“قهوه سرد آقای نویسنده” نوشته “روزبه معین” به چاپ بیست و یکم رسید و از پرفروش ترین هاست! واسه همین هم مثل دارو (بخوانید مروتلخ) به زحمت تا تهشو خوندم و به این امید که الان یه چیزی می شه و نشد! روایت مخدوش، گفت و گوهای خام و قصه هایی که به زور به هم وصل می شن! تازه به انتها که می رسی می فهمی در حال مطالعه یک رمان جنایی بودی! خط آخر کتاب هم ازت می خواد دوباره برگردی و یکبار دیگه بخونیش چون نویسنده هیچی رو بی منظور نیورده! یکی نیست بگه مؤمن یک بار خوندنش هم سخت بود چه برسه به… این فراخوان مساعدته ، اگر این کتاب رو خوندن و دوست داشتید لطفا دلیل جذابیت و فروش خوب اش رو اینجا به اشتراک بگذارید… ممنونم
«چقدر خوبیم ما»
ما مردم عین دسته گلیم. لاقل بخشی اول این عبارت دو قسمتی را مطمئنم. رفتار ما، واکنشهای ما، اطوار ما، برخوردهای ما… یکی از یکی بهتر. ما مردمانی زیبا جادار مطمئن هستیم که اعتماد به نفسمان یک جاهایی از آسمان را انشقاق داده است. حالا من در این کتاب سعی کردهام به زبانی که به هیچ جای هیچ کسمان بر نخورد، رفتارهای اجتماعی و فراگیرمان را که تبعاتش صاف میرود توی چشم خودمان مرور کنم. اگر از دسته گل بودن خود، اطرافیان، فامیل، دوست، زاننده خطی دور میدان یا سوپر مارکت محلهتان به تنگ آمدید یا به هر چیز دیگر آمدید، این کتاب را بخوانید…
بخشی از کتاب “چه قدر خوبیم ما” جدی ترین اثر طنز “ابراهیم رها” را به قید فوریت بخوانید… .
نقد رفتارهای اجتماعی “ما” ایرانی ها با بیانی روان و طناز
#ابراهیمرها #چقدرخوبیمما #مطالعه #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #معرفی_کتاب
«پاییز فصل آخر سال است»
کفش هایت را پا کردی و بندشان را آرام آرام بستی. نگاهت که سمتم چرخید، سرم را پایین انداختم.
_ بیا بغلم
نیامدم. رفتم توی اتاق و در را بستم. لباس هایت روی تخت بود. تنها حجم روشنی از تو که بی تو در خانه مانده بود. گوش دادم تا صدای باز و بسته شدن در آمد و صدای چرخ های چمدان که دور می شدند. نباید گریه می کردم. تو برمی گشتی. مطمئن بودم. نمی توانستی بدون من بمانی و زندگی کنی و خوشبخت باشی.خیلی زود برمی گشتی. شاید از فرودگاه. شاید فردا یا پس فردا…
از کتاب “پاییز فصل آخر سال است” نسیم مرعشی
پ ن: امروز ساعت ۴ از یساولی هفت تیر خریدمش، کتابفروشی، مترو ، خط عوض کردم، تاکسی، خونه و…. ساعت ۸ تموم شد، نتونستم زمین بگذارم! یادم نمیاد آخرین باری که یه کتاب اینکارو باهام کرد کی بود!؟
#نسیممرعشی #پاییزفصلآخرسالاست #نشرچشمه #پیشنهاد_کتاب #مطالعه #زن #عشق
«ترلان»
زندگی چیز فوق العاده و عجیب غریبی نیست، همین است که می بینی. مهم این است که دوربین را کجا بگذاری…
رمان “ترلان” نوشته فریبا وفی پر است از آدم ها و قصه ها و اندوه های مشترک آشنا، برای من خواندن داستان دختری که می خواهد نویسنده شود و کارش به پاسبانی می کشد آشناست، آشنا به اندازه دختری که می خواست آرتیست شود و کارمند شد! 😕 😀
#رمانایرانی #مطالعه #کتابخوانی #نشرمرکز #ترلان #فریباوفی #نویسندهزن #پیشنهاد_کتاب
«بیا با جغدها درباره ی دیابت تحقیق کنیم»
… کاری در دانشگاه پیدا کردم، برای کلاس نقاشی مدل زنده شدم. لخت نمی شدم، حتا پیراهنم را در نمی آوردم، با حیاتر از این حرف ها بودم، برای همین زیاد صدایم نمی کردند. چون لباس تنم بود معلم، زنی به اسم سوزان به من می گفت تا با لباس های متنوع سر کلاس بروم، رنگ ها هر چقدر بی ربط تر، بهتر. می گفت “کلاه یادت نره”
وقتی مثل سنگ بی حرکت جلو دانشجوها نشسته بودم فکرم فقط می رفت طرف پول… بخشی از کتاب “بیا با جغدها درباره دیابت تحقیق کنیم” از طنز نویس مورد علاقه ام “دیوید سداریس”… خیلی قلم و طنز ظریفش رو دوست دارم 🙂
«بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم»
ایالات متحده شاید در آینده کاری بکند که فرانسوی ها نپسندند و بعد آن ها هم در جواب جوری رفتار خواهند کرد که انگار تقصیر من است… هر وقت که دولت من معاهده ای را امضا نمی کند یا در اجلاس ناتو قلدربازی در می آورد من دیگر شهروند آمریکا نیستم، بدل می شوم به خود آمریکا، تمام پنجاه ایالتش به اضافه ی پورتوریکو که پشت میز نشسته و چانه اش را سسی کرده!… .
بخشی از کتاب “بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم” نوشته “دیوید سداریس” با ترجمه بی نقص “پیمان خاکسار” …
«هنر بدون عنوان»
کتاب “هنر بدون عنوان” راهنمای مختصری از انواع و شیوه های متنوع خلق آثار هنری است، دسته بندی مشخص و علمی ای نداره اما نمونه های شاخص و خاصی رو معرفی کرده، برای کسانی که مشتاقند فشرده به دنیای جذاب هنرهای معاصر سری بزنند پیشنهاد است.
نکته: انتخاب همبرگر دوقلو اثر کلاس اولدنبرگ برای طرح جلد، همخوانی به جایی با محتوای خلاصه شده و فست فودی اش داره 😉
#کتابخوانی #کتاب #هنر #هنربدونعنوان #کلاساولدنبرگ #آرت #هنرمعاصر #art #modern_art# پیشنهاد# پیشنهاد_کتاب#هنری
«بیشعوری»
بسیاری از شما کتاب بیشعوری را خوانده اید و به دوستانتان پیشنهاد داده اید؛ برخلاف بقیه پست ها پیشنهاد این بار من “نخواندن” بیشعوری به دلایل زیر است:
اول اینکه این کتاب تلاشی است برای حساس تر شدن و تشخیص معیارهای بیشعوری در رفتار دیگران! قطعا هیچکس کامل نیست و روزانه در معرض رفتارهای عجیب اطرافیان هستیم بنابراین تحریک سنسورهای تشخیص رفتار غلط برآیندی جز قضاوت مدام و برچسب زدن ها و بیشعور خواندن های پیاپی نخواهد داشت!
دوم اینکه بیشعوری کتابی برای بازنگری در درون و خودشناسی نیست، میزان بیشعوری منه خواننده چقدر است؟ همه بیشعورند غیر از من؟ فرافکنی و انداختن همه تقصیرها بر گردن بیشعورها موضوع ساده و مورد علاقه همه ماست.
سوم اینکه بزرگی می گفت “بعد از خواندن هر کتاب فرد جدیدی هستید” درست است، بعد از خواندن این کتاب ما شخصی در جستجوی منفی ترین خصایل انسانی در دوستان ، عزیزان و همکاران و اطرافیانمان هستیم که دستاوردی نخواهد داشت جز تنها و تنهاتر شدنمان!
گول خاویر کرمنت رو نخوریم به گمانم بهتر است با پذیرش رفتار های غلط دیگران صبر، مدارا و خودداری را تمرین کنیم. نظر شما چیست؟
#بیشعوریرانخوانید #سعیدهآرین #مطالعه #کتاب #کتابخوانی #نخواندن #روانشناسی #بیشعوری #بیشعوری خاویر_کرمنت
«گاردن پارتی»
می گن نویسنده زن این کتاب فقط ۳۵ سال عمر کرده و اگه بیشتر زنده می موند یکی از معروف ترین نویسندگان انگلستان می شد! نمی دونم رابطه میان عمر و خلق اثر موفق تا چه حده ولی این کتابش که یه مجموعه داستان متوسط بود… کاش بیشتر زنده می موند می دیدیم تا چه حد درست گفتن!
حرف های نگفته و کتاب های ننوشته همیشه جذابند!
«نان سال های جوانی»
… گفتم: “بله، شما آن را می پردازید و حتی درست نمی دانید که درصد آن چقدر است. اما من، من کتاب ها را بدون انتخاب برمی داشتم، معیار انتخاب من تنها قطر آن ها بود؛ پدرم آن قدر کتاب زیاد داشت که فکر می کردم کسی متوجه نخواهد شد. تازه بعدا فهمیدم که او تک تک کتاب هایش را همچون چوپانی که گله گوسفندانش را می شناسد، می شناخت و یکی از این کتاب های خیلی کوچک و کهنه و زشت بود من آن را به قیمت یک قوطی کبریت فروختم. اما بعدا اطلاع پیدا کردم که ارزش آن به اندازه یک واگن پر از نان بوده است. بعدها پدرم از من تقاضا کرد که برنامه فروش کتاب ها را به او واگذار کنم…
.
داستان جوانی بر آمده از سال های فقر و قحطی و گرسنگی همراه با عاشقانه ای لطیف و زیبا… نوشته “هاینریش بل” و ترجمه دلنشین ” محمد اسماعیل زاده” پیشنهاد است 🙂
