همه بدبختی ها یک جا
یادداشتی بر کتاب ناتمامی  نوشته زهرا عبدی

شاید فکر بی‌رحمانه‌ای باشد اما گذرش را از ذهنم نمی‌توانم نادیده بگیرم؛ این‌که بیشتر آدم‌هایی که می‌شناسم تحمل یک آدم سرزنده را ندارند. کسی که سرزندگی‌اش به تو یادآوری کند که مرده‌ای، یا در حال مردنی.(بخشی از کتاب «ناتمامی»)
رمان تحسین شده ناتمامی از زهرا عبدی داستان گم شدن دختر دانشجوی بوشهری به اسم لیان است. کتاب صحنه های زیبا و شاعرانه ای دارد و نثر نویسنده در بخشی هایی از کتاب بسیار زیباست. اگر از علاقمندان سینمای پایان باز هستید این کتاب شرح مفصل ناتمامی همه قصه هاست و شما را کاملا متقاعد می کند که زمانه پایان قطعی قصه ها سرآمده و چرا نباید دنبال نقطه آخر داستان بود.
نقطه ضعف رمان از نظر من پرداختن همزمان به همه مشکلات اجتماعی است، از کودکان کار تا قاچاق و وضعیت سیاست و آموزش و… این حجم از روایت ناملایمات برای رمانی ۲۵۳ صفحه ای زیاد به نظر می رسد اما سند روشن و صادقی است برای آیندگان، شرح بحرانی که در آن زیست می کنیم

آدم هایی که میخ دنیا هستند

یادداشتی برای کتاب «ایگو دشمن من است» نوشته رایان هالیدی

هر قدر انسان ها در طول حیاتشان زیست مدنی ای داشته اند، عصر حاضر زمانه فردگرایی و منیت هاست. به وفور با عبارت هایی مشابه:
«برای خودت زندگی کن»
«مگه من چندبار به دنیا میام»
«اونجوری که خودت می خوای باش»
«مهم نیست بقیه چی فکر کنند»
و…
مواجه هستیم، تفکری که از ما انسان هایی منزوی تر، تنهاتر، خودخواه تر و مغرورتر خواهد ساخت. آدم هایی که میخ دنیا هستند و دیگران در شعاعی دور از آن ها قرار دارند.
«ایگو، دشمن من است» را به تازگی خوانده ام، کتابی تامل برانگیز که در تمام فصل ها، مثال ها و خط به خط اش مدام یادآوری می کند اژدهای درونت را مهار کن.
«ایگو» یا همان غرور، خودشیفتگی و منیت انسان ها دلیل اصلی شکست و ناکامی های فردی و اجتماعی است. مانع درونی بازدارنده ای که با فرافکنی عوامل خارجی را مقصر نشان می دهد.
کتاب یادآوری می کند پای ایگو که به میان آمد، باید آن‌قدر مبارزه کرد تا بر آن غالب شد، پیش از آن که او ما را به نابودی بکشاند.
اگر زندگی رضایت بخش نیست «تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»
.
«ایگو دشمن من است» بهانه خوب مبارزه درونی با «غرور» و تمرین «تواضع» است، پیشنهاد می کنم بخوانید.
.
#کتاب #کتابخوانی #ایگو_دشمن_من_است #معرفی_کتاب #سعیده_آرین #رایان_هالیدی #غرور #سارا_افراز #ایگو #انتشارات_کتابسرای_نیک

 

وجدان، تابع نظر اکثریت نیست

یادداشتی بر کتاب «کشتن مرغ مینا» نوشته هارپر لی

کتاب «کشتن مرغ مینا» در لیست کتاب هایی است که باید پیش از مرگ خواند و من فکر می کنم دلیل پیشنهاد شدن کتاب در همه لیست های کتاب های ماندگار جهان، اتفاقی است که پس از خواندن در ذهن مخاطب شکل می گیرد. مجادله سر سیاه یا سفید پوست بودن نیست، این کتاب طغیان علیه تصمیمات اکثریت است. جایی در کتاب آمده: « من قبل از این که با دیگران زندگی کنم، باید بتونم با خودم زندگی کنم. وجدان آدم تنها چیزیه که نمی‌تونه تابع نظر اکثریت باشه.»

اتیکوسِ وکیل سرشناس شهر شجاعانه تسلیم اکثریت نمی شود و وکالت مرد سیاه پوستی را برعهده می گیرد که متهم به تجاوز است. داستان از زبان اسکات، دختر آقای وکیل ، بسیار معصومانه روایت می شود. اسکات شاهد بی طرفی است که دلایل تغییر رفتار مردم شهر با پدرش، خط کشی های نژاد پرستانه ، نابرابری های دادگاه و… را نمی فهمد. مثل همه کودکان جهان ذهنش بدون خط کشی ، دسته بندی و منفعت طلبی های آدم بزرگ هاست و نمی فهمد چرا رنگ پوست سرنوشت آدم های را تغییر می دهد. همه ما در زندگی حداقل یک بار بی دلیل طرف اکثریت را گرفته ایم چون از مواجهه با عواقب آن می هراسیم. عاقبت اندیشی اخلاق آدم بزرگ هاست اما اسکات، دختربچه صادقی است که دست مخاطب را می گیرد و رُک و رو راست روبروی وجدانش می نشاند. من فکر می کنم  واکاوی درونی پس از خواندن راز موفقیت این شاهکار هنری است.

صحنه های دادگاه یکی از زیباترین قسمت های کتاب است و شخصیت پردازی اتیکوس در نقش پدر و موکل فوق العاده است. قبل از خواندن کتاب نمی دانستم پدر نویسنده کتاب وکیل بوده و اصلا نمی دانستم نل هارپرلی زن است! اما حالا دلیل حس و حال زیبای کتاب و عمق شخصیت پردازی ها را می فهمم، پدرها تا ابد بزرگترین قهرمان زندگی دختر بچه هایشان هستند مثل اتیکوس برای اسکات.

یادداشتی بر کتاب «رهش» نوشته رضاامیرخانی

در ایام تعطیلات نوروز در زادگاه جنوبی ام رهش  را می خواندم، لیای کتاب از برج و پنت هاوس های محله پدری اش می گفت و سایه منحوس تاورهای آویخته که هوار شده اند در جوار خانه اجدادی اش و من به حیاط خانه ویلایی  پدری ام می اندیشیدم که نخل دارد و نارنج ، ما بودیم و همسایه های یکدل و یک جانمان که رفتند  از محل و جایشان ساختمان چند طبقه ای  نشسته که پنجره هاش غریبه اند! لیا از باغ های از بین رفته تهران  می نوشت و من… باغ اجدادی ام ، حوض و سدر و عمارت کلاه فرنگی ای که فروریخت و جایش مجتمع تجاری نشست!!! لیا دلش  کوه نوردی های دارآباد قدیم می خواست و من صحراگردی های قدیم و سایه درخت گز و کنار و نخل  نه باغ های دیوار کشی شده ی  لوکس ….

لیا از عمو همسایه و درخت بید مشترک و معنی همسایه می نوشت و من جانم در می رفت برای حس آشنا و پر معنی ای که غریبانه رنگ می بازد از محله پدری…. امروز در خانه آپارتمانی ام به دغدغه های لیا می اندیشم، به آینده تلخ و تیره فرزندش، حس مشترک غریب و دور شدن آدم ها میان توسعه  ظاهری شهرها… ارمیا ام آرزوست… .

*”رهش” داستان زوج معماری در تهران امروز را روایت می کند که در مسیر توسعه شهری گم می شوند و دووووررر… .

#تهران #لار #شهر #هویت #رهش #رضاامیرخانی #کتاب #پیشنهادکتاب

«زندگی خصوصی درختان»

دقیقا همین الان درختان در خلوت دنج پارک درباره ی سرنوشت شوم درخت بلوطی حرف می زنند که دو نفر اسم شان را به یادبود دوستی شان بر پوستش کنده اند. صنوبر می گوید هیچ کس حق ندارد بدن کسی را بدون رضایتش خالکوبی کند. بائوباب در طرفداری از درخت بلوط از این هم پیش تر می رود و می گوید درخت بلوط قربانی خرابکاری تاسف باری شده است و این آدم ها سزاوار مجازات اند. می گوید من یکی که تا این ها به مجازاتی نرسند که سزاوارش اند آرام نمی گیرم…

بخشی از کتاب «زندگی خصوصی درختان» نوشته آله خاندرو سامبرا

رمان کوتاه و خواندنی، این کتاب بیشتر از اینکه قصه شنیدنی ای داشته باشه یک نمونه قابل اعتنا در نثر، روایت موازی و همراه کردن مخاطب با داستانه. در هفته ای که گذشت چند جلد کتاب رو شروع کردم ولی بدلیل عدم تمرکز کافی نتونستم تموم کنم. اما این کتاب تونست حواسم رو جذب خودش کنه. به نظرم برای نویسنده هایی که می خوان خواننده از خوندشون خسته نشه و تا انتها همراهیشون کنه نکته های آموزشی خوبی داره.

#زندگیخصوصیدرختان #کتاب #مطالعه #رمانخارجی #وندادجلیلی #آلهخاندروسامبرا

«این خیابان سرعت گیر ندارد»

داستان راننده تاکسی زنی است در شهر کرمانشاه، این کتاب برنده دو جایزه ادبی جلال و کتاب سال ۹۶ شده و مصائب و سختی های دنیای زنانه را روایت می کند که  به نظر من کمی اغراق آمیز و بیش از اندازه سیاه است

«چای نعنا»

این هم یکی دیگر از سفرنامه های منصور ضابطیان است و اینبار به کشور مراکش. نثر روان و بیان خودمانی نویسنده و شناخت کم من از سرزمین های آفریقایی این کتاب را خواندنی کرده، ضمن اینکه جاهای نرفته زیادی در لیست آرزوهایم هست که ترجیح می دهم مراکش را فقط  بخوانم.

«ثریا دراغما»

«من دلم می‌خواهد هوار بزنم. زندگى ساده و خوب فرانسه. گهواره و گور دانش و ادب. فردا که جمعه باشد ما مى‌رویم بوردو. آنقدر زندگى مى‌کنیم تا بمیریم. در آبادانِ شما، بچه‌ها آنقدر مى‌میرند تا زندگى کنند.»/ثریادراغما.ص192

این کتاب داستان سفر جلال آریان برای خواهرزاده بیمارش ثریا به پاریس است و نسل پناهنده به اروپا در بحبوحه جنگ ایران و عراق. روایتی تمیز از اسماعیل فصیح و کتابی خواندنی از سال های تلخ دهه شصت ایران

«فوتبال علیه دشمن»

کتاب صوتی با صدای عادل فردوسی پور که رد و پای سیاست در فوتبال را در چند کشور جهان بررسی و روایت می کند. بیشتر شبیه داستان های افشاگرانه از پشت پرده های فوتبال است! حالا درست است که به آقای فردوسی پور ارادت دارم ولی دیگه تا این حد هم فوتبالی نیستم!!! فوتبال علیه دشمن را برای حبیب الله آرین، سجاد صداقت و صدرا جعفرپور نوشته اند که خبرنگارند و دیوانه فوتبال!

«برگ اضافی»

سفرنامه‌های منصور ضابطیان شیرین و خواندنی است، برای من که مخاطب جدی کتاب‌هایش هستم، برگ اضافی کمپوتی است از چند تجربه کوتاه در سفر. اگر اهل تجربه‌های جدید و سفر هستید احتمالا این کتاب را دوست خواهید داشت.