«سیر عشق»
روایت منطقی، واقعی، مکانیکی و بدون اغراق از زندگی “کرستن” و “ربیع” بعد از ازدواج. این کتاب از این منظر قابل اعتناست که بدون اینکه درگیر احساسات و روابط عاشقانه بشه و یا برعکس بدبینانه و تلخ قضاوت کنه ، زندگی دو آدم عادی پس از ازدواج رو روایت می کنه، همه دلخوشی ها و ترس ها ، لذت و دغدغه ها، قهرها و آشتی ها ، خوشی و اندوه یک زندگی دو نفره در این کتاب به درستی (عاری از اغراق) ترسیم شده و با خوندنش ممکنه بارها به خودتون بگید ا… چه جالب اینا هم مثل مان!
اگر فکر می کنید “ازدواج” دنیایی سراسر لذت، ایده آل و عاری از تنشه و یا اینکه دنیایی پر از مشقت و ایثار و گرفتاریه این کتاب رو بخونید. فکر می کنم این کتاب با وجود کم قصگی روایت بی طرف و نزدیک به واقعیتی از مفهوم “ازدواج” ارائه می ده.
بخشی از کتاب:
زندگی بدون گفت و گوی صبورانه تلخ می شود: عصبانیتی که کسی یادش نیست از کجا نشئت گرفته، شخص غرغرویی که چیزی را همان موقع می خواهد و به خودش زحمت ارائه دلیل هم نمی دهد و طرف مقابل که دیگر دلش نمی آید توضیح بدهد که ریشه مخالفت او برخی مخالفت های مشهود متقابل است یا برخی ضعف های شخصیتی رقت انگیز و حتی قابل بخشش. هر دو طرف صرفاً امیدوارند مشکلات که برای هردویشان ملال آورند، فقط از بین بروند. .
#سیرعشق #آلندوباتن #کتاب #ازدواج #رمانخارجی #زهراباختری #نشر_چترنگ
«از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم»
مخاطب کتاب های نویسنده های ژاپنی نیستم ، یادم نمیاد کتابی از شرق آسیا جذب ام کرده باشه “هاروکی موراکامی” هم از این قاعده مستثنی نیست. با وجود ترجمه های خوب و استقبال مردم از نوشته های این نویسنده احساس می کنم در دنیایی دور از من روایت شده اند. برخلاف عادتم کتاب هاش رو نیمه کاره رها می کنم و دیگه هیچوقت سر وقتشون نمی رم. مثلاً همین کتاب “وقتی از دو حرف می زنم از چه حرف می زنم” روایت کشدار و مفصلی از تمرینات دو و آمادگی جسمانی برای مسابقات ماراتن یک نویسنده است. ممارست به خرج دادم یک ماه درگیرش بودم تا بالاخره تمام شد و من رو با یک “خب که چی؟” بزرگ تنها گذاشت! یک روایت نیمه جان کاملاً شخصی فاقد کشش داستانی و مملو از تکرار. همزمان با خوندن این کتاب دوچرخه سواری رو تجربه می کنم و برام جالب بود که من و نویسنده هر دو در تلاشیم که رکوردهای روزانمون رو افزایش بدیم و هر روز بیشتر از روز قبل بدویم و رکاب بزنیم اما حتی این هم برایم کافی نبود. تعداد چاپ این کتاب مشخص می کنه که “هاروکی موراکامی” نویسنده پرطرفداری در ایرانه، اگر خوانش آثار و درک و دریافتش دستورالعمل خاصی برای تجربه لذت بیشتر داره با من در میون بگذارید. لطفا تک خون نباشید 😉 ممنونم. .
#هاروکیموراکامی #کتاب #پنجشنبههایکتاب #وقتیاز دوحرفمیزنمازچهحرف_میزنم #مطالعه
«هنر جنگ»
امروز به پیشنهاد استاد حضرت پور کتاب هنر جنگ رو خوندم، جالبه که با گذشت ۲۵۰۰ سال از نگارشش همچنان موضوعیت داره و در حوزه کسب و کار هم قابل تعمیمه. “هنرجنگ” ساختار مینی مال و ساده ای داره و خوندنش خالی از لطف نیست.
بخشی از کتاب:
ارتش هایی هستند که نباید حمله شوند،شهرهایی هستند که نباید محاصره شوند، جاهایی هستند که نباید سرشان جنگید، دستوراتی از فرمانروا هستند که نباید اطاعت شوند.
من این کتاب رو از “فیدیبو” گرفتم و تعداد صفحات کمی هم داره.
#هنرجنگ #سانتزو #کتاب #کتابخوانی #پنجشنبههایکتاب
«تصرف عدوانی»
اگر یکبار در زندگی “عشق” رو تجربه کردید، با خوندن این کتاب احتمالاً مطمئن می شید همه آدم های دنیا شبیه به هم “عاشق” می شن! همون تردیدها، خوشبینی ها، دغدغه ها ،ممارست ها ، شکست ها، خوددرمانی ها و… دختر یا پسر عاشق در سوئیس ، جنگل های آمازون ، دهکده ای در مالزی یا همین پیچ شمیران همه شبیه همند.
شاید “عشق” این درد مشترک، شبیه ترین ویژگی انسان هاست.
بخشی از کتاب:
باید سرش را به کاری گرم می کرد و منتظر می ماند تا زندگی روال عادی خود را آغاز کند. به تلفن نگاه کرد. شاید اشتباهی صدای آن را قطع کرده؟ … نه، هیچ کس زنگ نزده بود و هیچ پیامی نرسیده بود که متوجه نشده باشد. از تلفن خانه به تلفن همراه خودش زنگ زد ببیند تلفنش کار می کند یا نه.بعد، پیامکی برای خودش فرستاد. همه چیز همان طور که باید کار کند کار می کرد.
پ ن: این کتاب کشش داستانی کافی نداره، سراسر ترسیم حالات و درگیری های درونی است، اگر تصمیم دارید بخونید منتظر یک روایت جذاب نباشید.
#تصرفعدوانی #عشق #سعیدمقدم #لنا_آندرشون #کتاب #مطالعه #کتابخوانی
«دیلماج»
یک هفته از خوندن “دیلماج” می گذره اما “میرزا یوسف خان مستوفی” مشهور به “دیلماج” از من نمی گذره! درگیرشم، خودش گفته بود: “به جا خواهم ماند یا نه ، خود نمی دانم. اگر بمانم از این پس هر که به قصد دیدار خود در این آینه نظر کند، یوسف دیلماج را خواهد دید.” می ترسم از دیلماج زیستن در این برهه از تاریخ!
#دیلماج #حمیدرضاشاهآبادی #نشرافق #کتاب #پیشنهادکتاب #مطالعه #قاجار #ایران #تاریخ
«مثل همه عصرها»
دلم می خواست این کتاب رو من نوشته بودم… .
#زویاپیرزاد #مثلهمه_عصرها
«حتی وقتی می خندیم»
امروز به بهانه ۸ مارس روز جهانی زن مجموعه داستان کوتاه “حتی وقتی می خندیم” به قلم فریبا وفی رو پیشنهاد می کنم که دنیایی کاملاً زنانه داره، مجموعه ای از حرف های در دل مانده، اندوه ، قضاوت ها ، خودکم بینی ها و رنج های زنانه ای که با لطافت و شاعرانگی در داستان هایی چند خطی بیان شده است. قصه های “فریبا وفی” فرزند زمانه است، نه کهنه و خاک گرفته نه دور و غیرقابل تصور بلکه به معنای واقعی “معاصر”. این کتاب ۲۲ داستان کوتاهه که نویسنده در ابتدا به همسرش تقدیم کرده ، داستان های “خسته از بازی” و “کمین” و “خدو” رو بخونید. ۹۲ صفحه هم بیشتر نیست.
بخشی از کتاب:
بعد از سکوتی که کفر همه را درمی آورد چشمانش را می بندد و با زحمت زیاد می گوید: ” من هم… من هم خیانت کرده ام.”
نفسی از سر آسودگی می کشیم و یکی از ما می گوید: “آفرین… ادامه بده ” “به او نه… به خودم”
می گوییم: “چه شاعرانه! چه شاعرانه!”
“در تمام این سال ها هیچوقت طوری که دلم می خواست زندگی نکرده ام”
“مگر دلت چه می خواست؟”
“نمی دانم… حالا دیگر این را هم نمی دانم”
همه ساکتیم. یکی از ما سرخابش را از کیفش در می آورد و به همه تعارف می کند. همه ما بی آنکه به آینه نگاه کنیم گونه و لب هایمان را پررنگ تر می کنیم و به خانه هایمان برمی گردیم.
۸ مارس روز جهانی زن مبارک 🌸
#زن #8مارس #فریباوفی #حتیوقتیمیخندیم #کتاب #نویسندهزن #نویسندهمعاصر #دنیایزنانه #نشر_مرکز
«سینوهه»
همیشه برام سوال بود چطوری دختر عموهام رمان های کلاسیک رو چند بار می خونن و هر بار از خوندنش لذت می برن تا اینکه بعد از سال ها تصمیم گرفتم دوباره “سینوهه” رو البته با ترجمه ای غیر از ذبیح الله منصوری بخونم، اون زمان من دختر بچه مدرسه ای بودم که هیچ درکی از رابطه زن و مرد نداشتم، هنوز تاریخ هنر نخونده بودم که مجذوب هنر مصر بشم، ارکان حکومت رو نمی شناختم و تجربه زیست محدودی داشتم و اگه ازم می پرسیدید سینوهه چه کتابیه ممکن بود بگم: کتابی در مورد یک پزشک مصری که خون شاهی داره.
اما کتاب ها با حال ما حرکت می کنن، مهم نیست که قصه هاشون رو بلد باشیم خط به خطش با اکنونت گره می خوره.
الان به نظرم سینوهه کتابی است از شرح فقر و فساد و فجایعی که صاحبان قدرت به نام دین و خدایان بر سر ملت ها میارن!
اگه بیست سال دیگه خوندمش و به درک جدیدی ازش رسیدم خبرتون می کنم 😉 .
#سینوهه #کتاب #تجربههایهمه_نو
«بیروت ۷۵»
از تیمارستان که گریختم، اول از همه تابلویش را از سر در آن کش رفتم. تابلو را به ورودی بیروت بردم. تابلویی را که رویش نوشته بودند “بیروت” کندم و آن تابلو را به جایش کاشتم!
با خواندن کلمه “تیمارستان” زدم زیر خنده. در سپیده دمان، بیروت از پشت تابلو طلوع کرد، درست مثل دل و روده ی درنده ای دوزخی که آماده حمله است. به سوی لانه دویدم.
همه غم های عالم یک جا؟ سخت و تلخ بود قصه آدم های “بیروت ۷۵” به دشواری “تهران ۹۷”
#بیروت75 #سمیه_آقاجانی #کتاب #خاورمیانه #لبنان #بیروت #مطالعه
«سمفونی مردگان»
از “سمفونی مردگان” چه حرفی می شه زد که قبلاً نخونده و نشنیده باشید، اونقدر تحسین و تقدیر شده که جایی برای کامنت نمی ذاره. فقط اگه به طرفدار های عباس معروفی بر نمی خوره با اجازتون من اینجا خیلی ریز یه خط می نویسم که اگه نگم می میرم:
“اگه رمان ها بر اساس دغدغه مندی تاریخ دار باشند، تاریخ مصرف سمفونی مردگان بیست سال پیش گذشت…” .
بخشی از کتاب:
مهار آیدین لحظه به لحظه از کف پدر بیرون می شد. سرکش و رام نشدنی. در زیرزمین حبسش می کردند، او در آن جا چنان سرگردم می شد که تا به سراغش نمی رفتند و اصرار نمی کردند بیرون نمی آمد. کتاب را ازبر می خواند و املا می نوشت. مدتی پول توجیبی اش را قطع کردند. در ماست بندی میدان سرچشمه مشغول شد. پاتیل شیر را هم می زد و روزی یک قران مزد می گرفت. پولش را کاغذ و کتاب می خرید، و پدر را بیشتر می چزاند. براش لباس نمی خریدند، با همان کهنه ها روزگارش را می گذراند. در بند هیچ چیز نبود و تنها به این فکر می کرد که از تخمه فروشی بیزار است، از تکرار زندگی پدر بدش می آید. از خیلی چیزها که بچه ها در چنین سال هایی از عمر دوست دارند، بدش می آمد.
#سمفونیمردگان #عباسمعروفی #کتاب #کتابخوانی #مطالعه
