«ماه نیمروز»
بی عرضه چرا پلنگ را نکشتی. خون بچه ات را حرام کردی… یک زانویش تا می خورد. دستش را می گیرد به صخره ای. با ناله می گوید نمی شد. ولش نمی کنم. انگشت هایم را فرو می کنم توی شانه اش. چرا نزدی لامصب؟ داد می زند نمی شد… نمی شود.
گوشت بچه ام توی تنش است، نمی شود… خون بچه ام توی رگ هایش است. و تا پایان کوه بی صدا گریه می کند.
.
از کتاب “ماه نیمروز” هشت داستان کوتاه از شهریار مندنی پور که داستان اولش حرف نداره و مابقی متوسطه… از این نویسنده “شرق بنفشه” پیشنهاد است.
پ ن: ای کاش همه روزهای هفته پنجشنبه و جمعه بود، می شد کتاب خوند و فیلم دید.
.
#ماهنیمروز #شهریارمندنیپور #پیشنهادکتاب #کتاب #نشر_مرکز
