«آتش سوزی»

نمایشنامه ای از نویسنده زن لبنانی، بی نهایت تلخ، بی رحم و خواندنی.فیلم ساخته شده از این نمایشنامه را خوانده بودم و همان صفحات اول متوجه شدم قصه نمایشنامه چیست. باز هم امان از جنگ! جنگ لعنتی ِ خانه خراب کن! برخلاف فیلم های ساخته شده از رمان های مشهور، اینجا فیلم از نمایشنامه بهتر است. ندیدم این نمایشنامه در ایران اجرا شود، سوژه عالی است، چرا سراغش نرفته اند را نمی دانم!

«پاریس جشن بیکران»

دوران طلایی پاریسی را روایت می کند که شخصیت های برجسته دنیای هنر و ادبیات همه جا هستند. کافه ها، کتابفروشی، گالری ها و… انبوهی از انسان های اندیشمند در کنار هم و روایت رک و  پوست کنده همینگوی از آن روزهای اوج پاریس. اگر عصبانی نمی شوید باید اعتراف کنم ارنست همینگوی نویسنده محبوب من نیست و خواندن همین اثرش هم شش ماه طول کشید و بالاخره سی آبانماه ۹۸ تمام شد!!!

«سووشون»

در جوانی سووشون را خوانده بودم و بدیهی است که امروز درک جدیدی از این اثر دارم، محل زایش سووشون شیراز است و این موضوع همزادپنداری ام را با فضا و آدم ها دوچندان می کند. سووشون قصه دیروز، امروز و فردای ایران است. بخوانید اگر گمان می کنید درد اینروزهایمان تازه است.

«مثل آب برای شکلات»

این کتاب در جلسه ادبی از طرف خانمی پیشنهاد شد که احساس کردم باهم شباهت های فکری داریم، خواندم و واقعا از نثر زیبا، غافلگیری ها و خیالپردازی های نویسنده لذت بردم. به نظرم این کتاب از بهترین رمان های است که با محور عشق و محدودیت زنان در جهان نوشته شده است.

بارون درخت نشین

داستان پسری است از خانواده ای اشرافی که علیه آداب اشرافی گری خانواده ا‌ش عصیان می کند، یک روز به نشانه اعتراض می رود بالای درخت و تا آخر عمر همان جا می ماند!
مدام با خودم فکر می کردم خوب بعدش؟ نویسنده تا کجا و چطور می خواهد پیش ببرد؟ اما از پس اش بر آمد و کشش داستانی قابل قبول است. فکر می کنم این کتاب قدرت خلاقیت را افزایش می دهد، پیشنهاد می کنم نوجوان ها به ویژه آقا پسرهای جوان این کتاب را بخوانند.

«بی زمستان»

«منصور ضابطیان» در دهه اخیر چهره جدیدی از خودش ارائه کرده اما در تصویر ذهنی من همچنان خبرنگار و نویسنده خلاق چلچراغ است. این پیشینه مطبوعاتی کمک کرده با شناخت صحیحی از سلیقه مخاطب «سفرنامه نویسی» کنه، دقیقا می دونه ما دوست داریم از این سفر چه چیزهایی بشنویم و چه موضوعاتی جذبمون می کنه، با کتاب هاش سفر می کنی و یه وقت هایی اونقدر کامله که با خوندشون از سفر به اون مکان بی نیاز می شی. «بی زمستان» داستان سفر در سه فصل سال به سه کشور آشناست. با خوندنش احتمالا شما هم مثل من «حسرت» خواهید خورد، حسرت توسعه گردشگری جهان و کشورهای همسایه و دست روی دست گذاشتن های خودمان، اما حس بدتر از حسرت، «مصادره فرهنگی» است. اشتراکات و ریشه های فرهنگی ما با کشورهای شمالی و حاشیه دریای خزر غیرقابل انکار است. زبان و ادبیات، پوشش لباس، فرش، آداب و رسوم… اما مراودات فرهنگی ما با این کشورها چقدر است؟ در طول سال چند نمایشگاه، اکران فیلم و نشست ادبی و… برگزار می کنیم؟ برای معرفی خودمان به دنیا و همسایگانمان چه کرده ایم؟ چه شد که هموطنانمان تصمیم گرفتند در این کشورها سفر و سرمایه گذاری کنند؟ سفر رفتن و سفرنامه خوانی هم اینروزها مجموعه ای از مقایسه و حسرت خوردن است، اعصاب می خواهد! اگر اعصابش را دارید این کتاب را بخوانید.

#سفر #سفرنامه #حسرت #عقبماندگی #ایران #وطن #گردشگری #منصورضابطیان #بیزمستان #نشرمثلث #سعیدهآرین

«انجیل‌های من»

اگر مدت هاست کتاب خواندن را کنار گذاشته اید و به دنبال راه حلی برای ایجاد علاقمندی هستید، کتاب های اریک امانوئل اشمیت انتخاب خوبی است. «آدولف ه» یا «زمانی که یک اثر هنری بودم» را بخوانید، خلاقیت این نویسنده فرانسوی غافلگیرتان می کند.

«انجیل های من» کتاب شک است. شخصیت های اصلی کتاب «عیسی» و «پیلاطس» با شک و تردید هایشان درگیرند.

شک می کنند، عیسی به مسیح بودنش، مسیح به زنده کردن مردگان، به پسر خدا بودن، پیلاطس به مصلوب شدن مسیح، به رستاخیزش، به از گور برخواستن … مسیحیت و پیروی از دین در هاله بزرگ تردید است.

شک کردن و اعتقاد داشتن هر دو یکی است. فقط بی قیدی کفر است. (از متن کتاب)

#دین #شک #انجیلهایمن #اریکامانوئلاشمیت #نشرثالث #کتاب #کتابخوانی #پیشنهادکتاب #سعیده_آرین

«هنر رفتار با زنان»
کاملا اتفاقی یک صفحه از این کتاب را باز می کنم، نوشته: «همه زن ها، جز برخی استثناهای نادر، میل به اسراف کاری و ولخرجی دارند. از این رو باید دارایی در دسترس شان را، به استثنای موارد نادری که خودشان به شخصه به دست آورده اند، از گزند دیوانگی هایشان در امان نگه داشت.» ص30
.
همه ۷۲ صفحه کتاب نظریات بی رحمانه، تند و غیرمنصفانه آقای آرتور شوپنهاور در مورد زنان است. از شوپنهاور خواندن کتابی در مدح زنان بعید است، برای خوانش اثری بدون ذهنیت قبلی و پیش داوری آماده بودم اما انتظار چنین فحشنامه مجلدی هم نداشتم… آیا حقیقتا ضرورتی بر ارائه و انتشار همه افکار عجیب و غریب فلاسفه وجود دارد؟ کارکرد این نوع آثار چیست؟ آقای آرتور شوپنهاور بر اساس تجربه شخصی و اجتماعی اش قضاوت تلخی از «زن» دارد، بارها تکرار کرده و نوشته و… نظرش این است و بحثی نیست. فرانکو وولپی هم همه این ها را گردآوری و دسته بندی کرده و عنوان بی ارتباط با محتوایی هم انتخاب کرده که بفروشد لابد، از مترجم هم می گذریم، متاسفانه نشر مرکز هم که هیچ ، حتی به چاپ چهارم رسیدنش هم کاری نداریم… اما این در فهرست کتاب های پیشنهادی قرار دادن را درک نمی کنم! کتابفروشی که قفسه پیشنهادی ها تنظیم می کند این کتاب را خوانده است؟
نکنید، اینقدر ساده لوحانه انسان ها را پیاز و سیب زمینی طور قضاوت و دسته بندی نکنید! اگر اسمتان فیلسوف، اندیشمند و متفکر است که اصلا اینکار را نکنید، به حرف های بدردبخورتان هم شک می کنیم!

اعتراف:متاسفم این رو می گم می دونم خیلی غریب و بدویه، کنار آتیش نشسته بودم این کتاب رو می خوندم، چنان عصبانی شدم یک لحظه از دلم گذشت تو آتیش بسوزنمش!!!

متروتهران. 11آبان98

#آرتورشوپنهاور #هنررفتاربازنان #نشرمرکز #علیعبدالهی #کتاببد #زن #مرد #قضاوت #جنسیت #زنانگی

«بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد»
«بی سوادی که حساب و کتاب سرش می شد» عنوان رمان طنز خواندنی است از ماجراهای «یک بمب اتمی»!.
نویسنده با سخره گرفتن تصمیمات سیاستمداران دنیا، مساله صلح را در حد کشتن مرغ توسط پادشاه سوئد برای شام مهمانی کلبه روستایی بدیهی جلوه می دهد.
نمی خواهم با شرح بیشتر داستان را لو بدهم، به علاقمندان سیاست بین الملل پیشنهاد می کنم این کتاب بامزه را بخوانید.
.
#بیسوادیکهحسابکتابسرشمیشد #نشرچشمه #رمان #طنز #یوناسیوناسون #حسینتهرانی #6آبان98

«همنوایی شبانه ارکستر چوبها»

بخشی از کتاب:حالا، وقتی به لیستِ دور و درازِ کشورهایی فکر می‌کردم که سال‌هاست، و در برخی موارد قرن‌هاست برای استقلال می‌جنگند، می‌فهمیدم چرا از دست دادن استقلال این‌قدر آسان است و به دست آوردنش آن‌همه دشوار. و من که کشورم را ترک کرده بودم، برای آنکه به همه چیزِ من کار داشتند، حالا احساس می‌کردم نفرین شده‌ای هستم که وقتی هم توی قبر بگذارندم به جایی خواهم رفت که به همه‌چیزِ من کار خواهند داشت! (رمان همنوایی شبانه ارکستر چوبها – صفحه ۸۶)

.

سال ها پیش این کتاب رو از حبیب هدیه گرفتم، روایت سخت و متقاطعی داره، باهاش کنار نیومدم و نیمه رهاش کردم. حال و هوای خوندن هم تغییر می کنه، کتاب همون کتابِ من عوض شدم که اینبار دوست داشتم.

.

#همنواییشبانهارکسترچوبها #رضاقاسمی #کتاب #کتابخوانی #پیشنهاد_کتاب