«پرت و پلا»

درسته که طرفدار قلم ابراهیم رهام و نوشته های طناز چلچراغش به خاطرات خوش نوجوانی ام گره خورده اما دلیل نمی شه که رمان نویس خوبی هم باشه، قلمش همچنان ژورنالیسیه و شوخی های تاریخ مصرف دارش از جنس رمان نیست، بخونیدش و نظرتون رو بگید…

.

پ ن: جدیدا یه حالتی پیدا کردم می ترسم از  نقد و اظهار و نظر، علت اش هم گمونم اینه که عزیزانی می گن فلان فیلم رو ندیدیم یا فلان کتاب رو نخوندیم چون گفته بودی خوب نیست. دوست داشتم اینجا فضایی باشه برای ترغیب به بیشتر دیدن و خوندن و نوشتن اگه غیر این باشه عذاب وجدان می گیرم، این برداشت ناقص منه خواهش می کنم خیلی جدی اش نگیرید 😉😊

#ابراهیم_رها

#نقد

#خود_سانسوری

#عذاب_وجدان #خرداد97

«جستارهایی در باب عشق»

بالای سر هر داستان عاشقانه ای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان می یابد. درست به این می ماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.  تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که، حداقل در مورد دوم خیالمان راحت است، این آرامش خاطر را داریم که بعد از مردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد ، چه کسی می داند که پایان یک رابطه لزوماً پایان عشق و قطعاً پایان زندگی نیست.

بخشی از کتاب خواندنی “جستارهایی در باب عشق” نوشته آلن دوباتن.

اگر در طول حیاتتان موهبت عشق را تجربه کرده اید، این کتاب ترسیم و تحلیل واقع بینانه ای از آغاز تا پایان یک تجربه عاشقانه است.

خوندنش رو به صورت ویژه پیشنهاد می کنم به همه کسانی که در رابطه ای یک طرفه شکست عاطفی رو تجربه کردند… این کتاب حتماً حالتون رو بهتر می کنه.

#آلندوباتن #جستارهاییدربابعشق #انتشارات_نیلوفر #کتابخوانی .

پ ن: عاشق روزهای تعطیل ام که می شه تو خونه موند ، چای خورد، کتاب خوند و فیلم دید 😍

«چهار اثر از فلورانس اسکاول شین»

خوندن این کتاب احتمالاً جهان بینی شما رو تغییر می ده ، تجربه می گه کتابی که به چاپ شصتم برسه حتماً حرف مهمی واسه گفتن داره.

اثر اول “بازی زندگی و راه این بازی” رو پیشنهاد می کنم، امیدوارم خوشتون بیاد. .

پ ن: این کتاب رو ندید بره، تو خونه داشته باشید هر وقت انرژیتون افتاد یا دلسرد و… شدید ورق بزنیدش. تو کتابخونه لار هم داشتمش ، اینو از یک دوست عزیز هدیه گرفتم و بازخوانی اش چسبید.

#کتابخوانی #نشرپیکان #چهاراثرازفلورانساسکاولشین #گیتیخوشدل #امید #انگیزه #کارما #حالخوب

«چه کسی باور می کند»
تنها چیزی که از بچگی شنیده بودم خوشگل بودن ناهید بود و بعد هم که دختر خاله پری به دنیا آمد شد دومین دختر خوشگل. در خانواده ما یک تقسیم بندی کلی وجود داشت که مو لا درزش نمی رفت. زن خوشگل خانواده خانم خانم بود و خاله پری که شبیه او شده بود و دختر هایی که شبیه به او بودند. بچه که بودم گاهی از خود می پرسیدم چرا کسی از من چیزی نمی گوید؟ دلم می خواست از مادرم می پرسیدم درباره من چه فکر می کنند؟ من هم به نظر ش خوشگل هستم؟ به ناهید می گفتند خانم خوشگله. به من می گفتند، سیاه سوخته نمکی!
با ناباوری به چک نگاه می کنم ، قند توی دلم آب می شود. او همچنان که به من خیره شده اضافه می کند: همه دخترهای ایرانی به خوشگلی تو هستند؟
نفس بلندی می کشم: نه من یک استثنا هستم.
.
بخشی از کتاب “چه کسی باور می کند، رستم ” نوشته روح انگیز شریفیان، رمانی ۲۴۸ صفحه ای درباره عشق که خوندنش رو به خانم ها پیشنهاد میکنم… پ ن: طرح جلدش هم خیلی بده، می دونم که موافقید😉
#روحانگیزشریفیان #چهکسیباورمیکندرستم #عشق #رمانایرانی #کتاب #مطالعه #پیشنهادکتاب

«خویشاوندی های اختیاری»

لزوماً همه نوشته‌های نوابغ هم شاهکار نیست، کتاب “خویشاوندی اختیاری” گوته، شروع خوبی داره و صد صفحه اول‌اش جذابه ، داستان رابطه زناشویی‌ای رو مطرح می‌کنه که در موقعیتی چهار نفره به سختی دچار تزلزل می‌شه، اما در ادامه داستان رو گم می‌کنه و با ورود شخصیت‌های پیاپی و خرده روایت‌های نامرتبط قصه اصلی گم می‌شه ضمن اینکه پایان‌بندی خوبی هم نداره، حیف که نمی تونم کتاب رو ناتموم رها کنم وگرنه به همون صد صفحه اول بسنده می کردم…

 

پیشنهادم اینه که تو این روز برفی  چای بنوشید و کتاب بخونید 😉❄ .

هشتم بهمن ماه ۱۳۹۶

 

#برف #کتاب #خویشاوندیهایاختیاری #گوته #رمانآلمانی #نشر_چشمه

«ملت عشق»

سلام

شب بخیر

می‌دونم «ملت عشق» الیف شافاک اونقدر معروفه و تجدید چاپ شده و محبوبه که جایی واسه معرفی و پیشنهاد نمی‌مونه

فقط اینکه…

اگه خوندنش رو تا نیمه رها کردید یا فکر می کنید خیلی کش دار شده من فکر می کنم مشکل از شما نیست و خاصیت “ملت عشقه” اصلاً یه سری از کتاب ها رو باید سر صبر، آروم و با حوصله مزه مزه کرد، اصلاً حیفه زود تموم بشه… این هم از اوناست…

 

ضمن اینکه خوانش این کتاب رو به واسطه محتوای عرفانی و ترسیم جذاب روابط شمس و مولانا به دوستان خوبم در انجمن ادبی نگاه نو توصیه می کنم، از منظر این کتاب جهان رو نگاه کردن هم تازگی های خودشو داره. @negaheno.lar

شب همگی خوش 🌹🌹🌹

«سه شنبه ها با موری»

“سه شنبه ها با موری” نوشته میچ البوم گفت و گویی میان استاد پیر رو به موت و شاگرد جوانش پیرامون فلسفه زیست و مرگ و بیماری و خانواده و… است.

این کتاب از سوی چند نفر از دوستانم پیشنهاد شد، این آخرین پایان نامه احتمالا جهانبینی شما را عوض خواهد کرد و بی شک کتاب تاثیرگذاری است.

اما…

برای من که دو نفر از عزیزترین های زندگی ام را در تجربه ای مشابه مرگ “موری” از دست داده ام خوانش روزشمار و  جزئیات لحظات پیش از مرگ آزاردهنده است. زخمی در روح که کلام و فلسفه شایسته موری نیز التیام بخش اش نیست. مرگ برایم همچنان هیولای غریب و ترسناکی است که با خواندن این کتاب هم تسخیر نشد!

و یک جمله کوتاه از کتاب:

“موری گفت:  میچ ، حقیقت این است که اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زیستن را نیز فراخواهی گرفت.”

«هنر شفاف اندیشیدن»
اعتراف می‌کنم تنها انگیزه‌ام از خرید این کتاب خوندن ترجمه‌ای از «عادل فردوسی پور» بود وگرنه تو این‌روزها اصلاً تو مود خوندن کتاب روانشناسی نیستم! مودم رمانه و رمان‌های ایرانی از نویسندگان زن.
این کتاب نکاتی رو مطرح می‌کنه که اگه تو ذهن بمونه و مدام یادآوری بشه زندگیمون رو تغییر می‌ده و لذت بخشش می کنه ولی بعید می‌دونم کسی بتونه همه اینا رو به ذهن بسپاره و عملی کنه، یه نکته خیلی جذاب در انتهای کتاب گفته که اینجا به اشتراک می ذارم:
«پیش‌بینی می‌کنم توجه نکردن به اخبار به اندازه کنار گذاشتن هر یک از نود و هشت خطای گفته شده در صفحات این کتاب به نفعت خواهد بود. این عادت را کاملاً کنار بگذار. به جای آن مقالات و کتاب‌های مطرح را بخوان. بله، هیچ چیزی رقیب کتاب در شناخت جهان نمی‌شود» .
می‌خوام اخبار رو کنار بگذارم حس می‌کنم آدمو ترسو و محتاط و افسرده و منفعل و… می‌کنه خصوصا این‌روزها که همش خبر بده!
.
پ ن: با همه احترامی که برای عادل فردوسی پور قائلم به نظرم ترجمه دلچسبی نبود.

«خواب زمستانی»

گلی ترقی “خواب زمستانی” رو تابستان سال پنجاه و یک نوشته الان که می خونیش باورت نمی شه یه نویسنده مثل ترقی هم یه زمانی اینقدر مبتدی ، ساده و بدون داستان می نوشته!!!! آدم ها در طول زمان چقدر پیشرفت می کنن و پخته می شن! 👍 .

:: این کتاب پیشنهاد (نمی شود)

«اتفاق»
سوال ها تمامی نداشت. شادی ناظر و شاهد مرگ پدرش بود. دستش را روی دست سرد او گذاشته بود. نمی توانست مرگ او را انکار کند. در مراسم سوگواری اش شرکت کرده بود. همه چیز را دیده بود ، حتی به خاک سپردن او را. نادر فقط شنیده بود، آن هم از راه دور. سعی می کرد دو دقیقه ی آخر عمر او را مجسم کند. چه حسی داشت ؟ آگاه بود؟ بارها از پدرش شنیده بود که مرگ نقطه پایان نیست، هیچ چیز در این عالم از بین نمی رود، هر موجود زنده، هر مورچه، هر ذره به شکلی متفاوت به زندگی اش ادامه می دهد. حرف ها و کلمه ها هنگام خوشبختی معنای دیگری دارند. می درخشند. قابل درک و قبول اند اما هنگام اندوه و مصیبت معنا و نیروی خود را از دست می دهند پوک و پوچ می شوند.
نادر هم مثل شادی قانع نمی شد.پدر واقعی اش را می خواست. روح و انرژی و خاطره به دردش نمی خورد….
:: بخشی از کتاب “اتفاق” نوشته گلی ترقی که طرح جلد خوبی نداره اما عالیه… 👍