مطالب توسط admin

«تنگه ابوقریب» و جنگی که برنده و بازنده ندارد

یادداشتی بر فیلم «تنگه ابوقریب» ساخته بهرام توکلی «تنگه ابوقریب» پرافتخارترین فیلم جشنواره فجر نود و شش ممکن است موفقیت چشمگیری در گیشه نداشته باشد اما بدون تردید یکی از جدی ترین فیلم های دفاع مقدس این سال هاست. دفاع مقدس این هشت ساله ی نامتناهی که با گذشت سی سال از پایانش در نگاه […]

چرا «اینطور» شده‌ایم؟!

به دلم موند، مامانم اجازه بده دفترچه، خودکار و پاک کن قرتی هایی که سوغاتی از اونور آب می رسید رو با خودمون ببریم مدرسه و پُزاش رو بدیم. اون ها که هیچ، پسته تَر و موز (نخندید! زمان ما کالای لوکس حساب می شد) هم ممنوع بود! حتی ساندویچ کالباس! می گفت بو می […]

با «ویلایی ها» به تماشای گوشه نادیده ای از جنگ بروید

به بهانه آغاز اکران فیلم «ویلایی ها» اثر منیر قیدی دفاع مقدس در سینمای ایران مفهومی نامتناهی است، سال ها از ۸ سال دفاع مقدس گذشته و با ساخت فیلم‌های متعدد از این سوژه مشخص باز هم شگفت زده می شویم. گویا بر انبوه قصه‌های جنگ و تاثیری که بر مخاطب ایرانیِ عشق وطن می […]

,

شهری با پاییز بی کلاغ

کتاب «قطار فصل ها» رو ورق می زدم و شعرهاشو بلند بلند می خوندم! کوپه های رنگی که اسم ماه ها روشون بود، از شکوفه های بهار و هندونه های تابستون که می گذشتم نوبت پاییز بود با رنگ های نارنجی… پاییزه و پاییزه برگ از درخت می ریزه… دسته دسته کلاغ ها می رن […]

«دَدَمِلکو» بانی ترس های مبهم چندین نسل

روزهای جمعه که برای گذراندن تعطیلات سایه درخت گِز یا نخل را در دشت های اطراف لار انتخاب می کردیم همجواری با آب انبار تیغ دولبه بود، از یک سو به دلیل دسترسی به آب آپشن ویژه محسوب می شد و از دیگر سو برای خانواده عیالوار دهه شصتی ما با شونزده، هفده تا دخترخاله، […]

لطفا «کوتولگی» را به بچه های ما نیاموزید!

با روی کار آمدن دولت اصلاحات، شوراهای دانش آموزی در مدارس کلید خورد. در سال اول دبیرستان برای اولین بار با شعار «شوراهای دانش آموزی تمرینی است برای رسیدن به دموکراسی» کاندید شدم. پوستر های تبلیغاتی ام را خودم روی کاغذهای کاهی با شوق و ذوق نقاشی کردم و با کمک دوستانم روی در و […]

بخاری علاءالدین ما و مهرورزی بی دریغ پدر

یه شب بارونی زمستون، کنار بخاری کتابی مشق می نوشتیم و قابلمه شلغم رو بخاری علاء الدین قُل می زد که بابا خیس و خسته از راه رسید؛ صدامون کرد گفت: اجازه می دید بخاری تون رو ببرم برای یک خانواده ای که بچه مریض دارند؟ و ادامه داد: گفتند لار سرما نداره از سنندج […]

حنایی که برایم خیلی رنگ داشت!

لَک (به زبان لاری) حنابندون یه پارچه های مثلثی دو لایه قرمز بود. لایه اولش از پارچه های ارزون قیمته و دور دست می پیچیدن که اگه حنا رنگ پس داد پارچه اصلی کثیف نشه و لایه دوم یه پارچه زری طور که گُل منگل و پولک داشت و می اوردن دور دست و با […]

نوستالژی درخت لیموی خانه پدری

سعیده آرین، گرافیست و نویسنده لاری ساکن تهران مدتی است در صفحه اینستاگرام خود متونی عموما از خاطرات گذشته و کودکی هایش می نویسد و تصویرسازی می کند. آرین در این یادداشتها با استفاده از زبان محاوره ضمن خاطره گویی بخشی از سنت و باورهای مردم لارستان را نقل می کند. در این بخش می […]

شکلات‌های دزدکی با طعم دلهره!

از تصور اینکه چطور حبه قندهای سفید سفت رو با دندون هام می شکستم مور مورم می شه… مامان همیشه نگران بود؛ به قول خودش مرض قند بگیرم! هر نوع شیرینی از قتلمه و سوهان و شکلات رو قایم می کرد که دستم بهشون نرسه… یه مدت رو سر کابینت میذاشت ولی کار سختی نبود […]