بایگانی برچسب برای: #معرفی_کتاب

یادداشتی بر کتاب «رهش» نوشته رضاامیرخانی

در ایام تعطیلات نوروز در زادگاه جنوبی ام رهش  را می خواندم، لیای کتاب از برج و پنت هاوس های محله پدری اش می گفت و سایه منحوس تاورهای آویخته که هوار شده اند در جوار خانه اجدادی اش و من به حیاط خانه ویلایی  پدری ام می اندیشیدم که نخل دارد و نارنج ، ما بودیم و همسایه های یکدل و یک جانمان که رفتند  از محل و جایشان ساختمان چند طبقه ای  نشسته که پنجره هاش غریبه اند! لیا از باغ های از بین رفته تهران  می نوشت و من… باغ اجدادی ام ، حوض و سدر و عمارت کلاه فرنگی ای که فروریخت و جایش مجتمع تجاری نشست!!! لیا دلش  کوه نوردی های دارآباد قدیم می خواست و من صحراگردی های قدیم و سایه درخت گز و کنار و نخل  نه باغ های دیوار کشی شده ی  لوکس ….

لیا از عمو همسایه و درخت بید مشترک و معنی همسایه می نوشت و من جانم در می رفت برای حس آشنا و پر معنی ای که غریبانه رنگ می بازد از محله پدری…. امروز در خانه آپارتمانی ام به دغدغه های لیا می اندیشم، به آینده تلخ و تیره فرزندش، حس مشترک غریب و دور شدن آدم ها میان توسعه  ظاهری شهرها… ارمیا ام آرزوست… .

*”رهش” داستان زوج معماری در تهران امروز را روایت می کند که در مسیر توسعه شهری گم می شوند و دووووررر… .

#تهران #لار #شهر #هویت #رهش #رضاامیرخانی #کتاب #پیشنهادکتاب

«زندگی خصوصی درختان»

دقیقا همین الان درختان در خلوت دنج پارک درباره ی سرنوشت شوم درخت بلوطی حرف می زنند که دو نفر اسم شان را به یادبود دوستی شان بر پوستش کنده اند. صنوبر می گوید هیچ کس حق ندارد بدن کسی را بدون رضایتش خالکوبی کند. بائوباب در طرفداری از درخت بلوط از این هم پیش تر می رود و می گوید درخت بلوط قربانی خرابکاری تاسف باری شده است و این آدم ها سزاوار مجازات اند. می گوید من یکی که تا این ها به مجازاتی نرسند که سزاوارش اند آرام نمی گیرم…

بخشی از کتاب «زندگی خصوصی درختان» نوشته آله خاندرو سامبرا

رمان کوتاه و خواندنی، این کتاب بیشتر از اینکه قصه شنیدنی ای داشته باشه یک نمونه قابل اعتنا در نثر، روایت موازی و همراه کردن مخاطب با داستانه. در هفته ای که گذشت چند جلد کتاب رو شروع کردم ولی بدلیل عدم تمرکز کافی نتونستم تموم کنم. اما این کتاب تونست حواسم رو جذب خودش کنه. به نظرم برای نویسنده هایی که می خوان خواننده از خوندشون خسته نشه و تا انتها همراهیشون کنه نکته های آموزشی خوبی داره.

#زندگیخصوصیدرختان #کتاب #مطالعه #رمانخارجی #وندادجلیلی #آلهخاندروسامبرا

«این خیابان سرعت گیر ندارد»

داستان راننده تاکسی زنی است در شهر کرمانشاه، این کتاب برنده دو جایزه ادبی جلال و کتاب سال ۹۶ شده و مصائب و سختی های دنیای زنانه را روایت می کند که  به نظر من کمی اغراق آمیز و بیش از اندازه سیاه است

«چای نعنا»

این هم یکی دیگر از سفرنامه های منصور ضابطیان است و اینبار به کشور مراکش. نثر روان و بیان خودمانی نویسنده و شناخت کم من از سرزمین های آفریقایی این کتاب را خواندنی کرده، ضمن اینکه جاهای نرفته زیادی در لیست آرزوهایم هست که ترجیح می دهم مراکش را فقط  بخوانم.

«ثریا دراغما»

«من دلم می‌خواهد هوار بزنم. زندگى ساده و خوب فرانسه. گهواره و گور دانش و ادب. فردا که جمعه باشد ما مى‌رویم بوردو. آنقدر زندگى مى‌کنیم تا بمیریم. در آبادانِ شما، بچه‌ها آنقدر مى‌میرند تا زندگى کنند.»/ثریادراغما.ص192

این کتاب داستان سفر جلال آریان برای خواهرزاده بیمارش ثریا به پاریس است و نسل پناهنده به اروپا در بحبوحه جنگ ایران و عراق. روایتی تمیز از اسماعیل فصیح و کتابی خواندنی از سال های تلخ دهه شصت ایران

«فوتبال علیه دشمن»

کتاب صوتی با صدای عادل فردوسی پور که رد و پای سیاست در فوتبال را در چند کشور جهان بررسی و روایت می کند. بیشتر شبیه داستان های افشاگرانه از پشت پرده های فوتبال است! حالا درست است که به آقای فردوسی پور ارادت دارم ولی دیگه تا این حد هم فوتبالی نیستم!!! فوتبال علیه دشمن را برای حبیب الله آرین، سجاد صداقت و صدرا جعفرپور نوشته اند که خبرنگارند و دیوانه فوتبال!

«برگ اضافی»

سفرنامه‌های منصور ضابطیان شیرین و خواندنی است، برای من که مخاطب جدی کتاب‌هایش هستم، برگ اضافی کمپوتی است از چند تجربه کوتاه در سفر. اگر اهل تجربه‌های جدید و سفر هستید احتمالا این کتاب را دوست خواهید داشت.

«آتش سوزی»

نمایشنامه ای از نویسنده زن لبنانی، بی نهایت تلخ، بی رحم و خواندنی.فیلم ساخته شده از این نمایشنامه را خوانده بودم و همان صفحات اول متوجه شدم قصه نمایشنامه چیست. باز هم امان از جنگ! جنگ لعنتی ِ خانه خراب کن! برخلاف فیلم های ساخته شده از رمان های مشهور، اینجا فیلم از نمایشنامه بهتر است. ندیدم این نمایشنامه در ایران اجرا شود، سوژه عالی است، چرا سراغش نرفته اند را نمی دانم!

«پاریس جشن بیکران»

دوران طلایی پاریسی را روایت می کند که شخصیت های برجسته دنیای هنر و ادبیات همه جا هستند. کافه ها، کتابفروشی، گالری ها و… انبوهی از انسان های اندیشمند در کنار هم و روایت رک و  پوست کنده همینگوی از آن روزهای اوج پاریس. اگر عصبانی نمی شوید باید اعتراف کنم ارنست همینگوی نویسنده محبوب من نیست و خواندن همین اثرش هم شش ماه طول کشید و بالاخره سی آبانماه ۹۸ تمام شد!!!

«سووشون»

در جوانی سووشون را خوانده بودم و بدیهی است که امروز درک جدیدی از این اثر دارم، محل زایش سووشون شیراز است و این موضوع همزادپنداری ام را با فضا و آدم ها دوچندان می کند. سووشون قصه دیروز، امروز و فردای ایران است. بخوانید اگر گمان می کنید درد اینروزهایمان تازه است.