«هنر خوب زندگی کردن»

سادگیه اگه تصور کنیم خوندن یک کتاب می تونه زندگی مون رو متحول کنه و حلال تمام مشکلات باشه. “هنر خوب زندگی کردن” این حسن بزرگ رو داره که درک کنیم دغدغه هامون منحصربفرد نیستند و به تمام جزییات اش پیش از این فکر شده و حتی براش راه حل هایی پیشنهاد می شه که می تونید بپذیرید یا ردش کنید. محتوا و ترجمه به مراتب از کتاب “هنر شفاف اندیشیدن” بهتره و خوندش خالی از لطف نیست.

بخشی از کتاب:

جهان برزگتر، غنی تر و متنوع تر از آن چیزی است که تصورش را می کنیم. پس تا زمانی که هنوز جوان هستید سعی کنید تا جای ممکن، با نمونه های بسیاری برخورد داشته باشید. دراولین سال های بزرگ سالی، پول درآوردن یا ایجاد یک کسب و کار مهمترین مسئله نیست. این سال ها فرصت خوبی برای آشنایی با دنیای احتمالات است. با کمال میل از تجربه ها استقبال کنید. طعم هر آن چه را که سرنوشت برای تان مقدر می کند بچشید. بسیار مطالعه کنید، چون رمان ها ووداستان های کوتاه یک دنیای شبیه سازی شده ی عالی برای شما محسوب می شوند. فقط وقتی سن تان بالاتر رفت باید خط مشی خود را تعیین کنید و بسیار مشکل پسند شوید. از آن زمان به بعد دقیقاً می دانید چه چیزی دوست دارید و چه چیزی دوست ندارید. .

#هنرخوبزندگیکردن #رولفدوبلی #نشرچشمه #عادلفردوسیپور #کتابخوانی #کتاب #بهزادتوکلی #علیشهروز #پیشنهادکتاب

«زمانی که یک اثر هنری بودم»

حسن بزرگ کتاب های “اریک امانوئل اشمیت” اینه که هر  کتاب نخونی رو علاقمند می کنه.

ایده ها اونقدر جذابن که تا انتها مشتاقانه دنبال کنی. “زمانی که یک اثر هنری بودم” رو خیلی دوست داشتم و نمی دونم چرا زودتر نخوندمش! .

پ ن: درستش این بود که عکس جلد کتاب رو تو کارگاه مجسمه بگیرم ، شما علی الحساب اینو قبول کنید. .

#زمانیکهیکاثرهنریبودم  #اریکامانوئلاشمیت #کتاب #هنر #مجسمه #کتابخوانی #پیشنهادکتاب

«اعترافات هولناکِ لاک‌پشت مُرده»

مامان بزرگ که خبر را شنید ، چفت خانه اش را انداخت. می گفت”من فرستاده بودمت تو لشکر امام حسین. به چند زر و دینار خودتو فروختی ضیا؟”
هیچ کس هم به من نگفت که دو سال پیش بعد از تعزیه، عمر سعد قبلی را توی خیابان منصور گیر انداخته اند و چاقو زده اند. فقط روز عاشورا، آقا ایرج حرمله زیر گوشم گفت “زیادم جدی بازی نکن ضیا. شمر مهربونی باش. بچه های لب خط روی امام حسین حساسن.”

بعد از خوندن اولین کتاب “مرتضی برزگر” پست گذاشتم که آقای نویسنده “بیشتر بنویس” ، خوشبختانه کمتر از یک ماه کتاب دومش “اعتراف هولناک لاک پشت مرده” به چاپ رسید. کتاب داستان مردی که زنش مرده را در مدت سه شبانه روز در فضایی طنزآلود و گروتسکی روایت می کند، مرتضی برزگر نویسنده ای توانا در خلق قصه های جذاب و ایجاد موقعیت های خلاقانه است و شناخت کامل اش از ذائقه و ادبیات مخاطب امروز فروش کتاب هایش را تضمین می کند. پیشنهاد می کنم هر دو کتاب این نویسنده رو بخونید. .
◾راهنمای خواندن اعترافات هولناک لاک پشت مرده: در بعضی از قسمت های کتاب ممکن است شدت اکت و دیالوگ های شخصیت ها و رفتارهای غیر قابل باورشون باعث قطع ارتباط با محتوای کتاب بشه، از این چالش با بی خیالی بگذرید و به خوندش ادامه بدید 😊😉

#مرتضیبرزگر #رمانایرانی #کتاب #اعترافاتهولناکلاکپشتمرده #نشر_چشمه #مطالعه #کتابخوانی

«این ساندویچ مایونز ندارد»

دوست دختر وینسنت گفت: “خمپاره چیه؟ مث توپه؟” چه طور آدم می تواند حدس بزند که دخترها ممکن است چی بگویند یا چه کار کنند؟ -خب یه جورایی. پوکه اش بدون اینکه سوت بکشه می افته زمین. متاسفم.

او داشت بیش از حد عذرخواهی می کرد، ولی دلش می خواست از همه دخترهای دنیا که تکه های خمپاره به عشق شان خورده بود چون  خمپاره ها سوت نکشیده بودند عذرخواهی کند.

.

اگر شما هم مثل من به “ناتور دشت” سلینجر ارادت ویژه دارید باید بگم این مجموعه داستان ده قصه ای اصلاً به قدرت رمانش نیست ، همون محتوای ضدجنگ رو با لحن و صداقت آمریکایی طوریش تکرار می کنه اما اگه دلتون برای یه نسخه مشابه ناتور دشت و شنیدن چند قصه تلخ از جامعه مدرن تنگ شده بخونیدش. .

#اینساندویچمایونزندارد #جیدیسلینجر #ساراآرامی #مرجانحسنیراد #نشرافق #مجموعهداستان #کتاب #داستان_کوتاه

«جنگ بود»
اگر در طول تاریخ همه جنگ افروز های دنیا ، کتاب احسان محمدی ها رو می خوندن احتمالاً دنیا برای همیشه از شر جنگ نجات پیدا می کرد. .
بخشی از کتاب: با همان پنکه زمینی که بابا از کاور آورده بود، همه اتاق خنگ می شد و مادر همان جا می خوابید. ازهار را که تازه به دنیا آمده بود، پیچانده بود توی قنداق و داشت شیرش می داد که از توی حیاط صدای جیغ زدن آمد. زنی داشت با همه توانش جیغ می زد. با وحشت از اتاق بیرون پریدیم. شیشه شیر از دهان ازهار افتاد و گریه او هم بلند شد.
-خانه مان خراب شد! بدبخت شدیم!
زن داشت این را باصدای بلندی توی حیاط هوار می کرد. فکر کردم برای بابا اتفاقی افتاده است. هنوز جاده ناامن بود و گوش برها توی تاریکی شب کمین می زدند. صبح هم بابا رفته بود دهلران…
-چی شده؟
این را مادرم با صدایی که آشکارا ترسیده بود تند تند گفت. زن جوابش را توی شیون داد!

کتابی خواندنی با روایتی ساده و صمیمی از زبان پسری هشت ساله که جنگ را با گوشت و پوست و خون اش چشیده است. برای “جنگ بود” و تمام یادداشت های به موقعی که حرف دل ماست ممنونم و از آشناییتون مفتخر. قلمتون مانا احسان محمدی محبوب

امضاء: یکی از اعضای آرین فامیلی 😉
#جنگبود #احسانمحمدی #جنگ #آتشبس #صلح #هموطن #ایلام #کاور #شهیدابوذرمحمدی #کتابآمه #ازهار_محمدی #داستان

«تعطیلات بی دغدغه»

احتمالا واستون پیش اومده به وقت مطالعه در نواحی قلب و عروق احساس درد کنید یا جعبه دستمال کنار دستتون از اشک خیس شه ، کلمه ها محو بشن و خطوط رو پیدا نکنید. یه کتاب هایی هم هستند که معکوس این جریان عمل می کنند مثل این داستان کوتاه های “دیوید سداریس” که می شه باهاشون بلند بلند خندید… این نویسنده اونقدر طنازه که شوخی های کلامی آمریکایی اش فرسنگ ها دورتر از محل زایش، مقاومت خواننده ایرانی برابر خنده رو در هم می شکنه!
کتاب جدید این نویسنده “تعطیلات بی دغدغه” مجموعه داستان هایی است با حال و هوای کریسمس و عید پاک…
بخشی از کتاب:
پدرم که در زیرزمین با لباس زیر جلوی تلویزیون نشسته بود و چرت می زد، بر اثر سر و صدا بیدار شد و سلانه سلانه بالا آمد. آمدن او معمولاً به معنی پایان مهمانی بود. داد می زد:”ساعت دو صبح اینجا چه غلطی دارید می کنید ؟” عادت داشت سه یا چهار ساعت، ساعت واقعی را بالاتر ببرد تا جرم سلب آسایش سنگین تر شود. ممکن بود هنوز خورشید در آسمان بدرخشد اما او ادعا کند که نصف شب است. اگر ساعت را نشانش می دادی فقط دست هایش را به هوا پرتاب می کرد و می گفت: “مزخرف نگو! برید بخوابید!”

#دیویدسداریس #تعطیلاتبیدغدغه #کتابپارسه #میلادزکریا #کتابخوب #پیشنهادکتاب #داستان #داستانکوتاه

«متغیر منصور»

از مجموعه داستان “متغیر منصور” که به شایستگی کاندیدای جایزه “احمد محمود” شده دو داستان ” من و دنی و فیدل” و “سمیره ها2” رو بخونید. شش داستان با شش سوژه و زبان متفاوت از هم برای نمایشی تمام قد از  قدرت قلم و نگاه نویسنده کتاب آقای یعقوب یادعلی. .

بخشی از کتاب: هر چه باشد ، فیدل کوبا را به این حال و روز دچار کرده که مردمش هنوز سوار ماشین های از رده خارج پنجاه سال پیش می شوند، اجازه مالکیت خصوصی ندارند ، و به خاطر کوچکترین انتقادی به زندان می افتند. وقتی فکر می کنم چطور افکار احمقانه ی یک نفر می تواند چند نسل از مردم یک کشور را به فنا بدهد سرگیجه می گیرم؛ کسی که با شعارهای آزادی خواهانه و رهایی مردم از قید دیکتاتوری خودش را به عنوان منجی قالب می کند و مردم را فریب می دهد. در بهترین حالت می توان گفت طرف از اول صادقانه حرف می زند اما وقتی مزه قدرت و ثروت زیر دندانش می رود ، همه اصول اخلاقی را یک جا بالا می آورد تا سوهاضمه ی ناشی,از قدرت مطلق ، باعث بی خوابی شبانه اش نشود!

.

اول آذرماه روز کتابگردی مبارک 🌸 .

#متغیرمنصور #یعقوبیادعلی #داستانکوتاه #نشرچشمه #کتاب #کتابگردی #مطالعه #پیشنهادکتاب #داستان #داستانکوتاه

«عشق و چیزهای دیگر»
مادربزرگم می گفت هر آدمی که روی زمین راه می رود از عشق بین یک مرد و یک زن به وجود آمده است، حتا اگر این عشق ده دقیقه طول کشیده باشد. بعد به این فکر کردم که با منطق او بیش از هفت و نیم فقره عشق مسئول جمعیت فعلی کره زمین است و روزانه تقریباً دویست هزار فقره عشق به تولید دویست هزار انسان منجر می شود. این جا که رسیدم پوزخند زدم. دلایل زیادی برای آن پوزخند دارم اما حالا حوصله ندارم درباره شان حرف بزنم….
از کتاب “عشق و چیزهای دیگر” مصطفی مستور.
.
29آبان97
.
#عشقوچیزهایدیگر #مصطفیمستور #نشر_چشمه #کتاب #عشق #داستان

«قلب نارنجیِ فرشته»
مجموعه داستان کوتاه دلچسب ، تقریبا همه داستان هاش رو دوست داشتم، به خصوص “چراغی برای شاه” و “این پای من نیست” . پایان بندی های غافلگیرکننده و روایت از منظری متفاوت، قلمتون مانا آقای مرتضی برزگر، باز هم بنویسید.

بخشی از کتاب: از پشت در صدای اکرم می اومد که داشت دعایی چیزی می خوند. یهو اسم امام شیرازی یادم افتاد. نعره زدم یا شاه چراغ به فریادم برس!
کریم ساطور را برد بالا. من هم خودم را ول کردم و همون جا شاشیدم. دیدم صدای کرکره می آد. اکرم دوید تو گفت نزن!
دستم رو گرفت و بلندم کرد. گفت حضرت به دادت رسید جاوید. بده چراغ رو پشت این ها خالکوبی کنن.
حالا هم روم سیاهه. می دونم. گه خوردم اصلا. ببین. اکرم هم دم در وایساده. همونی که چادرش رو کشیده رو دماغش، چشم هاش مشکیه. گفت بهت بگم شاه رو که خودت خال زدی، چراغ رو هم بزن تنگش. قشنگ هم می شه. جاوید شاه چراغ….

#مرتضیبرزگر #قلبنارنجیفرشته #داستانکوتاه #نشرچشمه #پیشنهادکتاب #کتاب #کتابخوانی #داستان

«حالا بیشتر از همیشه می ترسم»
داستان کوتاه های سارا خاک زاد مجموعه ای است از قرارگرفتن آدم ها در موقعیت های غریب و مکالمه های دو سویه خلاق. “حالا بیشتر از همیشه می ترسیم” هم مثل همه مجموعه داستان ها شدت و ضعف داره و در بعضی از داستان هاش به تکرار خودش می افته، سه داستان اول کتاب رو پسندیدم.

بخشی از کتاب: پیش خودم زمان را محاسبه می کنم و فکر می کنم تا چهل و پنج دقیقه دیگر محسن از سر کار می آید. خانه به شدت ریخته پاشیده است. چقدر خوشحالم که عروسک ابری هستم. دیگر لازم نیست لباس ها را از کمد درآورم و برای فردا اتو کنم. چقدر اتوکردن پیراهن های چروک محسن سخت است با آن همه وسواسی که دارد و همیشه از اتو کردن من ایراد می گیرد.

#حالابیشترازهمیشهمیترسیم #ساراخاکزاد #داستانکوتاه #نشرچشمه #کتاب #مطالعه #نویسنده_زن #کتابخوانی