بایگانی برچسب برای: #معرفی_کتاب

«مثل آب برای شکلات»

این کتاب در جلسه ادبی از طرف خانمی پیشنهاد شد که احساس کردم باهم شباهت های فکری داریم، خواندم و واقعا از نثر زیبا، غافلگیری ها و خیالپردازی های نویسنده لذت بردم. به نظرم این کتاب از بهترین رمان های است که با محور عشق و محدودیت زنان در جهان نوشته شده است.

بارون درخت نشین

داستان پسری است از خانواده ای اشرافی که علیه آداب اشرافی گری خانواده ا‌ش عصیان می کند، یک روز به نشانه اعتراض می رود بالای درخت و تا آخر عمر همان جا می ماند!
مدام با خودم فکر می کردم خوب بعدش؟ نویسنده تا کجا و چطور می خواهد پیش ببرد؟ اما از پس اش بر آمد و کشش داستانی قابل قبول است. فکر می کنم این کتاب قدرت خلاقیت را افزایش می دهد، پیشنهاد می کنم نوجوان ها به ویژه آقا پسرهای جوان این کتاب را بخوانند.

«بی زمستان»

«منصور ضابطیان» در دهه اخیر چهره جدیدی از خودش ارائه کرده اما در تصویر ذهنی من همچنان خبرنگار و نویسنده خلاق چلچراغ است. این پیشینه مطبوعاتی کمک کرده با شناخت صحیحی از سلیقه مخاطب «سفرنامه نویسی» کنه، دقیقا می دونه ما دوست داریم از این سفر چه چیزهایی بشنویم و چه موضوعاتی جذبمون می کنه، با کتاب هاش سفر می کنی و یه وقت هایی اونقدر کامله که با خوندشون از سفر به اون مکان بی نیاز می شی. «بی زمستان» داستان سفر در سه فصل سال به سه کشور آشناست. با خوندنش احتمالا شما هم مثل من «حسرت» خواهید خورد، حسرت توسعه گردشگری جهان و کشورهای همسایه و دست روی دست گذاشتن های خودمان، اما حس بدتر از حسرت، «مصادره فرهنگی» است. اشتراکات و ریشه های فرهنگی ما با کشورهای شمالی و حاشیه دریای خزر غیرقابل انکار است. زبان و ادبیات، پوشش لباس، فرش، آداب و رسوم… اما مراودات فرهنگی ما با این کشورها چقدر است؟ در طول سال چند نمایشگاه، اکران فیلم و نشست ادبی و… برگزار می کنیم؟ برای معرفی خودمان به دنیا و همسایگانمان چه کرده ایم؟ چه شد که هموطنانمان تصمیم گرفتند در این کشورها سفر و سرمایه گذاری کنند؟ سفر رفتن و سفرنامه خوانی هم اینروزها مجموعه ای از مقایسه و حسرت خوردن است، اعصاب می خواهد! اگر اعصابش را دارید این کتاب را بخوانید.

#سفر #سفرنامه #حسرت #عقبماندگی #ایران #وطن #گردشگری #منصورضابطیان #بیزمستان #نشرمثلث #سعیدهآرین

«انجیل‌های من»

اگر مدت هاست کتاب خواندن را کنار گذاشته اید و به دنبال راه حلی برای ایجاد علاقمندی هستید، کتاب های اریک امانوئل اشمیت انتخاب خوبی است. «آدولف ه» یا «زمانی که یک اثر هنری بودم» را بخوانید، خلاقیت این نویسنده فرانسوی غافلگیرتان می کند.

«انجیل های من» کتاب شک است. شخصیت های اصلی کتاب «عیسی» و «پیلاطس» با شک و تردید هایشان درگیرند.

شک می کنند، عیسی به مسیح بودنش، مسیح به زنده کردن مردگان، به پسر خدا بودن، پیلاطس به مصلوب شدن مسیح، به رستاخیزش، به از گور برخواستن … مسیحیت و پیروی از دین در هاله بزرگ تردید است.

شک کردن و اعتقاد داشتن هر دو یکی است. فقط بی قیدی کفر است. (از متن کتاب)

#دین #شک #انجیلهایمن #اریکامانوئلاشمیت #نشرثالث #کتاب #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #سعیده_آرین

«هنر رفتار با زنان»
کاملا اتفاقی یک صفحه از این کتاب را باز می کنم، نوشته: «همه زن ها، جز برخی استثناهای نادر، میل به اسراف کاری و ولخرجی دارند. از این رو باید دارایی در دسترس شان را، به استثنای موارد نادری که خودشان به شخصه به دست آورده اند، از گزند دیوانگی هایشان در امان نگه داشت.» ص30
.
همه ۷۲ صفحه کتاب نظریات بی رحمانه، تند و غیرمنصفانه آقای آرتور شوپنهاور در مورد زنان است. از شوپنهاور خواندن کتابی در مدح زنان بعید است، برای خوانش اثری بدون ذهنیت قبلی و پیش داوری آماده بودم اما انتظار چنین فحشنامه مجلدی هم نداشتم… آیا حقیقتا ضرورتی بر ارائه و انتشار همه افکار عجیب و غریب فلاسفه وجود دارد؟ کارکرد این نوع آثار چیست؟ آقای آرتور شوپنهاور بر اساس تجربه شخصی و اجتماعی اش قضاوت تلخی از «زن» دارد، بارها تکرار کرده و نوشته و… نظرش این است و بحثی نیست. فرانکو وولپی هم همه این ها را گردآوری و دسته بندی کرده و عنوان بی ارتباط با محتوایی هم انتخاب کرده که بفروشد لابد، از مترجم هم می گذریم، متاسفانه نشر مرکز هم که هیچ ، حتی به چاپ چهارم رسیدنش هم کاری نداریم… اما این در فهرست کتاب های پیشنهادی قرار دادن را درک نمی کنم! کتابفروشی که قفسه پیشنهادی ها تنظیم می کند این کتاب را خوانده است؟
نکنید، اینقدر ساده لوحانه انسان ها را پیاز و سیب زمینی طور قضاوت و دسته بندی نکنید! اگر اسمتان فیلسوف، اندیشمند و متفکر است که اصلا اینکار را نکنید، به حرف های بدردبخورتان هم شک می کنیم!

اعتراف:متاسفم این رو می گم می دونم خیلی غریب و بدویه، کنار آتیش نشسته بودم این کتاب رو می خوندم، چنان عصبانی شدم یک لحظه از دلم گذشت تو آتیش بسوزنمش!!!

متروتهران. 11آبان98

#آرتورشوپنهاور #هنررفتاربازنان #نشرمرکز #علیعبدالهی #کتاببد #زن #مرد #قضاوت #جنسیت #زنانگی

«بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد»
«بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد» عنوان رمان طنز خواندنی است از ماجراهای «یک بمب اتمی»!.
نویسنده با سخره گرفتن تصمیمات سیاستمداران دنیا، مساله صلح را در حد کشتن مرغ توسط پادشاه سوئد برای شام مهمانی کلبه روستایی بدیهی جلوه می دهد.
نمی خواهم با شرح بیشتر داستان را لو بدهم، به علاقمندان سیاست بین الملل پیشنهاد می کنم این کتاب بامزه را بخوانید.
.
#بیسوادیکهحسابکتابسرشمیشد #نشرچشمه #رمان #طنز #یوناسیوناسون #حسینتهرانی #6آبان98

«همنوایی شبانه ارکستر چوبها»

بخشی از کتاب:حالا، وقتی به لیستِ دور و درازِ کشورهایی فکر می‌کردم که سال‌هاست، و در برخی موارد قرن‌هاست برای استقلال می‌جنگند، می‌فهمیدم چرا از دست دادن استقلال این‌قدر آسان است و به دست آوردنش آن‌همه دشوار. و من که کشورم را ترک کرده بودم، برای آنکه به همه چیزِ من کار داشتند، حالا احساس می‌کردم نفرین شده‌ای هستم که وقتی هم توی قبر بگذارندم به جایی خواهم رفت که به همه‌چیزِ من کار خواهند داشت! (رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها – صفحه ۸۶)

.

سال ها پیش این کتاب رو از حبیب هدیه گرفتم، روایت سخت و متقاطعی داره، باهاش کنار نیومدم و نیمه رهاش کردم. حال و هوای خوندن هم تغییر می کنه، کتاب همون کتابِ من عوض شدم که اینبار دوست داشتم.

.

#همنواییشبانهارکسترچوبها #رضاقاسمی #کتاب #کتابخوانی #پیشنهاد_کتاب

«سمفونی سه شنبه‌ها»
کتاب زمانی به دستم رسید که خورده بود به تعطیلات عید و می توانستم سر فرصت بخوانمش. ولی دقیقا وقتی خواندمش که تازه از سیزده بدر برگشته بودیم و موقع عوض کردن برنامه درسی توی کیفم پیداش کردم. اول خواستم نخوانمش و نخوانده به همه بگویم خواندمش تا دست از سرم بردارند! اما وقتی به خودم آمدم که ساعت شش صبح بود و کتاب تمام شده روی سینه ام باز بود و من داشتم سقف را تماشا می کردم و به پسری فکر می کردم که عاشق دختری بود که پنجره های اتاقشان رو به هم باز می شد. پسر قد بلند بود و چهارشانه و موهای مشکی اش را همیشه کج شانه می زد. لباس هایی که می پوشید همه زرشکی بود…
(بخشی از کتاب «سمفونی سه شنبه ها» نوشته افسانه احمدی)

دوازده داستان خیلی کوتاه با حال و هوای زنانه. خبر خوش اینکه راحت می شه خوند، 79صفحه بیشتر نیست 😉

#سمفونیسهشنبهها #افسانهاحمدی #کتاب #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #اولمهر98

«سباستین»

کتاب «سباستین» نوشته «منصور ضابطیان» در فرم و محتوا هماهنگ است. طراحی جلد، صفحه آرایی و استفاده از عکس های مستند از یک سو و ساده نویسی و پرهیز هوشمندانه از اغراق و توصیفات زائد، «سباستین» را به سفرنامه ای سهل و عمومی مبدل کرده است.  نویسنده داستان سفر چند روزه اش به «کوبا» را به سادگی بیان می کند. با مطالعه ای  چهار ساعته مفت و مجانی، بدون دغدغه مرخصی، تحمل خستگی و صرف هزینه…. به کوبا سفر می کنید. در نهایت ممکن است تصمیم بگیرید به لیست آرزوها بیفزایید و یا به این نتیجه برسید که اصلا چرا کوبا! مگه ترکیه چشه؟! و… اما سفرنامه نویسی رسم زیبا و ریشه داری است، به مدد ارتباطات گسترده جهانی شاید سفرنامه های امروزی اعجاب و غافلگیری گذشته را از دست داده اند اما آنچه برای مخاطب امروز جذاب است حس و حال و تجربه شخصی مسافر در موقعیت های مکانی و زمانی است. اگر کثیرالسفر هستید احتمالا بعد از خواندن این کتاب ساده ترغیب می شوید از تجربه هایتان  بیشتر بنویسید و روایت کنید.

 

بخشی از کتاب:

او هم از آن دسته کوبایی هایی بوده که قاچاقی از طریق فلوریدا رسیده اند به دنیای آرمانی شان در  آمریکا. همه چیز را گذاشته اند پشت سرشان تا زندگی دیگری را تجربه کنند. لی لی هم رفته. ایبیس را گذاشته و رفته. البته نه با تلخی. ایبیس خودش هم اصرار داشته که برود. رفته و جای زخمش را باقی گذاشته. زخمی که لابد خوب شده اما جایش که مانده است. همیشه جایش می ماند. جای زخم مهاجرت هیچوقت خوب نمی شود. چه روی بدن آنی که می رود و چه روی بدن آن هایی که کسی ترک شان می کند. برای من که عزیز کرده هایی دور از وطنم دارم، درک عمیق غصه ها و حسرت های ایبیس قابل درک است. دقیقا می فهمم که چرا هر وقت صحبت از لی لی می شود چشم هایش تر می شوند و چرا چندین بار در طول روز با او حرف می زند. لعنت به مهاجرت و آن هایی که باعثش می شوند.

#سفرنامه #کتاب #کتابخوانی #سباستین #منصورضابطیان #پیشنهاد_کتاب

«مزخرفات فارسی»

رشید در عربی به کسی می گویند که راه راست را نشان می دهد. مگر خود ما، هم خانواده های آن یعنی «ارشاد» و «مرشد» را در همین معنا استفاده نمی کنیم؟ و مگر اصلا دم و دستگاهی در حدِ وزارتخانه «ارشاد» یا گشت های «ارشاد» نداریم که وظیفه دارند جامعه را به راه راست هدایت و راهنمایی کنند؟ می بینید که «ارشاد» نه تنها ربطی به رشید و خوش قد و قامت بودن ندارد که چه بسا گاهی خودِ خوش قد و قامت بودن مایه دردسر شود و زمینه را برای ارشاد شدنِ آدم فراهم کند. (بخشی از کتاب)

 

رضا شکرالهی نویسنده کتاب «مزخرفات فارسی» در یادداشت هایی کوتاه به زبانی ساده و طنزآمیز برخی از اشتباهات رایج و ظرائف زبان فارسی را بیان می کند. این کتاب دردمندانه قصد دارد فارسی را صحیح بنویسیم و بخوانیم.

خواندنش رو به همه سلایق و گروه های سنی پیشنهاد می کنم.

 

پ ن: خداکند آقای شکرالهی این پست را نخواند حتما همین چندخط هم ایرادات زیادی دارد.

 

#مزخرفاتفارسی #رضاشکراللهی #زبانفارسی #کتاب #کتابخوانی #پیشنهادکتاب