«مردی به نام اُوه»
“مردی به نام اوه” رمان خوبیه، یه حس آشنا داره از آدم هایی با پوسته ای سخت که بر خلاف ظاهرشون درونی نرم و شکلاتی دارن و با یه گرمای واقعی جذاب ترین موجودات دنیا می شن، عاشقانه هاشو دوست داشتم ،پیشنهاد است 😃
پ ن: این اولین تجربه کتابخوانی دیجیتالم با اپلیکیشن “fidibo” بود و خیلی راضی بودم، شما هم نصب کنید و ضمن حمایت از محیط زیست کتاب ها رو راحت تر بخونید.

«هَرَس»
دومین کتاب نسیم مرعشی نویسنده “پائیز فصل آخر سال است” رکورد فروش رو خواهد زد، این اولین نسخه ها از نوبت اول چاپش هست، حالا ببینید کی گفتم 😉 “هرس” رو حتما حتما بخونید و از نثر روان و روایت جذابش لذت ببرید…

«لذتی که حرفش بود»
مردم معمولن از دیدن عکس های مبتذل لذت می برند. مردم خیلی زود گول می خورند. آن ها عاشق عکس های پر رنگ و لعاب هستند. سایت های مورد علاقه شان پر است از عکس های پیش پا افتاده و تبلیغاتی اینترنتی. سوراخ سنبه های کامپیوترشون پر است از عکس زن ها. رستوران ها و مخصوصن ساندویچی ها پرند از عکس های مناظری تلفیقی و بدتر از همه، با رنگ هایی اغراق شده. مردم از چنین عکس هایی، از عکس های چرب، لذتمی برند ولی واضح است که ما درباره ی این عکس ها حرف نمی زنیم.
اما عکس چه طور روی ما تاثیر می گذارد؟ مایی که میلیون ها نفریم، مایی که هر کدام از چیز خاصی لذت می بریم. یکی دوست دارد که غافلگیر شود، یکی عکس های ساده را می پسندد، یکی عکس های پیچیده. بعضی دوست دارند که از عکس بیاموزند، عکس برایشان چیزی به جز اطلاعات نیست. گاهی بخش بصری مهم می شود و گاهی معنای آن. اما باید نقاط مشترکی باشد که حداقل گروهی از ما را به هم نزدیک کند، جایی فارغ از سلیقه ها.
عکس درست مثل آدم ها، یک شکل یا یک ظرف دارد شبیه به بدن، و یک مظروف که جان عکس است…
.
بخشی از کتاب “لذتی که حرفش بود” نوشته پیمان هوشمندزاده… تک نگاری هایی درباره فراموشی، سکوت، خیال، لذت و… از نگاه یک عکاس که از,دریچه ویزور خودش دنیا را می نگرد، از این کتاب تک نگاری “تن ترسه” رو پیشنهاد می کنم…

«انجمن شاعران مُرده»
“دم را غنیمت بشمار”
شاید اگه در طول تحصیلمون جای چپوندن ریاضی و بینش و جغرافیا و … شانس مواجهه با یه دبیر، معلم یا استاد شبیه “جان کیتینگ” رو داشتیم که دم غنیمت شمردن و لذت بردن از عمر رو یادمون می داد به مراتب آدم های راضی تر و شادتر و خلاق تری می بودیم 😃 آخه یادگرفتن این مهارت ها تو بزرگسالی همچی ساده نیست!
پ ن: پیشنهاد می کنم فیلمشو ببینید، به نظرم استثنا از کتابش بهتره… روز خوبی داشته باشید، پر از شادی و لذت از لحظه ها…❤❤❤

«عشقهای خنده دار»

میلان کوندرا در عشق های خنده دار قهرمانانش را می کاود، یا بهتر است بگویم شخم می زند!!! پوست می کند، تحلیل می کند و عریان در برابر خواننده قرار می دهد و این کار را با شفقت و مهربانی و بی هیچ داوری به انجام می رساند! او بی رحمانه ابعاد و پیچیدگی های شخصیت آدم ها را یاد آور می شود! واگویه هایی که از فریاد زدنشان به شدت ناتوانیم!

«من از گورانی ها می ترسم»

“فقط برادر تو نبود که راهرو عوضی رفت، من هم عوضی رفتم. من عاشق فلسفه و ادبیات بودم. پزشکی گزینه آخرم بود اما به دلیل شرایط خانوادگی، شد گزینه اولم. پسر اسد اله خان تاج رودی که نمی تونه چیزی غیر از پزشک و مهندس بشه. البته اوضاع مادی هم مزید بر علت شد. از وقتی یادمه پدرم مقروض بود و من نمی خواستم مثل اون باشم”

دکتر نشسته است روی یک سنگ بزرگ و با سنگ هایی که در دست دارد بازی می کند و حرف می زند و گاهی یکی شان را توی رودخانه می اندازد. می ترسم بنشینم. اصلاً از کل این وضعیت می ترسم.  درست است که او زن ندارد و همه این را می دانند اما هیچکس نمی داند من طلاق گرفته ام ، جز ژاله که قرار است به احدی نگوید. من از گوران و گورانی می ترسم.  از نگاه هایشان، از متلک هایشان و از پشت سر حرف زدن هاشان… بخشی از کتاب “من از گورانی ها می ترسم” نوشته بلقیس سلیمانی که قلمش روان است و بی شیله پیله.

پیشنهاد است.

#کتابخوانی #پیشنهادکتاب #مطالعه #کتاب خوب #نشرچشمه #بلقیسسلیمانی

«رویای تبت»
بلند شو شیوا حرف بزنیم. همیشه دوست داشتم با هم بنشینیم و مثل دو خواهر وراجی کنیم. چه عیبی داشت پاهایمان را دراز کنیم. پوست تخمه هایی که می خوردیم توی بشقاب پرت کنیم و بی ادب و شلخته باشیم و خودمان را به خاطر این چیزها سرزنش نکنیم. پشت سر آدم ها غیبت کنیم و شر و ور بگوییم. چه عیبی داشت برای چند دقیقه هم شده به قول تو مبتذل باشیم.
.
از کتاب “رویای تبت” نوشته فریبا وفی، عاشقانه ای چند بعدی با روایت های متقاطع ، من از خوندنش لذت بردم خواهرانه هاش رو دوست داشتم، پیشنهاد می کنم بخونیدش 😃

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی»
زیر زمین ما انباری است برای نگهداری گیاهان دارویی و مانند قلب انسان تو بطن دارد که بینشان دری چوبی است. در یکی شان داروهای آماده را نگه می داریم و در دیگری مواد اولیه و وسایل ساخت دارو را.مادر هر بار که اینجا شروع به کار می کند، بیش از هر چیز روی گیاهان دست می کشد. می گوید اگر بخواهم با این ها کسی را درمان کنم، اول باید خواست خودم را با دستم به شان منتقل کنم. از آن جا که همه چیز در این جهان آگاهی دارد، گیاهان باید بیش از هر چیز به واسطه آگاهی شان خواست مرا برای بهبود دیگری منتقل کنند. مادر لمس شان می کند، ریشه، ساقه، برگ و گل ها را. نام شان را می گوید. بوی شان می کند. به شان می گوید بروند و بیماری را درمان کنند. بعد تازه کار ساخت دارو آغاز می شود.
بخشی از کتاب ” راهنمای مردن با گیاهان دارویی” نوشته عطیه عطارزاده ، رمانی که از زبان دختری نابینا روایت می شود و پر از بو و حس و تنهایی و درک لامسه ای دنیاست، پایان بندی کتاب غافلگیرتون می کند، پیشنهاد است.
.
پ ن: پنبه ای شکلی که در عکس می بینید “مروتلخ” گیاه دارویی کوهی ای است که در درمان بیمارهای معده و عفونی استفاده می شود.

«پرنده من»
همه در پارکینگ جمع شده اند. مردی که بعدها مدیر ساختمان می شود از همه می خواهد برای آشنا شدن با هم بگویند مالک هستند یا مستاجر؟ نوبت به من می رسد می گویم مالک. و تعجب می کنم از طعم شیرین آن. می آیم بالا و کلمه را مثل شکلاتی که یک دفعه کاکایو اش دهان را پر کند مزه مزه می کنم.مالک.خدایا من مالکم. مالک.
این کلمه گنده ام کرده است. دیگر مفلوک نیستم. دیگر دربدر نیستم.این دیوارها مال ما هستند. این حمام و دستشویی مال ماست. تا مدت ها افسون این تک کلمه با من است. باورم نمی شود یک کلمه بتواند چنین کاری با آدم بکند. هیچ نمی دانستم مالک ها می توانند این قدر کیف بکنند.
از کتاب “پرنده ی من” نوشته فریبا وفی، نشر مرکز، ۱۴۱ صفحه
.
عالی بود، پیشنهاد است 😃

«مارون»
زلیخا از روزی که دخترک را در گودال انداخته بود، زندگی اش تغییر کرده بود. بی خواب شده بود و بی خواب ماند…
از کتاب “مارون” نوشته بلقیس سلیمانی نویسنده محبوب من.
مارون داستان زندگی مردمان روستایی است در تحولات انقلاب و پس از آن، تمام مدت فکر می کردم این کتاب چه سوژه خوبی است برای تبدیل شدن به یک پروژه سینمایی، زحمت فیلمنامه نویس هم با شخصیت پردازی های فوق العاده و کشش روایت و فضاسازی های کتاب به حداقل می رسد، امیدوارم به زودی قصه زلیخا و مارونی ها به گوش یک کارگردان دغدغه مند آداب و رسوم و فرهنگ ایرانی و البته تهیه کننده ای شجاع😉 برسد. “مارون” پیشنهاد جدی ای است، به طرح جلد نچسبش نگاه نکنید، روایت اش دلچسب است و عمیق.