بایگانی برچسب برای: #کتابخوانی

پیشنهاد کتاب هایی برای سلامت روان

۹ کتاب از بهترین های روانشناسی و سلامت روان

 

همراهان عزیز آرین مگزین

زندگی این روزها با تنش و فشارهای عصبی بیشتری همراه است. با توجه به خواست شما «پنجشنبه های هنر و کتاب» آرین مگزین پس از جمع بندی تجربیات شخصی و ساعت ها مطالعه مرتبط لیستی از کتاب هایی در حوزه روانشناسی و سلامت روان پیشنهاد می کند.

با این امید که خواندن کتاب های پیشنهادی ما راهگشای ایجاد آرامش و زندگی بهتر باشد.

 

  1. اثر مرکب

این کتاب به شما نشان می‌دهد که چگونه از تصمیمات کوچک خود به‌عنوان برنامه‌ای برای موفقیت استفاده کنید یا چگونه به عادات رفتاری خود جهت بدهید تا بتوانید در مسیر درست اهداف خود گام بردارید.

  1. نیروی حال

این کتاب سودمند به شما یادآوری می‌کند که برای لذت بردن از زندگی باید لحظه‌ای ذهن‌تان را خاموش کنید و به اطراف‌تان به‌دقت نگاه کنید. سعی کنید از آن‌ چیزی که در اطرف‌تان می‌گذرد، لذت ببرید. از مناظر طبیعت، خورشید، آسمان شب و دریا.

  1. هنر خوب زندگی کردن

این کتاب کاربردی پنجاه و دو روش میان‌بر ذهنی برای تفکر و تصمیم‌گیری.به.شما آموزش می‌دهد که شما را در مسیر یک زندگی خوب قرار خواهد داد .

  1. تختت را مرتب کن

این کتاب خیلی کوتاه یکی از خوش‌خوان‌ترین کتاب‌های روانشناسی شخصیت و عادات موفقیت است. مک‌ریون ضمن نقل کردن خاطرات خود و تجربیاتش از دوران خدمت در ارتش، نکاتی به شما گوشزد خواهد کرد که در عین سادگی، بسیار کاربردی است.

  1. ایگو دشمن من است

این کتاب با مثال هایی از تاریخ هنر و ادبیات و اقتصاد و … توضیح می ده خیلی از افراد اصرار دارند که موانع بیرونی و شرایط محیطی مانع اصلی در مسیر موفقیت شونه در حالی که دشمن واقعی درون خود ماست: ایگوی ما. غرور مانع بزرگ نرسیدن به موفقیت آدم هاست.

 

  1. تئوری انتخاب

این کتاب شرحی بر روانشناسی کنترل درونی است که معتقد است گذشته‌ها بر زندگی ما اثر شگرفی داشته است ولی تعیین‌کننده رفتار کنونی ما نیست.

  1. عصبیت و رشد آدمی

موضوع کتاب واقعیت های روانشناختی و فردی مانند خشم،دلیل آنها و راهکارهایی برای کنترل آن است. هورنای ریشه عصبیت را شرح می دهد و راه حل های کنترل رفتار های مستبدانه  و عصبی در موقعیت های مختلف را توضیح می دهد.

 

  1. خودشناسی به روش یونگ

(تخصصی روانشناسی)

این کتاب به شما امکان می دهد نوع شخصیت روانشناختی خود را شناسایی کرده و ساختار و پویایی شخصیت خود را کشف کنید.

  1. بنویس تا اتفاق بیفتد

این کتاب کوتاه می گوید نوشتن آرزوها شما رو در رسیدن و تحقق اهدافتان یاری می دهد.

منبع:پنجشنبه های هنر وکتاب از مجله خانواده آرین مگزین نوشته سعیده آرین

معرفی ۵ کتاب که شما را به خواندن علاقمند می کند

 

۱.شازده کوچولو

آنتوان دو سنت اگزوپری

بسیار بعید است که نام این کتاب به گوش شما نخورده باشد یا نقل‌قول‌های آن را در اطراف خود ندیده باشید. شازده کوچولو، کتابی بسیار کم حجم است که می‌توانید بارها و بارها آن را بخوانید و مطمئن باشید هیچ گاه از خواندنش خسته نمی‌شوید.

 

۲.هنر شفاف اندیشیدن و هنر خوب زندگی کردن

رولف دوبلی

. دو کتابی  که  لیستی از مهارت‌ها و اشتباهات تصمیم‌گیری و نکاتی در مورد بهتر فکر کردن است و شاید بتوانیم آن را یک جعبه ابزار جامع برای تصمیم‌گیری بهتر بنامیم

۳.کیمیاگر

پائولو کوئیلو

کیمیاگر شما را با خود به سفری دور و دراز می‌برد که می‌توانید از تک تک ثانیه‌های این سفر نهایت لذت را ببرید. چیزی که این کتاب را بسیار جذاب می‌کند، داستان پر کشش و در عین حال مفهوم ساده‌ای است که به آن پرداخته می‌شود.

۴.قلعه حیوانات

جورج اورول

داستان قلعه حیوانات از همان لحظه شروع شما را درگیر می‌کند و تا زمانی که کتاب را تمام نکنید آن را زمین نمی‌گذارید.

۵.آیین زندگی

دیل کارنگی

این کتاب به شما نشان می‌دهد که چگونه پیش از اینکه نگرانی و اضطراب شما را از پا در آورد، شما آن را شکست دهید.

 

منبع:پنجشنبه های هنر وکتاب از مجله خانواده آرین مگزین نوشته سعیده آرین

 

پیشنهادهایی برای کتابخانه خانگی

اگر فرزند دارید این چند جلد کتاب را در خانه داشته باشید

 

۱.قصه های خوب برای بچه های خوب

مجموعه فوق العاده ای برای همه نسل ها، این کتاب ها را در خانه داشته باشید. بچه ها را به خواندن علاقمند می کند.

۲.گلستان سعدی

قصه های خواندنی و پندآموز گلستان تاریخ مصرف ندارد، تا همیشه برای کودکان و والدین شان شیرین است.

۳.مجموعه داستان های شاهنامه

مجموعه ای خواندنی برای همه بچه های ایران، این داستان ها فرزندنتان را به ادبیات کهن علاقمند می کند.

4

قصه های شیرین جهان

آشنایی با ادبیات و قصه های شیرین جهان برای کودکان جذاب است. شنیدن این قصه ها جهان بینی فرزندنتان را وسعت می بخشد.

5

هزار و یک شب

هزار و یک شب از واجبات کتابخانه هاست. نوجوان ها با خواندن این مجموعه دنیای قصه های خودشان را می سازند.

 

منبع:پنجشنبه های هنر وکتاب از مجله خانواده آرین مگزین نوشته سعیده آرین

 

«کتابخانه را از خانه هایمان حذف نکنیم»

تابستان ها، حیاط که همیشه محل بازی و سرگرمی مان بود از شدت گرما بلااستفاده می شد، باید جایی همین گوشه و کنار خانه سرمان را گرم می کردیم که اهل خانه را بیدار نکنیم.
هیچ هم اهل کتاب و مطالعه نبودم، تازه خواندن بلد شده بودم و از سر بیکاری، خیلی اتفاقی سروقت کتابخانه خانه مان رفتم، کتاب لاغری برداشتم و مشغول خواندن شدم. درست مثل این تصویرهای انیمیشنی که کتابی باز می شود و نور می خورد به چهره خواننده و یهو مرغ و رنگین کمان و ابر می پرند بیرون و می چرند سرم آمد و چیزی در همین مایه ها با شدت و ضعف در دوره های مختلف مرا گرفت تا همین حوالی…
ولی اینروزها همه چیز تغییر کرده، سبک زندگی، دکوراسیون خانه ها، غذا خوردن ها و…  زمانه است دیگر می چرخد و گلایه ای هم نیست.
حیاط که مدت ها پیش از دستمان رفت و خیلی خلاقیت  خرج دهیم چندتا گلدان بچینیم و با وسواس مراقبت کنیم که یادمان بیندازد زیر چه درخت هایی بازی کرده ایم و بزرگ شده ایم. اما در این خانه های شیک نوظهور از کتابخانه هم خبری نیست. این قفسه های بزرگ خانه های قدیمی که باعث فخر صاحبخانه بود به مرور کوچک و کوچک تر و در طراحی های نو محو شد! کتابخانه هم نه شما بگو یه کشو، یه باکس کوچک… هیچ!
ماشاالله همه هم می خواهیم مشکلات فرهنگی مان حل شود، رشد کنیم و فرزندان اهل مطالعه داشته باشیم. شما یک جلد کتاب در خانه داشته باش که بچه اتفاقی دستش، پایش، چشمش، یک جایش به آن بخورد! بعد فرهیختگی اش را انتظار بکش.
شاید گلدان دلخوشی حسرت باغچه را پر کند اما بعید است موبایل و تبلت جای کتاب را بگیرد. جای خالی ای که تا همیشه درگیرمان می کند، در حل مساله، در نگرش به زندگی و گذر از بحران ها چوب این بی توجهی را خواهیم خورد.
اما من خوشبینانه فکر می کنم می توان با قدم های کوچک جلوی این کم کاری نا خواسته را گرفت، بالاخره در هر خانه کوچکی برای چندجلد کتاب جا پیدا می شود. همین کتاب درسی و غیردرسی هایی که در خانه دارید را گوشه ای  مرتب دسته بندی کنید، چند جلد کتاب پدر مادر دار حسابی هم اضافه کنید که اگر وقتی دست داد بخوانید. فضایی هم برای کتاب های کودکان و نوجوان اختصاص دهید، یک کتابخانه کوچک شاید با صندوق های میوه رنگ شده، آینده بچه ها را تغییر می دهد. به پیشنهادم فکر کنید و اگر عمل کردید خدا خیرتان بدهد که به فکر آینده اید.
.
تکه های با ارزشی از زندگی هایمان در حال حذف شدن هستند، با هم تلاش کنیم بهترین هایش را زنده نگه داریم.

#رادیوکتاب_باز #کتابخانه_را_از_دکوراسیون_منزل_حذف_نکنید #سعیده_آرین #آبان99

وجدان آدم ها تابع نظر جمع نیست
معرفی کتاب «کشتن مرغ مینا» نوشته هارپر لی

کتاب «کشتن مرغ مینا» در لیست کتاب هایی است که باید پیش از مرگ خواند و من فکر می کنم دلیل پیشنهاد شدن در همه لیست های کتاب های ماندگار جهان، اتفاقی است که پس از خواندن در ذهن مخاطب شکل می گیرد. مجادله سر سیاه یا سفید پوست بودن نیست، این کتاب طغیان علیه تصمیمات اکثریت است. جایی در کتاب آمده: « من قبل از این که با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم. وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه.»
.
اتیکوسِ وکیل سرشناس شهر شجاعانه تسلیم اکثریت نمی شود و وکالت مرد سیاه پوستی را برعهده می گیرد که متهم به تجاوز است. داستان از زبان اسکات، دختر آقای وکیل ، بسیار معصومانه روایت می شود. اسکات شاهد بی طرفی است که دلایل تغییر رفتار مردم شهر با پدرش، خط کشی های نژاد پرستانه ، نابرابری های دادگاه و… را نمی فهمد. مثل همه کودکان جهان ذهنش بدون خط کشی ، دسته بندی و منفعت طلبی های آدم بزرگ هاست و نمی فهمد چرا رنگ پوست سرنوشت آدم های را تغییر می دهد. همه ما در زندگی حداقل یک بار بی دلیل طرف اکثریت را گرفته ایم چون از مواجهه با عواقب آن می هراسیم. عاقبت اندیشی اخلاق آدم بزرگ هاست اما اسکات، دختربچه ای است که دست مخاطب را می گیرد و رُک و رو راست روبروی وجدانش می نشاند. من فکر می کنم  واکاوی درونی پس از خواندن راز موفقیت این شاهکار هنری است.
.
صحنه های دادگاه یکی از زیباترین قسمت های کتاب است و شخصیت پردازی اتیکوس در نقش پدر و موکل فوق العاده است. قبل از خواندن کتاب نمی دانستم پدر نویسنده کتاب وکیل بوده و اصلا نمی دانستم نل هارپرلی زن است! اما حالا دلیل حس و حال هنرمندانه کتاب و عمق شخصیت پردازی ها را می فهمم، پدرها تا ابد بزرگترین قهرمان زندگی دختر بچه هایشان هستند مثل اتیکوس برای اسکات…
.
#کشتن_مرغ_مینا #فخرالدین_میررمضانی #هارپرلی #وجدان #نژادپرستی #کتاب #کتابخوانی #کتاب_خوب #سعیده_آرین
عکس از سایت:بوک کافه

هندوانه هم هندوانه های قدیم

معرفی کتاب «مینیمالیسم دیجیتال» نوشته کال نیوپورت

از خوردن یه قاچ هندوانه در ظهر تابستان به اندازه قبل لذت می بریم؟ فکر نمی کنید شادی های بزرگ زندگیمان به سرعت در حال کوچک شدن هستند؟ گوشی های هوشمند و شبکه های مجازی آمدند که ما را بهم نزدیکتر کنند، حقیقتا احساس می کنید آدم های اجتماعی تری شده ایم؟
کتاب تحسین شده «مینیمالیسم دیجیتال» می گوید سرعت بالای اطلاعات و داده ها در فضای مجازی، لذت های زندگی را کاهش داده و تمرکزمان را از دست داده ایم. به حدی که خوردن یک قاچ هندوانه هم مثل قبل نیست. (البته اینو دیگه کتاب نمی گه تجربه شخصی خودمه!)
«مینیمالیسم دیجیتال» نوشته کال نیوپورت به ترسیم انسان های تکنولوژی زده ای می پردازد که ناخواسته به جهان جدیدی سُریده اند. کنترلی بر این فضا ندارند و به راحتی کنترل می شوند. کتاب ضدیتی با تکنولوژی ندارد مشکلش اعتیاد به اینترنت، استفاده بی رویه و ناصحیحی است که ما را از حقیقت دور کرده و در فضای ساختگی ای قرار می دهد.
همچنین کتاب «مینیمالیسم دیجیتال» راهکارهای مفید و کاربردی ای برای کنترل شبکه های مجازی پیشنهاد می دهد که کاربران را از تسلیم و بی دفاعی در این دنیای پرهیاهو می رهاند.
کم لطفی است اگر همه تقصیرها را گردن گوشی های هوشمند بیندازیم ولی با حال اینروزهای مان بی ارتباط هم نیست. دنیای جدید رضایت کمتری نصیبمان می کند و حسرت روزهای گذشته را می خوریم، به عبارتی همان هندوانه هم هندوانه های قدیم! 😉
شما هم اگر فکر می کنید در هجوم بی امان اخبار و اتفاقات تلخ نفس بریده اید و نیازمند برگرداندن آرامش به زندگیتان هستید این کتاب را بخوانید.

«خوشه های خشم» عنوان مشترک لیست های «کتاب هایی که قبل از مرگ باید خواند» است.داستان خانواده پرجمعیت آمریکایی  که با مکانیزه شدن کشاورزی و سرمایه داری بانک ها، زندگی و زمین هایشان را از دست می دهند و به دنبال یک لقمه نان و شرایط بهتر ناچار به مهاجرت می شوند.
همذات پنداری با شخصیت های داستان ساده است، قصه مهاجرت برای تغییر، داستان آشنای قرن هاست. سفر از نقطه ای  به شهر و کشوری دیگر برای یافتن اندکی رفاه، آرامش، آزادی و…. مهاجرت مساله بزرگ دنیای ماست، اردوگاه های پناهندگی هزینه های زیادی به کشورها تحمیل کرده و مهاجرین همواره با رفتارهایی تبعیض آمیز مواجه اند. در این کتاب  خانواده جاد در کشور خودشان (آمریکا) غریبه اند، مورد تبعیض و بی عدالتی واقع می شوند و ناچارند برای سیر کردن شکمشان با حداقل دستمزد کارگری کنند و تن به خفت و خاری دهند.
اما چرا «خوشه های خشم» کتاب مهمی است و چرا باید پیش از مرگ آن را خواند؟
خوشه های خشم ترسیم عینی جامعه ای متلاشی شده است، آدم هایی که به نجات خود و خانوادشان می اندیشند و در بازی قدرت سرمایه داران و دولتمردان وحدت و همدلی شان را از دست داده اند.
این کتاب را باید خواند و دید جامعه چند تکه ای که در آن عده ای می روند و گروهی می مانند و کل منسجمی نمی شوند بایستی چه بدبختی هایی را متحمل شود.
مردمانی که جوانه های امیدشان می خشکد و خوشه خوشه  خشم می زایند. .
پ ن: خواندن این کتاب نیازمند «صبر» است

به دخترت بیاموز که چیزهایى به نام نقش هاى جنسیتى، مزخرفاتى بیش نیستند. هرگز به او نگو که باید این کار را انجام دهد یا آن کار را انجام دهد، چون او دختر است. عبارت “چون تو دختر هستى”، هرگز دلیلى براى هیچ چیزى نیست؛ هیچ چیزى!
.
کتاب چیماماندا انگوزى آدیشى، نویسنده ى زن نیجریه اى حاوی ۱۵ پیشنهاد مفید و کاربردی برای پدران و مادرانی است که فرزند «دختر» دارند. اگر نگران تربیت فرزندتان و آسیب های ناشی از کلیشه های جنسیتی هستید این کتاب ۵۴ صفحه ای را بخوانید.
مناسبت های تقویم فقط برای عرض تبریک و تسلیت نیستند، خواهش می کنم به میمنت روز دختر پس از لایک و انتشار عکس فرزندان دلبندتان یک گام ۵۴ صفجه ای در مسیر آگاهی بردارید. شاید اگر والدین رومیناها، معصومه ها، ریحانه ها و… همین چند خط را می خواندند عزادار این حجم اندوه نبودیم.

گاردین درباره رمان اتاق و تأثیر آن بر مخاطب می‌نویسد: «اتاق (دون اهو) نه تنها قلب را به درد می‌آورد بلکه روح را نیز به چالش می‌کشد.»
داستان از زبان کودک پنج ساله ای روایت می شود که تجربه زندگی اش به اتاقی که در آن متولد و با مادرش در آن محبوس هستند محدود می شود. کتاب روایت دو بخش اسارت و رهایی از اتاق است. شاهکار کتاب آنجاست که معنای واژه های اسارت و رهایی برای جک پسر بچه ای که از زمان تولد در اتاقی کوچک زیسته کاملا متفاوت می شود.
لحن بخش اول کتاب در خدمت ترسیم فضاست، کُند و کشدار روایت می شود و ممکن است خواننده از خواندنش منصرف شود اما اگر کمی صبوری کنید ضرب آهنگ آن در هماهنگی با مضمون تغییر می کند.
حین خواندن بخش دوم کتاب به تمثیل زیبای آن با زیست انسانی خواهید اندیشید. پیش از ورود رسانه های فراگیر و آشنایی با گوشه گوشه دنیا همه ما با تجربه های زیستی محدودمان آدم های شادتری نبودیم؟
اما دون اهو از دل داستانی هولناک مفهوم عمیق تری را یادآور می شود، او از دلتنگی های ما برای دنیای کوچک پیش از رسانه می نویسد و جهانی که دلخوشی های بزرگمان را پوچ می کند. «اتاق» هم قصه اش را خوب می گوید هم خواننده را وادار به اندیشیدن می کند.
.
پ ن: با توجه به لحن کودکانه کتاب هر دو ترجمه موجود با نقدهایی مواجه شده است. من ترجمه علی قانع را انتخاب کردم.

بامداد خمار رو نخوندی؟!!!!
این سوال به معنای «پس چیکار کردی تو زندگیت» هم بود! دوره دانش آموزی ما این کتاب دست به دست می چرخید، نسخه های کهنه با جلد پاره پاره در شب بیداری ها و پشت نیمکت های کلاس ورق می خورد و تمام نشده نفر بعد در هوا می زد. بامداد خمار و کتاب های عاشقانه در مدرسه کالای ممنوعه بود و درست وقتی کتابدار مدرسه پشه می پراند این کتاب ها  با ترس و حس خلافکاری کیف به کیف می گشت. بماند که بعدها خلاف پله های ترقی را به سرعت طی کرد ولی خلاف سنگین ما کتاب بود! از حق نگذریم این کتاب خیلی ها را کتابخوان کرد. اولین و آخرین کتاب هم که می شد همه بچه ها خواندند و بعدها فهمیدم این تب کلاس ما نبود، تبی فراگیرتر، استقبالی بی سابقه از یک رمان فارسی بعد از انقلاب که علی رغم همه تحلیل ها، همچنان دلایل همه گیر شدن  اش  در دهه هفتاد  بر محققین جامعه شناس و ادبیات داستانی پوشیده مانده است.
مقالات، یادداشت ها و سخنرانی هایی از بزرگان ادبیات ایران موجود است که در تلاش برای کشف چرایی تاثیر گسترده  داستان ساده عشق دختر و پسری از دو خانواده متفاوت مرفه و کم توان هستند.
به دنبال درک راز استقبال عجیب مخاطبین، بار دیگر آن را خواندم و حقیقتا نمی دانم این کتاب چه داشت که بدون تبلیغات، صحنه های اغوا کننده، نثر خاص و… توانست اینچنین محبوب دخترهای دانش آموز شود! ممکن است خیال کنید این کتاب را می خواندیم که حرف بزرگترها را گوش کنیم و با تصمیم آن ها به خانه بخت برویم؟! یا اینکه سرمان به سنگ بخورد و عاشق پسری غیر هم‌سطح نشویم؟ اختلاف سطحی نبود، همه مثل هم بودیم، کمی بهتر، کمی ضعیف تر.
نه
ما نگاهمان خیلی ساده تر از این حرف ها بود، همین که در کتابی بخوانیم پسری با خط خوش ابیات حافظ را برای دختری بنویسد و دختر با هزار کلک از خانه بگریزد و در نجاری دو جمله سر بسته حرف عاشقانه بزنند کافی بود. عشق چه می دانستیم چیست؟ قرار عاشقانه ندیده بودیم!دختری در عشق پسری تب می کرد و برایش کتک می خورد! پسر قول می داد: «هر طور شده از اون خونه نجاتت می دم!» چه حرف ها! بچه بودیم دلمان ضعف می رفت برای بهم رسیدن محبوبه و رحیم. باور کنید همان صد صفحه اول کتاب هم بسمان بود.
بامداد خمار، برای مخاطب امروز قصه ای هزاربار شنیده است اما ما تشنه شنیدن از احساسات بودیم.دهه هفتاد از گوشی موبایل، سینما، تلویزیون ، کوچه و خیابان و… اینهمه مصادیق عاشقانه و شبه عشق پخش و پلا نبود! عشق سهم کوچک و کم رمقی داشت. موضوعی ممنوعه بود! در چنین شرایطی و در فقر شدید مضامین عاشقانه رسانه ها «بامدادخمار» نباید می فروخت؟