلد پاره پاره در شب بیداری ها و پشت نیمکت های کلاس ورق می خورد و تمام نشده نفر بعد در هوا می زد. بامداد خمار و کتاب های عاشقانه در مدرسه کالای ممنوعه بود و درست وقتی کتابدار مدرسه پشه می پراند این کتاب ها  با ترس و حس خلافکاری کیف به کیف می گشت. بماند که بعدها خلاف پله های ترقی را به سرعت طی کرد ولی خلاف سنگین ما کتاب بود! از حق نگذریم این کتاب خیلی ها را کتابخوان کرد. اولین و آخرین کتاب هم که می شد همه بچه ها خواندند و بعدها فهمیدم این تب کلاس ما نبود، تبی فراگیرتر، استقبالی بی سابقه از یک رمان فارسی بعد از انقلاب که علی رغم همه تحلیل ها، همچنان دلایل همه گیر شدن  اش  در دهه هفتاد  بر محققین جامعه شناس و ادبیات داستانی پوشیده مانده است.
مقالات، یادداشت ها و سخنرانی هایی از بزرگان ادبیات ایران موجود است که در تلاش برای کشف چرایی تاثیر گسترده  داستان ساده عشق دختر و پسری از دو خانواده متفاوت مرفه و کم توان هستند.
به دنبال درک راز استقبال عجیب مخاطبین، بار دیگر آن را خواندم و حقیقتا نمی دانم این کتاب چه داشت که بدون تبلیغات، صحنه های اغوا کننده، نثر خاص و… توانست اینچنین محبوب دخترهای دانش آموز شود! ممکن است خیال کنید این کتاب را می خواندیم که حرف بزرگترها را گوش کنیم و با تصمیم آن ها به خانه بخت برویم؟! یا اینکه سرمان به سنگ بخورد و عاشق پسری غیر هم‌سطح نشویم؟ اختلاف سطحی نبود، همه مثل هم بودیم، کمی بهتر، کمی ضعیف تر.
نه
ما نگاهمان خیلی ساده تر از این حرف ها بود، همین که در کتابی بخوانیم پسری با خط خوش ابیات حافظ را برای دختری بنویسد و دختر با هزار کلک از خانه بگریزد و در نجاری دو جمله سر بسته حرف عاشقانه بزنند کافی بود. عشق چه می دانستیم چیست؟ قرار عاشقانه ندیده بودیم!دختری در عشق پسری تب می کرد و برایش کتک می خورد! پسر قول می داد: «هر طور شده از اون خونه نجاتت می دم!» چه حرف ها! بچه بودیم دلمان ضعف می رفت برای بهم رسیدن محبوبه و رحیم. باور کنید همان صد صفحه اول کتاب هم بسمان بود.
بامداد خمار، برای مخاطب امروز قصه ای هزاربار شنیده است اما ما تشنه شنیدن از احساسات بودیم.دهه هفتاد از گوشی موبایل، سینما، تلویزیون ، کوچه و خیابان و… اینهمه مصادیق عاشقانه و شبه عشق پخش و پلا نبود! عشق سهم کوچک و کم رمقی داشت. موضوعی ممنوعه بود! در چنین شرایطی و در فقر شدید مضامین عاشقانه رسانه ها «بامدادخمار» نباید می فروخت؟

«انتظارم از کتاب کشف رازهاست» .
حتما اسم جوجو مویز نویسنده انگلیسی پرطرفدار را شنیده اید، کتاب هایش از پرفروش ترین های نشر در ایران هستند و در همه کتابفروشی ها معتبر، کنار پیاده روهای میدان انقلاب، کتابخانه های حقیقی‌ و مجازی به وفور یافت می شوند.
رُمان عاشقانه «یک بعلاوه یک» این نویسنده را به تازگی خوانده ام، داستانی سرگرم کننده دارد و با پایانی خوش تمام می شود و بعد… هیچ. شما یک قصه شنیده اید. همین.
آنچه که کتاب ها را از هم متمایز می کند اتفاقی است که بعد از خواندن کتاب رخ می دهد. ذهن ما چند دقیقه، چند ساعت، چند روز، چند سال با کتاب درگیر است و چه تاثیری بر شخصیت و اندیشه های ما خواهد داشت. توقع من از کتاب ها کمی بیشتر از شنیدن فقط یک قصه است، انتظار دارم کتاب قصه پنهانی در دلش داشته باشد و مستقیم نگوید و من کشف اش کنم. راز کتاب ها و حرف های ناگفته آنها چیزی است که مرا مجذوب می کند. اینکه یک قصه بخوانی و با خودت بگویی «آها… گرفتم، منظورش اینه» و کتاب دیگری بخوانی و ببندی و بگویی «اهوم…» که یعنی خب تموم شد و قصه اش سرگرمم کرد. اینجا نقطه ای که راه کتاب های «عامه پسند» از بقیه جدا می شود. نه اینکه بد باشد، ولی انتظار من از یک کتاب «سرگرمی» صرف نیست

شکمتان را قبرستان حیوانات نکنید»
(حضرت علی علیه السلام)

آنکسی که در سال ۱۳۰۶ به حفظ محیط زیست، بازگشت انسان به خوی طبیعی و گیاهخواری می اندیشد اگر در زمانه ما می زیست چه دغدغه هایی داشت؟ صادق هدایت به راستی روشنفکری پیشتاز در زمانه خویش است و کتاب «فواید گیاهخواری» او با گذشت نزدیک به یک قرن همچنان تازه است.
این کتاب از منظر علمی، اخلاقی، اقتصادی، تاریخی و ادبی دلایل زیادی را در باب پرهیز از گوشتخواری ذکر می کند و تا حد زیادی خواننده را به گیاهخواری متقاعد می کند. بعید است بعد از خواندن این کتاب «گوشت‌خوارِ بدون عذاب وجدان» باقی بمانید.
اما آیا واقعا بدن ما از خوردن گوشت، مرغ، ماهی و… بی نیاز است؟ در چندجای کتاب به لذت ناشی از خوردن گوشت اشاره شده که صادق هدایت آن را لذتی آنی می نامد ولی آیا حقیقتا بدن به این لذت آنی محتاج نیست؟
این کتاب را بخوانید، ذهن را درباره آنچه با حیوانات کرده ایم و می کنیم هوشیارتر می کند.
.

بعد از معرفی کتاب: تمام تئوری های گیاهخواری را با عقل و احساسم پذیرفته ام. شکی ندارم این روشی اخلاق مدارانه است اما تجربه محدود گیاهخواری ام با حس افسردگی همراه بود. تصمیم گرفتم همه چیز خوار باقی بمانم و مصرف گوشت را کاهش دهم

دیشب، کتاب «پیاده» بلقیس سلیمانی که تمام شد یادداشت کوتاهی برای معرفی کتاب نوشتم. یادداشت را که دوباره خواندم به نظرم زیادی تلخ و سیاه آمد پر از کلیدواژه های بی فرهنگی، تهمت، ناموس پرستی، خواهر کشی و… با خودم گفتم حال و روزمان خوش نیست، کتاب پر غصه باشد برای روزهای بهتر از حالا. منصرف شدم از معرفی قصه انیسِ دختر، زن، مادر که سی سال زخم خورد و از پا درآمد. غمش به جانم نشسته بود، متاثر بودم،
گفتم اصلا قصه تلخ به چه کارمان می آید؟ نه. نمی شود. تا این اندازه تلخ؟ تا به این حد سیاه و ویران کننده؟
صبح که بیدار شدم خبر قتل رومینا دختر بچه سیزده ساله تیتر همه خبرها شده بود، کمتر از ده ساعت بعد از آخرین صفحه این کتاب حالا خبری که دیگر قصه نبود، درست مثل انیس… کشته شده با حرف، تهمت و ترس از آبرویی که تیزی شده در جان نیمه جانش.
امروز آدم روز قبل نیستم، این همزمانی روانم را خراشیده، اندوه انیس ها و رومینا ها که ای کاش در کتاب ها می ماند، ای کاش فقط «قصه» بود.
قرن ها دور از ما.
قصه ها جان دارند، ساعت یازده شب انیسی که با تیزی اسفندیار مُرده  جان می گیرد، دست و پا در می آورد و نیم ساعت بعد با داس پدر رومینا جان می دهد و معلوم نیست قربانی بعدی کی؟ کجا؟ و با ضرب کدام تیزی؟
باید قصه خواند. باید قصه خواند مبادا  ناخواسته با حرفی، قضاوتی، آبروی دختری ریخت. که طعم تنگدستی زنی بی پناه را چشید و چشم نبست. که حس و حال عاطفی و عاشقانه به گوشمان بخورد اگر تجربه نکرده ایم، درک کنیم. بفهمیم. بخوانیم  شاید آگاهی تنها راه برون رفت از فقر عمیقی است که گریبانمان را گرفته، در سرزمین ما جهل همچنان قربانی می گیرد. باید قصه خواند

در هجوم اتفاقات اخیر ممکن است بسیاری از ما ناخودآگاه به «فرد دشوار» تبدیل شده ایم. واقعیت این است که بحران های روحی و روانی کم نبوده و تعاملات اجتماعی مان را تحت تاثیر قرار داده و گمان می کنم در شرایط فعلی خواندن این کتاب انتخاب مناسبی است. دو فصل اول کتاب کمک می کند با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم و در ادامه، کتاب خیلی نرم و ماهرانه مخاطب را متوجه «خود» می کند، به مرور توجه خواننده را به این سو می برد که فرد دشوار خود من هستم و اگر در تعاملاتم با اختلال مواجه ام چگونه به سمت بهبود آن قدم بردارم. توصیه می کنم اگر در مکان های پُر مراجعه مثل بخش درمان، دفاتر پیشخوان دولت، کادر آموزشی، کسب و کار و حمل و نقل عمومی شاغل هستید با هدف گریز از تنش های کاری و ایجاد فضایی آرام این کتاب را بخوانید.

این کتاب از نویسنده محبوب برزیلی مرا یاد فیلم «طعم گیلاس» عباس کیارستمی انداخت. دختر بیست و چندساله ای که در پی خودکشی نافرجام سر از بیمارستان روانی در می آورد و مسیر زندگی اش تغییر می کند. این رمان با «کیمیاگر» از همین نویسنده از منظر نثر و لحن متفاوت است، اگر از طرفدارهای کیمیاگر هستید با همان توقعات به سراغ این کتاب نروید