«آیلین»

کتابی از یک نویسنده زن ایرانی الاصل ساکن آمریکا که کم قصه است و خوش پرداخت. کتاب خوبی بود اما پیشنهاد من نیست.

.

پ ن: کتابفروش وقتی خوددرگیری ام رو برای کم کردن انتخاب هام از ده کتاب کاندید به شش جلد دید گفت” آیلین” رو حتما بردارید از زیر دست سانسورچی های ارشاد در رفته بعید می دونم این نسخه تجدید چاپ بشه چهار جلد بیشتر نمونده! خندیدم… راست می گفت. .

#سانسور #کنترلاقتصادخانواده #کتابخوانی

#آیلین #آتوسامشفق #نویسندهزن #سیدمهدیموسوی

«به هادس خوش آمدید»
… به طرف حمام دوید. هرچه خورده بود بالا آورد، با لباس زیردوش رفت، چنگ در یقه ی پیراهنش انداخت، پیراهن لغزید و کف حمام افتاد، با پا آن را به گوشه حمام پرت کرد… با ضجه ای کش دار موهایش را چنگ زد. نه یک بار که چندبار. مشت های چنگ شده اش را که جلو چشمش باز کرد وحشت کرد. ناگهان احساس کرد دوپاره شده است، برای اولین بار حضور یک رودابه پر از غضب و نفرت را درک کرد. هیچ تلاشی برای کنترل این دختر انباشته از نفرت نکرد، به جای آن بدنش راخراشید و اجازه داد رودابه خشمگین بر پیکرش چنگ بیندازد و آن را زخمی ، تنبیه و تطهیر کند. آب را تا ته باز کرد، چشم هایش را بست و صدای التماس های خدیجه را پشت در نشنید…
.
بخشی از کتاب “به هادس خوش آمدید” به قلم “بلقیس سلیمانی” تصویری از رنج ها و دردهای فروخفته دختران سرزمین مان ، قصه رودابه های ایران که ددمنشانه می خشکند… تلخ بود و با همه تلخی اش به جانم نشست، این هم سهم خبر بد امروز…
.
#زن #نویسندهزن #پیشنهادکتاب #تجاوز #زنایرانی #تحجر #کتاب #بخوانیمتکرارقصههایهرروزمان #بلقیسسلیمانی #بههادسخوشآمدید #نشرچشمه

«بازی نامه/مبارک و خاتون پرده نشین»

بازی نامه های آقای فتحعلی بیگی، ۴، ۵ جلده، برداشتی روان از قصه های ایرانی و قابل اجرا برای گروه های نمایشی، رام کردن زن سرکش رو تو اجرا دیدم خوب بود، اینم همینطور.

حسن اش اینه که واسه اجرای نمایشی کار زیادی نداره، تقرییا همه چیزش حاضر و آماده است. .

پ ن: ممنون از آقای گله دار زاده و آقای شجاعی (تالار محراب ) برای پیشنهادها و امانتی های خواندنی.

.

#نمایشایرانی #نمایشنامه #متننمایشی #داوودفتحعلیبیگی #تالار_محراب

«تونل»

در نمایشگاه سالانه بهار من تابلویی را به نمایش گذاشته بودم به نام مادری. سبک نقاشی همان سبک بسیاری از کارهای قبلی من بود…. در گوشه بالا و سمت چپ تابلو چشم انداز تک افتاده ای بود قاب گرفته در میان پنجره ای کوچک منظره ساحلی خلوت و زنی تنها که به دریا نگاه می کرد. چنان به دوردست خیره شده بود که انگاری انتظار چیزی را می کشید. هیچ کس را ندیدم که توجهی به آن چشم انداز بکند به استثنای یک نفر. روز افتتاح بود. زن جوانی که پیش از آن هیچوقت ندیده بودمش مدتی دراز در برابر تابلوی من ایستاد و ظاهراً چهره آشکار و نمایان زنی در حال تماشای فرزندش در حال بازی کردن. در عوض او به چشم انداز پنجره خیره شده بود…. .

بخشی از کتاب “تونل” نوشته ارنستو ساباتو داستان نقاشی که واگویه های ذهنی اش این رمان را به اثری ارزشمند از منظر روانشناختی تبدیل کرده است. .

پ ن: با سپاس از @leila_hjzd  همیشه کتاب هات رو جا بذار 😀😉

#پنجشنبههایکتاب #پیشنهادکتاب #کتابخوانی #کتابخوب #تونل #روانشناسی #ارنستو_ساباتو

«ما اینجا داریم می میریم»

چه بامزه شال بنفش آورد دم در خانه مان. خدا رو شکر که گوهر در را باز نکرد. فهمیدم یواشکی آمده. پرسید به کی رای می دهم؟ گفتم شناختی ندارم، ولی اگر بدانم کدام خوب است می روم رای می دهم. طفلک ده دقیقه ایستاد و آهسته درباره ی حسن روحانی برایم حرف زد. گفت آدم خوبی است. روی سیاست خارجی بیشتر می خواهد مانور بدهد. راستش از حرف هایش چیزی نفهمیدم، ولی شال بنفشی که آورد برایم خیلی قشنگ است. چندتا دستبد بنفش هم آورده بود گفت بدهم به دوستانم. لابد آن روز مهمانی را می گفت…. رژ بنفش هم می زنم اصلاً. بنفش خوش رنگی است. فکر می کنم به صورتم بیاید…. دخترک می گفت پدرش رای نمی دهد. نباید این طور باشد.  این گوهر گور به گور را هم می برم رای بدهد. جمعه همین هفته است به گمانم.

.

بخشی از کتاب ” ما اینجا داریم می میریم” به قلم مریم حسنیان. رمانی مدرن  در مرزی میان خیال و واقعیت. خیلی خیالی ، خیلی واقعی…

.

#پنجشنبههایکتاب #مریمحسینیان #مااینجاداریممیمیریم #نشرچشمه #نویسندهایرانی #زن #پیشنهادکتاب #کتابخوانی

«سَگ سالی»

در زمانه بدی متولد شده بود و بالیده بود. تاریخ و انقلاب لهش کرده بودند. تقدیر تاریخی او بود که له شود. همه چیز از قبل در زرادخانه تاریخ ضرب خورده است. .

بخشی از کتاب “سگ سالی” اثر بلقیس سلیمانی نویسنده مورد علاقه ام. فکر می کنم اگر آزادی قلم داشت چه شاهکاری می شد همین الانشم عالیه، حتماً بخونید یه جور خاصی حرف دیروز و امروز و هر روزمونه… دقیق تر بگم همین روزها بخونید که دلار و طلا بالا رفته و شاکی ایم از دولت و زمانه و سال های سگی و بی صبر نتیجه بازی ایران و پرتغال! .

پ ن: قبلاً گفته بودم تصمیم گرفتم با شنیدن هر خبر بد یک کتاب بخونم، کارم در اومده! هی باید پشت هم بخونم و حرص بخورم!

.

#کتاب #پیشنهادکتاب #بلقیسسلیمانی #سگسالی #نشرچشمه

«آب اَنبار»

کوثر که قرار شد زن “قنات” شود آرزو داشت کسی حلوای عروسی بپزد برای شویش ببرد.

ریش سفیدان شهر کوثر را که پیر بود و شوهر نکرده بود برای قنات خواستگاری کردند. رسم بود، قنات که خشک می شد برایش زن می گرفتند. کوثر را همانند عروسان آراستند، رخت عروسی پوشاندند بر تختی نشاندند. جوانان قوی و خوش سیما تخت را بر شانه گذاشتند. شیرینی و نقل و نبات و حلوای عروسی در سینی از پی کوثر بردند…

.

بخشی از کتاب خواندنی “آب انبار” به قلم هوشنگ مرادی کرمانی نازنین. روایتی از مکتب داری شیخ با نثری کهن، سختی و لذت زیستن در مناطق گرمسیر، مردمانی که چشم به آسمان و رحمت الهی دوخته اند و در قاموس شان “آب” واژه ای است مقدس. .

«فِرمین، موش کتاب خوان»

اولش کتاب ها را بر اساس طعمشان فقط می خوردم، خوشحال گاز می زدم و می جویدم. اما خیلی زود شروع کردم به پراکنده خواندن دور و بر لبه های غذاهایم و با گذشت زمان، بیشتر خواندم و کمتر جویدم، تا اینکه در نهایت کمابیش تمام ساعت های بیداری ام را صرف خواندن کردم و فقط حاشیه ها را می جویدم. و آه ، آن وقت چقدر به خاطر آن سوراخ های مخوف تاسف خوردم! در بعضی موارد که نسخه دیگری از کتاب وجود نداشت، مجبور شده ام سال ها صبر کنم تا این جاهای خالی را پر کنم سر این قضیه اصلاً به خودم افتخار نمی کنم.

.

بخشی از کتاب ” فرمین موش کتاب خوان” داستان موش فرهیخته ای که کتاب می خواند و روزنامه، فیلم می بیند و تاتر،  نوازنده است و دغدغه هایش از خوردن جدی تر! سوژه خوبی برای ساخت انیمیشن که به مراتب از راتاتویی قوی تره، پیشنهاد میکنم بخونیدش شخصیت پردازی فرمین به قدری قوی و قابل باوره که شما قطعاً بعد از خوندن این کتاب شهرنشینی مهربان تر و فکورتر با موش ها و گربه ها و سگ ها و…. شهری خواهید بود.

.

#باحیواناتمهربانباشیم #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #فرمینموشکتابخوان #نشرمرکز #پوپه_میثاقی

«جز از کُل»

مردم میگن شخصیت هر آدمی تغییرناپذیره ولی اغلب این نقابه که بدون تغییر باقی می‌ مونه و نه شخصیت، و در زیر این نقاب غیرقابل تغییر موجودی هست که دیوانه‌ وار در حال تکامله و به شکل غیرقابل کنترلی ماهیتش تغییر می‌ کنه. ببین چی بهت میگم، راسخ‌ ترین آدمی که می‌ شناسی به احتمال قوی با تو کاملا بیگانه‌ ست و همین‌ طور ازش بال و شاخه و چشم سوم رشد می‌ کنه. ممکنه ده سال توی اتاق اداره کنارش بشینی و تمام این جوانه زدن‌ ها بغل گوشت اتفاق بیفته و روحت هم خبردار نشه. هرکسی که ادعا می‌ کنه یکی از دوستانش در طول سال‌ها هیچ تغییری نکرده فرق نقاب و چهره‌ ی واقعی رو نمی‌فهمه…

::بخشی از کتاب “جز از کل” نوشته استیو تولتز.

پ ن: اگر فراموشی مراتب داشته باشه یه جایی رو پله های اولش ایستادم! هی می خوندم با خودم می گفتم این آشناست انگار قبلا خوندم، چی خوندم که اینقدر شبیه‌شه، اومدم پیجمو بالا پایین کردم شاید یه جایی یه اشاره ای کرده باشم! آخر هم یادم نیومد، کی ؟ کجا؟ کی؟! خلاصه اینجوریاس دیگه 😁 .

ممنونم از @ti_ti.ti_ti

#کتاب #فراموشی #حافظهضعیف #نشرچشمه #جزازکل #استیو_تولتز

«عشق جایش تنگ است»
باید به او حق داد، باید به لویسا حق داد که بعد از آن چنان نامه هایی فکر کند غیر ممکن ترین اتفاق این است که مرد به او نزدیک نشود و حتی تماس نگیرد. بعد از آن همه ابراز علاقه، حتی پایش را از پاشنه در تو نگذاشت. جنازه ها را که تشییع می کردند از پشت پنجره اتاقش رد می شدند اما لویسا به آن ها محل نمی گذاشت زیرا مطمئن بود تشییع جنازه او نیست. حتی زمان بیماری و در بیمارستان تمام فکر و ذکرش این بود که باید بازگردد، باید از بستر بلند شود و در نباید به روی او بسته بماند….
:: بخشی از کتاب “عشق جایش تنگ است” که تو سلیقه من نبود، اگر نسخه ترجمه بهتری ازش سراغ دارید خبر بدید لطفاً.

#پنجشنبههایکتاب #عشقجایشتنگ_است #کتاب