مطالب توسط admin

یک روز مانده به عید پاک

«یک روز مانده به عید پاک» نسل تغییر می کنه، آدم ها عوض می شن، بچه های ما به خط کشی ها و سنت های پیشینیانشون متعهد نمی مونن. اون ها راه خودشون رو می رن، راهی که به نظرشون درسته و نمی شه و نباید جلوشون ایستاد. ای کاش یه روزی باور کنیم هیچ […]

سیر عشق

«سیر عشق» روایت منطقی، واقعی، مکانیکی و بدون اغراق از زندگی “کرستن” و “ربیع” بعد از ازدواج. این کتاب از این منظر قابل اعتناست که بدون اینکه درگیر احساسات و روابط عاشقانه بشه و یا برعکس بدبینانه و تلخ قضاوت کنه ، زندگی دو آدم عادی پس از ازدواج رو روایت می کنه، همه دلخوشی […]

از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم

«از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم» مخاطب کتاب های نویسنده های ژاپنی نیستم ، یادم نمیاد کتابی از شرق آسیا جذب ام کرده باشه “هاروکی موراکامی” هم از این قاعده مستثنی نیست. با وجود ترجمه های خوب و استقبال مردم از نوشته های این نویسنده احساس می کنم در دنیایی […]

هنر جنگ

«هنر جنگ» امروز به پیشنهاد استاد حضرت پور کتاب هنر جنگ رو خوندم، جالبه که با گذشت ۲۵۰۰ سال از نگارشش همچنان موضوعیت داره و در حوزه کسب و کار هم قابل تعمیمه. “هنرجنگ” ساختار مینی مال و ساده ای داره و خوندنش خالی از لطف نیست. بخشی از کتاب: ارتش هایی هستند که نباید […]

تصرف عدوانی

«تصرف عدوانی» اگر یکبار در زندگی “عشق” رو تجربه کردید، با خوندن این کتاب احتمالاً مطمئن می شید همه آدم های دنیا شبیه به هم “عاشق” می شن! همون تردیدها، خوشبینی ها، دغدغه ها ،ممارست ها ، شکست ها، خوددرمانی ها و… دختر یا پسر عاشق در سوئیس ، جنگل های آمازون ، دهکده ای […]

دیلماج

«دیلماج» یک هفته از خوندن “دیلماج” می گذره اما “میرزا یوسف خان مستوفی” مشهور به “دیلماج” از من نمی گذره! درگیرشم، خودش گفته بود: “به جا خواهم ماند یا نه ، خود نمی دانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.” […]

مثل همه عصرها

«مثل همه عصرها» دلم می خواست این کتاب رو  من نوشته بودم… .   #زویاپیرزاد #مثلهمه_عصرها

حتی وقتی می خندیم

«حتی وقتی می خندیم» امروز به بهانه ۸ مارس روز جهانی زن  مجموعه داستان کوتاه “حتی وقتی می خندیم” به قلم فریبا وفی رو پیشنهاد می کنم که دنیایی کاملاً زنانه داره، مجموعه ای از حرف های در دل مانده، اندوه ، قضاوت ها ، خودکم بینی ها و رنج های زنانه ای  که با […]

سینوهه

«سینوهه» همیشه برام سوال بود چطوری دختر عموهام رمان های کلاسیک  رو چند بار می خونن و هر بار از خوندنش لذت می برن تا اینکه بعد از سال ها تصمیم گرفتم دوباره “سینوهه” رو البته با ترجمه ای غیر از ذبیح الله منصوری بخونم، اون زمان من دختر بچه مدرسه ای بودم که هیچ […]

بیروت ۷۵

«بیروت ۷۵» از تیمارستان که گریختم، اول از همه تابلویش را از سر در آن کش رفتم. تابلو را به ورودی بیروت بردم. تابلویی را که رویش نوشته بودند “بیروت” کندم و آن تابلو را به جایش کاشتم! با خواندن کلمه “تیمارستان” زدم زیر خنده. در سپیده دمان، بیروت از پشت تابلو طلوع کرد، درست […]