«چه کسی باور می کند»
تنها چیزی که از بچگی شنیده بودم خوشگل بودن ناهید بود و بعد هم که دختر خاله پری به دنیا آمد شد دومین دختر خوشگل. در خانواده ما یک تقسیم بندی کلی وجود داشت که مو لا درزش نمی رفت. زن خوشگل خانواده خانم خانم بود و خاله پری که شبیه او شده بود و دختر هایی که شبیه به او بودند. بچه که بودم گاهی از خود می پرسیدم چرا کسی از من چیزی نمی گوید؟ دلم می خواست از مادرم می پرسیدم درباره من چه فکر می کنند؟ من هم به نظر ش خوشگل هستم؟ به ناهید می گفتند خانم خوشگله. به من می گفتند، سیاه سوخته نمکی!
با ناباوری به چک نگاه می کنم ، قند توی دلم آب می شود. او همچنان که به من خیره شده اضافه می کند: همه دخترهای ایرانی به خوشگلی تو هستند؟
نفس بلندی می کشم: نه من یک استثنا هستم.
.
بخشی از کتاب “چه کسی باور می کند، رستم ” نوشته روح انگیز شریفیان، رمانی ۲۴۸ صفحه ای درباره عشق که خوندنش رو به خانم ها پیشنهاد میکنم… پ ن: طرح جلدش هم خیلی بده، می دونم که موافقید😉
#روحانگیزشریفیان #چهکسیباورمیکندرستم #عشق #رمانایرانی #کتاب #مطالعه #پیشنهادکتاب
بایگانی برچسب برای: #مطالعه
«خویشاوندی های اختیاری»
لزوماً همه نوشتههای نوابغ هم شاهکار نیست، کتاب “خویشاوندی اختیاری” گوته، شروع خوبی داره و صد صفحه اولاش جذابه ، داستان رابطه زناشوییای رو مطرح میکنه که در موقعیتی چهار نفره به سختی دچار تزلزل میشه، اما در ادامه داستان رو گم میکنه و با ورود شخصیتهای پیاپی و خرده روایتهای نامرتبط قصه اصلی گم میشه ضمن اینکه پایانبندی خوبی هم نداره، حیف که نمی تونم کتاب رو ناتموم رها کنم وگرنه به همون صد صفحه اول بسنده می کردم…
پیشنهادم اینه که تو این روز برفی چای بنوشید و کتاب بخونید 😉❄ .
هشتم بهمن ماه ۱۳۹۶
#برف #کتاب #خویشاوندیهایاختیاری #گوته #رمانآلمانی #نشر_چشمه
«ملت عشق»
سلام
شب بخیر
میدونم «ملت عشق» الیف شافاک اونقدر معروفه و تجدید چاپ شده و محبوبه که جایی واسه معرفی و پیشنهاد نمیمونه
فقط اینکه…
اگه خوندنش رو تا نیمه رها کردید یا فکر می کنید خیلی کش دار شده من فکر می کنم مشکل از شما نیست و خاصیت “ملت عشقه” اصلاً یه سری از کتاب ها رو باید سر صبر، آروم و با حوصله مزه مزه کرد، اصلاً حیفه زود تموم بشه… این هم از اوناست…
ضمن اینکه خوانش این کتاب رو به واسطه محتوای عرفانی و ترسیم جذاب روابط شمس و مولانا به دوستان خوبم در انجمن ادبی نگاه نو توصیه می کنم، از منظر این کتاب جهان رو نگاه کردن هم تازگی های خودشو داره. @negaheno.lar
شب همگی خوش 🌹🌹🌹
«سه شنبه ها با موری»
“سه شنبه ها با موری” نوشته میچ البوم گفت و گویی میان استاد پیر رو به موت و شاگرد جوانش پیرامون فلسفه زیست و مرگ و بیماری و خانواده و… است.
این کتاب از سوی چند نفر از دوستانم پیشنهاد شد، این آخرین پایان نامه احتمالا جهانبینی شما را عوض خواهد کرد و بی شک کتاب تاثیرگذاری است.
اما…
برای من که دو نفر از عزیزترین های زندگی ام را در تجربه ای مشابه مرگ “موری” از دست داده ام خوانش روزشمار و جزئیات لحظات پیش از مرگ آزاردهنده است. زخمی در روح که کلام و فلسفه شایسته موری نیز التیام بخش اش نیست. مرگ برایم همچنان هیولای غریب و ترسناکی است که با خواندن این کتاب هم تسخیر نشد!
و یک جمله کوتاه از کتاب:
“موری گفت: میچ ، حقیقت این است که اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زیستن را نیز فراخواهی گرفت.”
«هنر شفاف اندیشیدن»
اعتراف میکنم تنها انگیزهام از خرید این کتاب خوندن ترجمهای از «عادل فردوسی پور» بود وگرنه تو اینروزها اصلاً تو مود خوندن کتاب روانشناسی نیستم! مودم رمانه و رمانهای ایرانی از نویسندگان زن.
این کتاب نکاتی رو مطرح میکنه که اگه تو ذهن بمونه و مدام یادآوری بشه زندگیمون رو تغییر میده و لذت بخشش می کنه ولی بعید میدونم کسی بتونه همه اینا رو به ذهن بسپاره و عملی کنه، یه نکته خیلی جذاب در انتهای کتاب گفته که اینجا به اشتراک می ذارم:
«پیشبینی میکنم توجه نکردن به اخبار به اندازه کنار گذاشتن هر یک از نود و هشت خطای گفته شده در صفحات این کتاب به نفعت خواهد بود. این عادت را کاملاً کنار بگذار. به جای آن مقالات و کتابهای مطرح را بخوان. بله، هیچ چیزی رقیب کتاب در شناخت جهان نمیشود» .
میخوام اخبار رو کنار بگذارم حس میکنم آدمو ترسو و محتاط و افسرده و منفعل و… میکنه خصوصا اینروزها که همش خبر بده!
.
پ ن: با همه احترامی که برای عادل فردوسی پور قائلم به نظرم ترجمه دلچسبی نبود.
«خواب زمستانی»
گلی ترقی “خواب زمستانی” رو تابستان سال پنجاه و یک نوشته الان که می خونیش باورت نمی شه یه نویسنده مثل ترقی هم یه زمانی اینقدر مبتدی ، ساده و بدون داستان می نوشته!!!! آدم ها در طول زمان چقدر پیشرفت می کنن و پخته می شن! 👍 .
:: این کتاب پیشنهاد (نمی شود)
«اتفاق»
سوال ها تمامی نداشت. شادی ناظر و شاهد مرگ پدرش بود. دستش را روی دست سرد او گذاشته بود. نمی توانست مرگ او را انکار کند. در مراسم سوگواری اش شرکت کرده بود. همه چیز را دیده بود ، حتی به خاک سپردن او را. نادر فقط شنیده بود، آن هم از راه دور. سعی می کرد دو دقیقه ی آخر عمر او را مجسم کند. چه حسی داشت ؟ آگاه بود؟ بارها از پدرش شنیده بود که مرگ نقطه پایان نیست، هیچ چیز در این عالم از بین نمی رود، هر موجود زنده، هر مورچه، هر ذره به شکلی متفاوت به زندگی اش ادامه می دهد. حرف ها و کلمه ها هنگام خوشبختی معنای دیگری دارند. می درخشند. قابل درک و قبول اند اما هنگام اندوه و مصیبت معنا و نیروی خود را از دست می دهند پوک و پوچ می شوند.
نادر هم مثل شادی قانع نمی شد.پدر واقعی اش را می خواست. روح و انرژی و خاطره به دردش نمی خورد….
:: بخشی از کتاب “اتفاق” نوشته گلی ترقی که طرح جلد خوبی نداره اما عالیه… 👍
«مردی به نام اُوه»
“مردی به نام اوه” رمان خوبیه، یه حس آشنا داره از آدم هایی با پوسته ای سخت که بر خلاف ظاهرشون درونی نرم و شکلاتی دارن و با یه گرمای واقعی جذاب ترین موجودات دنیا می شن، عاشقانه هاشو دوست داشتم ،پیشنهاد است 😃
پ ن: این اولین تجربه کتابخوانی دیجیتالم با اپلیکیشن “fidibo” بود و خیلی راضی بودم، شما هم نصب کنید و ضمن حمایت از محیط زیست کتاب ها رو راحت تر بخونید.
«هَرَس»
دومین کتاب نسیم مرعشی نویسنده “پائیز فصل آخر سال است” رکورد فروش رو خواهد زد، این اولین نسخه ها از نوبت اول چاپش هست، حالا ببینید کی گفتم 😉 “هرس” رو حتما حتما بخونید و از نثر روان و روایت جذابش لذت ببرید…
«لذتی که حرفش بود»
مردم معمولن از دیدن عکس های مبتذل لذت می برند. مردم خیلی زود گول می خورند. آن ها عاشق عکس های پر رنگ و لعاب هستند. سایت های مورد علاقه شان پر است از عکس های پیش پا افتاده و تبلیغاتی اینترنتی. سوراخ سنبه های کامپیوترشون پر است از عکس زن ها. رستوران ها و مخصوصن ساندویچی ها پرند از عکس های مناظری تلفیقی و بدتر از همه، با رنگ هایی اغراق شده. مردم از چنین عکس هایی، از عکس های چرب، لذتمی برند ولی واضح است که ما درباره ی این عکس ها حرف نمی زنیم.
اما عکس چه طور روی ما تاثیر می گذارد؟ مایی که میلیون ها نفریم، مایی که هر کدام از چیز خاصی لذت می بریم. یکی دوست دارد که غافلگیر شود، یکی عکس های ساده را می پسندد، یکی عکس های پیچیده. بعضی دوست دارند که از عکس بیاموزند، عکس برایشان چیزی به جز اطلاعات نیست. گاهی بخش بصری مهم می شود و گاهی معنای آن. اما باید نقاط مشترکی باشد که حداقل گروهی از ما را به هم نزدیک کند، جایی فارغ از سلیقه ها.
عکس درست مثل آدم ها، یک شکل یا یک ظرف دارد شبیه به بدن، و یک مظروف که جان عکس است…
.
بخشی از کتاب “لذتی که حرفش بود” نوشته پیمان هوشمندزاده… تک نگاری هایی درباره فراموشی، سکوت، خیال، لذت و… از نگاه یک عکاس که از,دریچه ویزور خودش دنیا را می نگرد، از این کتاب تک نگاری “تن ترسه” رو پیشنهاد می کنم…
